جستجوی پیشرفته
بازدید
500
تاریخ بروزرسانی 1396/06/23
 
کد سایت fa81848 کد بایگانی 99674 نمایه گوینده کلام «خداوند کید خائنان را هدایت نمی‌کند»
طبقه بندی موضوعی تفسیر
خلاصه پرسش
در سوره یوسف؛ بعد از پرسش فرعون از زنان مصر«قال ما خطبکن...»، آیا عبارت «ان الله لا یهدی کید الخائنین»، سخنی از زلیخا است؟ مگر او به خدا اعتقاد داشت؟!
پرسش
سلام؛ آیه 52 سوره یوسف: «...ان الله لا یهدی کید الخائنین». سخن زلیخا است؟ مگر زلیخا به الله اعتقاد داشت؟
پاسخ اجمالی
بیشتر مفسران معتقدند؛ از قرائن و شواهد چنین برمی‌‏آید که این جملات، سخنانی از یوسف(ع) است. گویا حضرتشان این سخن را زمانی بر زبان آورده که زنان به پاکى‌اش شهادت دادند، همسر عزیز مصر به گناهش اعتراف کرده و به راست‌گویی او گواهی داد و پادشاه نیز حکم برائت او را صادر کرد.
اما برخی از مفسران معتقدند این کلام و همچنین آیه بعد آن، ادامه گفتار همسر عزیز است که با جمله «الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ»، شروع شده بود؛ چرا که وی احساس کرد موقع آن فرا رسیده است که سال‌ها شرمندگى وجدانش را با شهادت به پاکى یوسف و گنه‌کارى خویش جبران کند، بویژه این‌که او بزرگوارى بی‌نظیر یوسف را از پیامى که براى شاه فرستاده بود درک کرد که در پیامش کمترین سخنى از وى به میان نیاورده و تنها از زنان مصر به طور سر بسته سخن گفته است.
 
پاسخ تفصیلی
نخست به عنوان مقدمه و برای روشن شدن موضوع مورد بحث باید گفت؛ در داستان همسر عزیز مصر که اتهام خیانت به یوسف(ع) زده بود، بر اساس آیه 51 سوره یوسف، به گناه خود اعتراف می‌‏نماید و یوسف(ع) را در ادعاى بی‌گناهی‌اش تصدیق می‌کند و می‌گوید: «الآن حق از پرده بیرون شد و روشن گردید، و آن این است که من با او بناى مراوده و معاشقه را گذاشتم، و او از راست‌گویان است».
زلیخا با این جمله گناه را به گردن گرفته، و ادعاهاى قبلى خود را تکذیب نمود. و به این هم اکتفا نکرد، بلکه به طور کامل او را تبرئه نمود و گفت: در تمام طول این مدت، یوسف هیچ رضایتى از خود نشان نداد، و هیچ درخواست نامشروع مرا نپذیرفت.
در این‌جا برائت یوسف از هر جهت روشن می‌گردد؛ زیرا در کلام همسر عزیز مصر و گفتار زنان اشراف، تأکیدهایی به کار رفته که هر کدام در جاى خود مطلب را تأکید می‌کنند:
یک. آن‌که نفى بدی را به طور «نکره در سیاق نفى» و با زیادتى "من" و با اضافه کلمه "تنزیه" آورده، که در نتیجه هر گونه بدى را از او نفى کردند، و گفتند "ما هیچ‌گونه بدى از او ندیدیم".
دو. آن‌که زلیخا علاوه بر اعتراف به گناه، تقصیر را منحصر به خود کرد و گفت: «أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ»، و شهادت خود به راست‌گویى یوسف را با چند ابزار تأکید، مؤکد نمود. اولاً: این‌که حرف "إن" را به کار برد. ثانیاً: حرف "لام" را استعمال کرد. ثالثاً: جمله را اسمیه آورد و گفت: «وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ». این اعتراف و تاکیدها هر بدى را که تصور شود از او نفى می‌کند. چه فحشا باشد، چه مراوده، چه کمترین میل و رضایت، و چه دروغ و افتراء. و می‌‏فهماند که یوسف به حسن اختیار خود از این زشتی‌ها دورى کرد.
قرآن کریم در ادامه این داستان می‌فرماید: «ذلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی کَیْدَ الْخائِنِینَ»؛[1] این براى آن است که بداند که من در پنهانی به او خیانت نکردم، و به درستی که خدا حیله خیانت‌کاران را هدایت نمی‌کند.
در ابتداى این آیه، مانند برخی فرازهای دیگر قرآن،[2] گوینده سخن صریحاً مشخص نمی‌شود؛ از این رو مفسران در این آیه به گفت‌وگو پرداخته‌اند که این سخن از کیست؟ یوسف؟! همسر عزیز مصر؟! و یا خود عزیز؟!
بیشتر آنان معتقدند؛ از قرائن و شواهد پیرامونی برمی‌‏آید که این جملات سخنانی از یوسف(ع) باشد، و گویا این حرف را بعد از شهادت زنان به پاکى او و اعتراف همسر عزیز به گناه خود و شهادت به راست‌گویى یوسف، و داورى پادشاه به برائت وی زده است.
بنابر این‌که این آیه نقل سخنان یوسف باشد، اشاره "ذلک" اشاره به برگردانیدن فرستاده پادشاه مصر است؛ یعنى این‌که من از زندان بیرون نیامدم و فرستاده شاه را نزد او برگردانیدم و به وسیله او درخواست کردم که شاه در باره من و آن زنان داورى کند، براى این بود که عزیز مصر بداند من در نبود او به وی خیانت نکردم و با همسرش ارتباط نامشروعی نداشتم، و بداند که خداوند کید خائنان را هدایت نمی‌کند؛ لذا، ضمیر در "لیعلم" و همین طور در "لَمْ أَخُنْهُ" به عزیز برمی‌‏گردد.
یوسف(ع) براى برگرداندن فرستاده پادشاه مصر دو نتیجه ذکر کرده است: یکى این‌که عزیز بداند که من به او خیانت نکردم، و از دل او هر شبهه‌‏اى که در باره وى و همسر خود دارد از بین برود.
دوم این‌که بداند که هیچ خائنى به طور مطلق هیچ وقت به نتیجه‌‏اى که از خیانت خود در نظر دارد نمی‌رسد، و دیرى نمی‌‏پاید که رسوا می‌شود، و این سنتى است که خداوند همواره در میان بندگانش جارى ساخته، و هرگز سنت او تغییر و تبدیل نمی‌‏پذیرد؛ خیانت باطل است و باطل هم دوام ندارد، و حق بر علیه آن ظاهر می‌شود و بطلان آن‌را بر ملا می‌کند.
بهترین نمونه‌‏اش خیانت زنان مصر است، اگر بنا بود خائنان رستگار شوند، زنان مصر و همسر عزیز در آنچه کردند رسوا نمی‌‏شدند. اما از آن‌جا که خداوند کید خائنان را راهبرى نمی‌‏کند رسوا شدند.
گویا منظور یوسف(ع) از نتیجه دوم که گفت: «أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی کَیْدَ الْخائِنِینَ»، و تذکر آن به پادشاه مصر و تعلیم آن به وى، این بود که از لوازم فایده خبر نیز بهره ‏بردارى کند، و بفهماند که وى از حقیقت داستان اطلاع دارد، و چنین کسى که در غیاب عزیز به همسر او خیانت نکرده، قطعاً به هیچ چیز دیگرى خیانت نمی‌کند، و چنین کسى سزاوار است که بر هر چیز از جان و مال و آبروی مردم امین شود، و از امانتش استفاده کنند.
آن‌گاه با فهماندن این‌که وى چنین امتیازى دارد، زمینه را آماده کرد، براى این‌که وقتى با پادشاه روبرو می‌‏شود، از او درخواست کند که او را امین بر اموال مملکت و خزینه‌‏هاى دولتى قرار دهد.[3]
بنابر این، نظر بیشتر مفسران آن است که این آیه و آیه بعدى(وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی)، سخنان یوسف بوده، شاهدش آن است که در این دو آیه مطالب بلندى ذکر شده است که نمی‌‏تواند از دهان همسر عزیز مصر که زنى هوس‌باز و بت‌پرست بود بیرون آید، بلکه این سخنان که سرشار از معارف عمیق و مطالب توحیدى است، از یک پیامبر و مربى الهى شایسته است.
البته بنابر این‌که این سخن یوسف(ع) باشد، وی آن‌را در کجا بیان کرده، دو نظر وجود دارد. برخی می‌گویند آن‌را در زندان به فرستاده پادشاه گفته، و برخی معتقدند بعد از حضور در مجلس پادشاه آن‌را بیان کرده است.[4]
در طرف مقابل، ما برخی از مفسران می‌گویند این کلام و همچنین آیه بعد از آن، تتمه گفتار همسر عزیز است که با جمله «الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ»،[5] شروع شده بود؛ چرا که وی احساس کرد موقع آن فرا رسیده است که سال‌ها شرمندگى وجدان را با شهادت قاطعش به پاکى یوسف و گنه‌کارى خویش جبران کند، بویژه این‌که او بزرگوارى بی‌نظیر یوسف را از پیامى که براى شاه فرستاده بود درک کرد که در پیامش کمترین سخنى از وى به میان نیاورده، و تنها از زنان مصر به طور سر بسته سخن گفته است.
این‌جا بود که گویى انفجارى در درونش رخ داد و «فریاد زد: الآن حق آشکار شد، من پیشنهاد کام جویى به او کردم او راست‌گو است». و من اگر سخنى در باره او گفتم دروغ بوده است: «قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِیزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ».
همسر عزیز در ادامه سخنان خود چنین گفت: «من این اعتراف صریح را از آن‌رو کردم که یوسف بداند در غیابش - اشاره به این‌که در مدتى که یوسف در زندان بود، من در جایى او را متهم نکرده‌‌ام- نسبت به او خیانت نکردم؛ چرا که من بعد از گذشتن این مدت و تجربیاتى که داشتم، فهمیدم که خداوند نیرنگ و کید خائنان را هدایت نمی‌‏کند: «وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی کَیْدَ الْخائِنِینَ».
در حقیقت، بنابر این‌که جمله بالا گفتار همسر عزیز مصر باشد، همان‌گونه که ظاهر عبارت اقتضا می‌‏کند، همسر عزیز مصر براى اعتراف صریحش به پاکى یوسف و گنه‌کارى خویش دو دلیل اقامه می‌کند.
نخست این‌که وجدانش به او اجازه نمی‌‏دهد که بیش از این حق را بپوشاند و در غیاب یوسف نسبت به این جوان پاک‌دامن خیانت کند. دیگر این‌که با گذشت زمان و دیدن درس‌هاى عبرت، این حقیقت براى او آشکار شده است که خداوند حامى پاکان و نیکان است و هرگز از خائنان حمایت نمی‌کند؛ به همین دلیل پرده‌‏هاى زندگى رؤیایى دربار، کم کم از جلو چشمان او کنار می‌رود و حقیقت زندگى را لمس می‌‏کند، مخصوصاً با شکست در عشق که ضربه‌اى بر غرور و شخصیت افسانه‌‏اى او وارد کرد، چشم واقع ‏بینش بازتر شد و با این‌حال جای تعجب نیست که چنان اعتراف صریحى بکند.[6] با اتفاقاتی که رخ داده بود، همسر عزیز اکنون خدا را شناخته بود و از این رو عجیب نبود که در سخنانش از خدا نیز یادی بکند.
البته برخی نیز گفته‌اند که این آیه نقل قول سخن عزیز مصر است که خیلی بعید به نظر می‌رسد.
اما بنابر این‌که این سخن از عزیز مصر باشد، معنایش این است که تا یوسف بداند که به او خیانت نکردم، اگر چه او را به زندان انداختم، اما در این مدت، پیوسته دنبال کشف حقیقت بودم.[7]
 

[1]. یوسف، 52.
[2]. بقره، 285«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ...» که تقدیرش «قالوا لا نفرق ...»، است.
[3]. ر. ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج 5، ص 368، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش؛ طباطبائی، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏11، ص 196- 197، قم، دفتر انتشارات اسلامی‏، چاپ پنجم‏، 1417ق؛ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ‏11، ص 267- 269، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374ش.
[4]. ‏ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق، المهدی‏، عبدالرزاق، ج ‏2، ص 447، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ اول، 1422ق.
[5]. یوسف، 51.
[6]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏9، ص 432- 433، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش؛ مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیر المراغی، ج 12، ص 158، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
[7]. ر. ک: زاد المسیر فی علم التفسیر، ج ‏2، ص 448.
نظرات
لطفا مقدار را وارد نمایید
مثال : Yourname@YourDomane.ext
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید

طبقه بندی موضوعی

درخبرنامه سایت عضو شوید

آخرین پرسش ها و پاسخ ها را همه روزه در ایمیل خود مطالعه کنید.

پرسش‌های اتفاقی

پربازدیدترین‌ها

  • سریع الاستجابة ترین دعا جهت رسیدن به حاجت کدام است؟
    758013 دستور العمل ها 1386/03/09
    اگرچه دعاهای زیادی از امامان معصوم (ع) نقل شده است که مورد اجابت واقع شده و سریع الاجابة هستند، که ذکر متن آنها در این جا مقدور نیست و فقط به ذکر اسامی چند مورد که دارای اهمیت خاص هستند اشاره می شود: 1. دعای توسل 2. دعای فرج 3. دعای اسم اعظم 4. ...
  • در چه صورت غسل جنابت بر زن واجب می شود؟
    475187 حقوق و احکام 1386/09/04
    از دو راه جنابت حاصل می شود:1) نزدیکی و آمیزش جنسی، اگرچه منی بیرون نیاید.2) بیرون آمدن منی، (حتی بدون دخول) چه در خواب باشد یا بیداری، کم باشد یا زیاد، با شهوت ...
  • آیا ارتباط انسان با جن ممکن است؟
    331955 تفسیر 1386/02/01
    قرآن مجید وجود جن را تصدیق کرده است و ویژگی‏های زیر را برای او برمی شمارد: 1.جن موجودی است که از آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است.[1] 2. دارای علم ، ادراک، تشخیص ...
  • پیامبران اولوالعزم و کتاب‌های آنها کدام‌اند؟ چرا «اولوالعزم» نامیده شده‌اند و چرا زرتشت و داوود(ع) اولوالعزم نیستند؟
    327701 تفسیر 1387/02/31
    واژه اولوالعزم در آیه 35 سوره احقاف آمده است. عزم به معنای حکم و شریعت است و اولوالعزم یعنی پیامبرانی که دارای شریعت و دین مستقل و جدیدی بوده اند. در روایات برای پیامبران اولوالعزم شرایطی ذکر شده است: 1. داشتن دعوت جهان شمول
  • نماز جمعه به چه صورت خوانده می شود؟
    322002 حقوق و احکام 1389/09/10
    نماز جمعه یکی از عباداتی است که در فضیلتش همین بس که سوره ای از قرآن به نامش آمده است و به جماعت خوانده می شود.نماز جمعه دارای دو خطبه می باشد که با حمد و ثنای الاهی شروع ...
  • آیا کاشت ناخن مانع غسل و وضو است؟
    277433 حقوق و احکام 1387/12/04
    پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است: [1] حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی): اگر ناخن کاشته شده قابل برداشتن نبوده یا ازاله آن مستلزم ضرر و مشقّت باشد ...
  • آیاتی را از قرآن در اثبات امامت امام علی(ع) بیان فرمائید.
    265943 گوناگون 1386/08/30
    بهترین راه اثبات امامت امام علی(ع) برای اهل سنت، تمسک به قرآن و روایاتی که در توضیح آنها در کتب خودشان نقل شده است، می باشد و البته بدیهی است که انسان باید حقیقت جو باشد تا به توجیهات ناصواب و غیر عقلانی ...
  • اصول و فروع دین را نام برده و مختصراً توضیح دهید؟
    265002 حقوق و احکام 1387/09/23
    دسته بندی اصول دین و فروع دین به این شکلی که در میان ما متداول است از احادیث و روایات ائمه (ع) اخذ نشده است؛ بلکه دانشمندان علوم دینی معارف دینی را به این صورت دسته بندی کردند. تاریخ بحث ها در باره به نیمه دوم قرن اول هجری ...
  • تعداد فرزندان حضرت علی (ع)، و نام ایشان و نام مادران آنان چه بوده است؟
    263090 معصومین 1387/06/05
    شیخ مفید در کتاب ارشاد تعداد آنها را هفده تن از دختر و پسر دانسته و پس از آن گفته است: عده‏ای از علمای شیعه گویند که فاطمه پس از وفات پیامبر (ص) جنینی که پیامبر او را محسن نامیده بود سقط کرد. بنابر قول این عده، فرزندان آن حضرت ...
  • عقیقه و احکام و شرایط آن چیست؟
    212788 اخلاق عملی 1391/02/11
    عقیقه عبارت است از: کشتن گوسفند یا هر حیوانی که صلاحیّت قربانی کردن داشته باشد، در روز هفتم ولادت فرزند، جهت حفظ فرزند از بلاها. پرداخت قیمت آن کفایت از عقیقه نمی‌کند. بهتر است عقیقه و فرزندی که برایش عقیقه می‌شود، از حیث جنسیت مساوی باشند، ولی اگر ...

پیوند‌ها

حاضرین در سایت :

8056  نفر