وبلاگ (146)

برگزاری مراسم «شب یلدا» یا «شب چله» یکی از آیین‌های کهن ایرانی است که - مانند عید نوروز و جشن مهرگان - سابقه چند هزار ساله دارد. با ورود اسلام به ایران و پذیرش تعالیم این دین از سوی مردم این سرزمین، در جایی مشاهده نشده است که آیین کهن «شب یلدا»، مخالف با آموزه‌های دینی اعلام شده باشد.
در همین زمینه باید گفت؛ اساساً برنامه اسلام در مقابل آیینهای محلّی و منطقه‌ای جوامعی که به اسلام گرویده و مسلمان شده‌اند، مبارزه با تمام سنت‌های آنان نبوده و نیست، بلکه نوع تعامل اسلام با فرهنگ‌ها و سنت‌ها، به مجموعه محتوای آنها بستگی دارد. اگر سنت و آیینی مخالف کرامت انسانی و آموزه‌های فرهنگ اسلامی باشد، بدیهی است که اسلام با آن مقابله کرده و آن‌را نمی‌پذیرد؛ مانند زنده به گور کردن دختران که فرهنگ رایج زمان جاهلیت اعراب بوده، و یا پرستش و احترام به آتش به عنوان خدایگان که در ایران کهن رواج داشت. اما اگر آن سنت و آیین، موافق و مطابق با آموزه‌های دین اسلام بوده، و یا دست کم در تضاد با آن نباشد، اسلام در مورد آنها مانعی ایجاد نخواهد کرد؛ مانند سنت دید و بازدید، هدیه دادن و صله رحم در عید نوروز ایرانیان.
آیین کهن شب یلدا(شب چله) نیز در زمره سنت‌هایی است که به خودی خود نه تنها نکوهیده نیست، بلکه از آن جهت که برنامه‌هایی؛ مانند صله رحم و رفتن به منزل بزرگان فامیل، نشستن پای صحبت‌های آنان و بیان خاطرات تلخ و شیرین بزرگ‌ترها، خواندن اشعار حکمت‌آمیز، رد و بدل کردن هدیه‌ها و ... در آن وجود دارد، در جای خود می‌تواند ارزش‌مند و مفید باشد.
همچنین از آن‌جا که این شب مصادف با شروع فصل زمستان است از این جهت می‌تواند به فال نیک گرفته شود که از دیدگاه اسلامی آغاز بهار عبادت به شمار می‌آید.
امام صادق(ع): زمستان بهار مؤمن است، شبش بلند و كمکی برای عبادت و شب‌زنده‌داری است، روزش كوتاه و كمکی برای روزه گرفتن است.[1]
دقت در نظام طبیعت و زیبایی‌ها و نظم موجود در آن نیز از اموری است که مورد تأکید اسلام است و این‌گونه جشن‌ها از آن‌رو که ناظر به چنین زیبایی‌ها و نظم‌هایی بوده و می‌تواند توجه انسان‌ها را به بزرگی ناظم و حکمت آفریدگار جلب کند، ارزش‌مند خواهند بود.
این‌گونه است که تنها به آن دلیل که نامی از «شب یلدا» در منابع اسلامی وجود ندارد، نمی‌توانیم آن‌را مخالف ارزش‌ها و آموزه‌های دینی بدانیم، بلکه نظر اسلام بر نگهداری آیین‌های ارزش‌مندی است که در میان اقوام و جوامع رواج دارد.
در همین راستا است که امام علی(ع) هنگام فرستادن مالک اشتر به سوی مردم مصر، که سرزمینی با فرهنگ کهن چندهزار ساله بود، به وی سفارش می‌کند:
سنت‌ها و آیین‌های نیکی را كه بخش وسیعی از مردم آن سرزمین انجامش داده (در دل مردم آن سرزمین جا گرفته) و موجب برقراری الفت و دوستی میان آنان بوده؛ و موجب اصلاح رفتاری جامعه می‌شود را از بين مبر. و روش جدیدی را ایجاد مکن كه به آیین‌‌هاى نیک کهن آسیبی وارد کند كه در این صورت، آنانی که آن آیین نیک را ایجاد کرده بودند، دارای اجر و پاداش بوده و گناه از بين بردن آن آیین‌ها بر گردن تو خواهد بود!‏».[2]
روشن است که منظور امام علی(ع) در این سفارش، آیین و سنت‌های اسلامی نیست؛ زیرا همان‌گونه که گفته شد مردم مصر قبل از اسلام دارای فرهنگ و تمدن دیرین بودند و دین اسلام و سنت‌های این دین سابقه چندانی در آن سرزمین نداشت تا مورد تأکید و سفارش امام علی(ع) به مالک اشتر باشد.
از طرفی با توجه به پذیرش حسن و قبح عقلی، روایات فراوانی وجود دارد مبنی بر این‌که افراد بشر همواره می‌توانند بنیان‌گذار سنت‌های نیک باشند، حتی اگر در دین صریحاً به چنین آیینی اشاره نشده باشد.[3]
بنابر این از آن‌جا که «شب یلدا» آغاز ورود به شب‌های زمستان و نمادی از طولانی ‌بودن شب‌ها در این دوره است، و فرصت بیشتری برای شب زنده‌داری، تفکر و توجه به تفاوت‌های طبیعت و تقدیر شبانه‌روز، گرد هم آمدن اعضای خانواده و دوستان و آشنایان در آن وجود دارد؛ لذا می‌توان از این جهات آن‌را مورد تأیید اسلام دانست و بر حفظ و نگهداری آن تأکید کرد.
البته بدیهی است که تأیید مراسم «شب یلدا» بدان معنا نیست که تمام آنچه را که به مناسبت این شب انجام می‌شود مورد تأیید اسلام بدانیم.
اسراف و تبذیر در خوراک، پوشاک، تزیینات و ... هیچ‌گاه مورد تأیید اسلام نبوده و این شب هم استثنایی از دیگر شب‌ها نیست. به عنوان نمونه، این‌که اصرار کنیم که حتماً باید هندوانه‌ای که محصول این فصل نبوده و به صورت معمول در زمستان مورد استفاده قرار نمی‌گیرد را با چند برابر قیمت تهیه کرده و در سفره شب یلدا قرار دهیم، از توجیه عقلی و دینی برخوردار نیست.
غافل شدن از یاد خدا، چشم و هم‌چشمی، لهو و لعب، بی‌عفتی و مواردی از این دست - چه در این شب انجام شود و چه در شب‌های دیگر - در تضاد با آموزه‌های اسلامی خواهد بود.
 

[1]. شیخ صدوق، امالی ص 237، بیروت، اعلمی، چاپ پنجم، 1400ق. «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ ع يَقُولُ الشِّتَاءُ رَبِيعُ الْمُؤْمِنِ يَطُولُ فِيهِ لَيْلُهُ فَيَسْتَعِينُ بِهِ عَلَى قِيَامِهِ وَ يَقْصُرُ فِيهِ نَهَارُهُ فَيَسْتَعِينُ بِهِ عَلَى صِيَامِه».
[2]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق، صبحی صالح، ص 431، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق. «وَ لَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ وَ لَا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ مَاضِي تِلْكَ السُّنَنِ فَيَكُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا وَ الْوِزْرُ عَلَيْكَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا».
[3]. شیخ صدوق، خصال، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج 1، ص 240، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1362ش. «قَالَ النَّبِيُّ ص مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْتَقِصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْ‏ء».
موفقیت‌هایی که پیامبران الهی در راستای رسالت خویش داشتند، مرهون عوامل و مؤلفه‌های زیادی است. در زیر برخی از این مؤلفه‌ها را که نقش اساسی در پیروزی پیامبران(ع) داشتند برمی‌شماریم.
1. نصرت و یاری الهی: قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهاد»؛[1] ما به يقين پيامبران خود و كسانى را كه ايمان آورده‏‌اند، در زندگى دنيا و (در آخرت) روزى كه گواهان به پا می‌‏خيزند يارى می‌‏دهيم.
«إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ»؛[2] به یقین آنان يارى شدگانند.
رسولان خدا در راستای هدف و رسالت خویش، هم در حجت و دليل از طرف پروردگار یاری می‌شدند؛ به دلیل آن‌که راه حق را در پيش گرفته بودند و راه حق هرگز شكست بردار نیست. و هم بر دشمنان خود پیروزند. خدا ياريشان می‌کند تا دشمنان را مغلوب كنند، و از ايشان انتقام بگيرند.
به بیان دیگر پیامبران از حمايت بی‌دريغ خداوند برخوردار بودند؛ از این‌رو در تمام زمینه‌ها پیروزند؛ اعم از پيروزى در منطق و بيان، يا پيروزى در جنگ‌ها، يا فرستادن عذاب الهى بر مخالفان و نابود كردن آنان و... .
گفتنی است، هدف اصلى از ارسال پيامبران(ع) تبليغ رسالت و انجام وظيفه بود، تا هر كسى قابل هدايت باشد هدايت گردد، و گرنه حجت بر او تمام شود؛ و چون انبياء به وظيفه خود عمل كردند؛ لذا در هر حال منصور و پيروز بودند. چه پیروزی ظاهری به دست می‌آوردند و چه به دست دشمنان به شهادت می‌رسیدند.[3]
2. ملاطفت و اخلاق نیکو: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ»؛[4] به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم‏] نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگ‌دل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى‏‌شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش درخواست کن! و در كارها، با آنان مشورت كن.
نکته مهم در این آیه که می‌توان از آنها درس آموخت، این است که چه بسا در صورت مدارا و ملایمت حتی مخالفان نیز از این اخلاق نیکو درس گرفته و هدایت شوند: «وَ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى ذَكِّرْ خَلْقِي نَعْمَائِي وَ أَحْسِنْ إِلَيْهِمْ وَ حَبِّبْنِي إِلَيْهِمْ فَإِنَّهُمْ لَا يُحِبُّونَ إِلَّا مَنْ أَحْسَنَ إِلَيْهِم»؛‏[5] خدا به حضرت موسى(ع) وحى فرستاد كه اى موسى نعمت‌‌هاى مرا به بندگانم خاطرنشان كن و با آنان خوبى كن و مرا دوست آنان معرّفى كن؛ زيرا كه آنان دوست ندارند، مگر كسى را كه به آنان خوبى كند.
اخلاق نیکو و رفتار پسندیده با مردم از مهم‌‌ترین عوامل موفقیت و پیشرفت انسان در اجتماع است و حتی رواج آن در میان اقشار مختلف، در بسط و گسترش عدالت در جامعه مؤثّر خواهد بود.
3. عفو و گذشت: خداوند به پیام آورش در برخورد با مردم سفارش به عفو و گذشت می‌کند: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلين»؛[6] عفو را پيشه كن و به نيكى فرمان ده و از جاهلان اعراض كن.
«لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِر»؛[7] تو سلطه‌‌‏گر بر آنان نيستى كه (بر ايمان) مجبورشان كنى.
عفو و گذشت از اساسی‌ترین اصول دین اسلام، و از اوصاف پسندیده اخلاقی در حوزه اخلاق است.
4. تواضع و فروتنی: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً ...»؛[8] بندگان (خاص خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بی‏تكبّر بر زمين راه می‌‏روند و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام می‌‏گويند (و با بی‌‏اعتنايى و بزرگوارى می‌‏گذرند).
اين آيه در رابطه با تواضع و وقار بندگان خدا در راه رفتن و در روبرو شدن با عامه مردم است؛ یعنی در رفتار با مردم و در وارد شدن ميان مردم مانند يكى از آنها هستند و خود را بزرگ و بالاتر نمی‌‏بينند[9]
تواضع؛ یعنی در برابر مردم ادب، فروتنی و افتادگی را رعایت کردن و از خودبینی و خودپسندی دوری نمودن. تواضع یکی از صفات و حالات درونی انسان است که در اعمال و افعال او نمود پیدا می‌‌کند. بدون تردید فروتنی و افتادگی در برابر مردم و شهروندان، در دنیا محبوبیّت اجتماعی را به دنبال دارد و در آخرت موجب رضایت الهی است. و یکی از مسائل مهمی است که اولیای خدا همواره مردم را به آن سفارش نموده‌‌اند.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «همانا تواضع جز رفعت و بلندی مقام، چیز دیگری برای انسان نمی‌‌آورد. پس تواضع کنید رحمت خدا بر شما باد».[10]
5. هم‌دردی با مردم: «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ»؛[11] به يقين، رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنج‌هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است.
معناى آيه اين است که  اى مردم! پيامبرى از جنس خود شما مردم به سوی شما آمده كه از اوصافش اين است كه؛ اولاً: از خسارت ديدن شما ناراحت می‌‏شود. آنچه شما را می‌‏آزارد بر او گران و دشوار است؛ يعنى هر سختى و گرفتارى كه شما پيدا می‌‏كنيد او آن‌را بر خود می‌‏گيرد و غم شما را غم خود می‌‏داند و از رنج‌هاى شما آزرده خاطر می‌‏شود؛ زيرا كه شما را از خود و خود را از شما می‌‏داند.
ثانیاً: در خيرخواهى و نجات شما -چه مؤمن و چه غير مؤمن- حريص است. او به شما علاقه دارد و دلسوز شما است؛ او می‌‏خواهد شما به سعادت دنيا و آخرت برسيد و هر چه خوبى است از آن شما باشد و خواهان موفقيت و كامروايى شما است.
ثالثاً: نسبت به خصوص مؤمنان مهربان است؛ یعنی به مؤمنان، سخت مهربان و رحيم است و مؤمنان را كه به دين او گرويده‌‏اند، به شدت دوست دارد.[12]
 

[1]. غافر، 51.
[2]. صافات، 172.
[3]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسير نمونه، ج ‏20، ص 127، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1374ش؛ نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، ج ‏16، ص 386، تهران، اسلامیة، چاپ اول، 1398ق.
[4]. آل عمران، 159.
[5]. دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب إلی الصواب، ج ‏1، ص 116، قم، الشریف الرضی، چاپ اول، 1412ق.
[6]. اعراف، 199.
[7]. غاشیه، 22.
[8]. فرقان، 63.
[9]. قرشی، سید علی اکبر، تفسیر احسن الحدیث، ج ‏7، ص 316- 317، تهران، بنیاد بعثت، چاپ سوم، 1377ش.
[10]. ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر المعروف بمجموعة ورّام، ج 1، ص 201، قم، مکتبة الفقیه، چاپ اول، 1410ق.
[11]. توبه، 128.
[12]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 411، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.
امام مهدی(عج) در سال 255 قمری در سامراء متولد شد. نام پدر آن‌حضرت، امام حسن عسکری(ع) و نام مادرش نرجس، یا حکیمه(دختر یشوعا، پسر قیصر روم که مادرش از اولاد حواریّون و نسبش به شمعون وصیّ حضرت عیسی می‌رسد) بود.[1]
منابع تاریخی و روایی تصریح دارند که امام عسکری(ع) فقط یک فرزند داشت که نامش مهدی(عج) است.[2]
شیخ مفید در این‌باره می‌نویسد: امام پس از حضرت عسکری، فرزندش امام زمان(عج) است كه نام و كنیه‌اش مساوى با نام و كنیه رسول خدا(ص) بوده، پدرش به غیر از او در باطن و ظاهر فرزندى نداشت.‏[3]
ادله تاریخی و روایی ولادت و حیات حضرت مهدی(عج) فراوان است؛ برای نمونه، به چند سند تاریخی اشاره می‌شود:
1. گروهی از دانشمندان نامدار اهل سنت؛ مهدی(عج) را از اولاد فاطمه(س) می‌دانند که در پس پرده غيبت زندگی می‌كند و روزی به امر خداوند ظهور خواهد كرد.[4]
2. امام عسكری(ع) قبل از ولادت امام مهدی(عج) از ولادت فرزندش خبر داده بود،‌ از جمله به عمه‌اش «حكیمه خاتون» فرمود: «در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدی از نرگس خاتون متولد می‌شود».[5]
ابراهیم بن ادریس می‌گوید: امام عسكری(ع) گوسفندی را برای من فرستاد و فرمود: «این ‌را به جهت ولادت فرزندم "مهدی" عقیقه كن، خودت و خانواده‌ات بخورید».[6]
3. امام عسكری(ع) افزون بر این‌كه قبل از ولادت امام مهدی به آن بشارت داده و بعد از تولد نیز خبر آن را به برخی خواص گفت، برای افزایش ایمان و اطمینان شیعیان، فرزندش امام مهدی را به تعدادی نشان داد؛ احمد بن اسحاق می‌گوید: امام عسكری(ع)، كودک سه ساله‌ای را به من نشان داد و فرمود: «ای احمد! اگر تو نزد خدا و پیشوایان گرامی نبودی، فرزندم را نشانت نمی‌دادم. بدان! این كودک هم‌نام و هم‌كنیه رسول خدا است و همان كسی است كه زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد».[7]
4. از جمله دلایل ولادت و وجود حضرت(عج)، گواهی نواب اربعه است که بزرگان شیعه به دلیل تأیید و توثیقشان از طرف ائمه قبلی، به آنان اعتماد کامل داشتند.[8]
چهره ظاهری امام زمان(عج)
امام زمان(عج) بعد از شهادت پدرشان هنگامی که برای نماز بر پیکر پاک پدر حاضر شدند، مردم حضرتشان را دیدند ‌که طفلی گندم‌گون، با موهای مجعد و دندان‌های فاصله‌دار بودند.[9]
در مورد قیافه و شكل و شمایل ظاهری حضرت به طور كلی دو دسته روایت وجود دارد:
الف) روایاتی كه مطلق است و سن را بیان نمی‌كنند و فقط جوان بودن حضرت را متذكر می‌شود؛
ب) روایاتی كه علاوه بر تأكید بر جوانی، سن و سال را هم مشخص می‌كند.
لازم است در مورد سن و  چهره ظاهری حضرت، نکاتی چند را متذکر شویم:
می‌دانیم كه سن حضرت بیش از هزار سال است و روایاتی كه سن ایشان را بین 30 تا 40 سال بیان كرده، منظور این است كه در زمان ظهور چهره و سیمای نورانی حضرت در این سن است و اختلاف سن در این موضوع موجب تضاد نمی‌شود؛ زیرا این اعداد نشانگر سن انسان كامل و جوان است.[10]
امام زمان(عج)، ازدواج و فرزند
زندگانى شخصى حضرت مهدى(عج) از جمله مسائلى است كه نمی‌توان در آن به سادگى به علم و یقین رسید. با این وجود، در اینکه آیا امام زمان(عج) زن و فرزند دارد، سه احتمال وجود دارد:
1. امام(عج) اساساً ازدواج نكرده است.
2. ازدواج كرده اما فرزند ندارد.
3. آن‌حضرت ازدواج كرده و فرزند هم دارد.
داشتن همسر و فرزند اگر چه محتمل است و غیبت آن‌حضرت این لازمه را در پى ندارد كه حتماً باید سنت الهى ازدواج ترک گردد، اما در روایات نمی‌توان به دلیل قانع كننده‌اى در این باب برخورد كرد. شاید بتوان گفت: همان‌طور که تقدیر الهى بر این تعلق گرفته كه وجود نازنین آن‌حضرت در پس پرده غیبت باشد، بر این هم تعلق گرفته كه به جهت مصالحى این مسئله در پرده ابهام باشد.[11]
خوراک و پوشاک امام زمان(عج)
امام مهدی مانند دیگران زندگى می‌كند و از زندگى معمولى و عادى برخوردار است. و آنچه در روایات به چشم می‌خورد این است كه آن‌حضرت از غذا و لباس به حداقل اكتفا می‌نماید.[12]
امام زمان(عج) و مكان زندگى
در زمینه محل زندگی امام عصر با سه دسته روایت مواجه هستیم:
دسته اوّل از روایات كه محل خاصى را براى سكونت آن‌حضرت معرفى نمی‌كنند. اگر چه بعضى از روایات این دسته، جایگاه آن‌حضرت را بیابان‌ها و كوه‌ها می‌دانند.
دسته دوم، زندگى به صورت ناشناس در بین مردم را طرح می‌كنند.
دسته سوم از منطقه خاصى؛ مثل «مدینه» یا كوه «رضوى» در مدینه و یا «مكه» و «ذى طوى» در پیرامون آن، نام می‌برند.
در این‌باره باید گفت: این دسته از روایات هیچ‌گونه تنافى با هم ندارند؛ زیرا زندگى آن‌حضرت به شیوه عادى و معمولى است. چه مانعى وجود دارد كه در بیشتر اوقات به صورت ناشناس در مدینه یا مكه باشد و در مواردی از مردم دورى گزیده و در كوه‏ها و بیابان‏ها به سر برد.[13]
فلسفه غیبت امام مهدی(عج)
منظور از غیبت امام دوازدهم(عج) پنهان شدن آن‌حضرت در غار و زندگی دور از مردم نیست، بلكه آن‌حضرت در بین مردم زندگی و رفت و آمد می‌کنند، و مانند دیگر افراد جامعه، یک زندگى عادى دارند، حضرت مردم را می‌بینند و آنها را می‌شناسند مردم نیز حضرت را می‌بینند، اما ایشان را نمی‌شناسند و نمی‌دانند که ایشان همان حضرت مهدی موعود(عج) هستند تا وقتی که زمان ظهور فرا برسد و ایشان خود را به عنوان امام و پیشواى شیعیان جهان، به مردم معرّفى خواهند كرد؛ زیرا امر غیبت و ظهور حضرت مهدی به اراده و فرمان الهی است و هر گاه خدای تعالی اراده فرماید واقع خواهد شد.
غیبت امام علاوه بر حفظ جان امام مهدی(عج) علت‌ها و حکمت‌های دیگری نیز دارد از جمله:
1. ایجاد زمینه اجرای احکام الهی در جامعه،
2. امیدبخشیدن به مؤمنان و منتظران،
3. تربیت و خودسازى؛ در روایات زیادی بیان شده است که امام زمان(عج) در دوران غیبت به‌طور مداوم مراقب حال پیروان خویش است.
4. پاسدارى آیین خدا در جلو گیری از آمیختن آن با سلیقه‌ها و افكار شخصى،
5. امام زمان(عج) در زمان غیبت مانند خورشید پشت ابر است که مردم از برکات و هدایت‌های پنهان و آشکار امام زمان(عج) بهره‌مند هستند.[14]
نواب اربعه
در عصر غیبت صغری، نوّاب اربعه که چهار نفر از بهترین و شایسته‌ترین یاران و اصحاب امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) و امام مهدی(ع) بودند یکی پس از دیگری برای واسطه‌شدن بین مردم و امام غایب‌شان از طرف امام مهدی(ع) برگزیده شدند، اگرچه در طول تاریخ مدعیان نیابت و نمایندگی از جانب حضرت مهدی(عج) زیاد بوده‌اند، اما عدالت، تقوا، کرامات و لیاقت و کاردانی و نیز تعابیر ارزشمند موجود در کلام دیگر امامان درباره این چهار نفر هیچ‌گونه ابهام و شک و تردیدی را برای افراد جویای حقیقت باقی نمی‌گذارد، و فرق بین آنان و مدعیان دروغین مانند آفتاب روشن خواهد گشت.
این چهار نفر عبارت بودند از: عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان عمری، حسین بن روح نوبختی، و علی بن محمد سمری.
آنچه نیابت نواب اربعه را اثبات و آنان را از مدعیان کاذب تمییز می‌دهد تأیید و توثیق آنان از طرف امام معصوم(ع)، گزارش این  نیابت در منابع معتبر و هم‌چنین صدور کرامات زیادی از طرف آنان است که موجب گشته تا به راست‌گویی آنان اطمینان حاصل شود و تا امروز نیز کسی نتوانسته است خلاف آن‌را ثابت کند.[15]
وظیفه نواب اربعه در زمان غیبت
وظیفه «نایب» انجام همه کارهایی است که بر عهده «منوب عنه» است، مگر آن مواردی را که منوب عنه استثنا کرده است.
نواب اربعه جانشینان خاص امام زمان(عج)، در عصر غیبت صغری از هر نظر مورد اعتماد آن‌حضرت بوده، و هر آنچه را که وظیفه امام زمان(عج) بود، اما به واسطه غیبت مصلحت نبود که به صورت مستقیم خود انجام دهند، از طریق نواب اربعه انجام می‌شد؛ مانند هدایت و سرپرستی شیعیان، ایجاد ارتباط بین امام(ع) و شیعیان و رساندن پیام‌های امام به آنان، پاسخ‌گویی به سؤال‌ها و شبهه‌های فرهنگی و دینی آنان، اداره مسائل مالی دستگاه شیعه، حفظ وحدت، ایجاد دل گرمی برای شیعیان، قضاوت در اختلافات آنان و به طور کلی انجام وظایف امامت در تمام امور دین و دنیا.
عوامل ظهور امام زمان(عج)
عوامل ظهور به چیزهایی گفته می‌شود که زمینه ظهور امام زمان(عج) را فراهم می‌کند، و از علل ظهور آن‌حضرت محسوب می‌گردند.
در این‌باره باید گفت؛ هر چند عامل اصلی ظهور امام زمان «اراده الهی» است، ولی آنچه که انسان‌ها به عنوان زمینه‌سازی ظهور، می‌توانند انجام دهند، از بین بردن موانعی است که موجب غیبت آن‌حضرت شده و نیز ایجاد آمادگی در خود است. این آمادگی نیز با انجام وظایف و تکالیفی که بر عهده آنها است به‌ویژه تکالیف زمان غیبت؛ مثل: انتظار فرج، دعا، صبر، خودسازی، رشد فكری، اجتماعی به دست می‌آید. البته این آمادگی باید متناسب با پذیرش حكومت جهانی باشد؛ یعنی عمومیت داشته و گسترده باشد و افكار عمومی برای تأیید و پشتیبانی ایشان مهیا باشند.[16]
تعداد یاران امام زمان(عج) هنگام ظهور
در منابع اسلامی، آمارهای گوناگونی از یاران امام مهدی(عج) ارائه شده است که ممکن است برخی از آنها ناظر به گروه خاصی از این یاوران باشد، اما امروزه روایات 313 نفر از شهرت بیشتری برخوردار است. این افراد متعلق به منطقه جغرافیایی خاصی نیستند. البته این آمار تمام پیروان حضرتشان نبوده، بلکه تنها شامل افرادی است كه حضرت با كمک آنان حركتش را آغاز کرده و به نوعی از فرماندهان و مدیران برتر حکومت مهدوی می‌باشند.
در ضمن، روایاتی وجود دارد که بر اساس آنها، شماری از بانوان نیز در جرگه یاوران خاص حضرت مهدی(عج) بوده و در این قیام، حضوری فعال دارند.[17]
خصوصیات و ویژگی‌های یاران امام زمان(عج)
سربازان و یاران امام مهدی(عج) در مرحله نخست؛ مانند دیگر مؤمنان پارسا، دارای ایمان و عمل صالح می‌باشند. آنان علاوه بر این خصوصیت، اما دارای امتیازات و ویژگی‌های خاصی هستند که آنها را از مؤمنان دیگر برجسته می‌سازد، آن‌گونه که امام عـلی(ع) فرمود نـه از نسل‌های گذشته کسی از آنان پیشی گرفته و نه از آیندگان کسی به مقام والای آنها می‌رسد: «لَمْ یَسْبِقْهُمُ الاْوَّلُونَ وَ لا یُدْرِکُهُمُ الآخِرُونَ».[18]
امام صادق(ع) در روایتی ویژگی‌های کلی و برنامه‌های کسانی را که می‌خواهند از یاران امام زمان(عج) باشند، چنین بیان کرده‌اند: «ثُمَّ قَالَ مَنْ سَرَّهُ أَنْ یكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْینْتَظِرْ وَ لْیعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ»؛[19] هرکس خوشحال می‌شود و دوست دارد که در شمارِ یاران حضرت مهدی(عج) باشد، باید  سه ویژگی داشته باشد:
1. منتظر بودن: انتظار فرج ویژگی نخست یاران امام مهدی(عج) است. البته انتظار به معنای حقیقی آن.
2. با ورع بودن: دومین ویژگی یاران امام زمان(عج) تهذیب نفس و خودسازی است. دوری از گناه، تقوا و دوری از مکروهات و شبهات.
3. داشتن اخلاق نیکو: اخلاق نیکو و کریمانه از دیگر ویژگی‌های یاران و سربازان امام زمان است.
این صفاتی که فطرت، به خوبی آنها شهادت می‌دهد و امامان معصوم(ع) از آنها مدح و تمجید کرده‌اند، باید در سربازان امام عصر(عج) وجود داشته باشد.
از روایات فوق و مجموع دیگر روایات، برداشت می‌شود که ویژگی‌هایی که گفته شد، از اصول اولیه‌ای است که یاران امام زمان(عج) باید از آن برخوردار باشند، اما در روایات پراکنده دیگر، گاه به ویژگی‌ها ظاهری و صفات خاصی برخورد می‌کنیم که ممکن است ناظر به برخی یاران حضرتشان باشد: مانند جوان بودن، یک رنگ و یک لباس بودن، نیرومند بودن.[20]
روز ظهور امام زمان(عج)
ظهور امام زمان(عج) و علائم قطعی و غیر قطعی آن، از مباحثی است که روایات و گفتارهای زیادی پیرامون آن وجود دارد. طبیعی است که در مورد برخی از آنها نمی‌توان به صورت قطعی نظر داد. یکی از این مباحث، روز وقوع ظهور می‌باشد که روایات و همچنین اعتقادات پیرامون آن مختلف است؛ برخی روایات، جمعه و روایات دیگری شنبه را روز ظهور می‌دانند. البته ظهور در جمعه از شهرت بیشتری میان مردم برخوردار است، ولی با این‌حال، روایات پیرامون روز شنبه نیز وجود دارد و به لحاظ سندی و دلالی اگر از روایات روز جمعه قوی‌تر نباشند، ضعیف‌تر نیستند.[21]
ظهور صغری
ظهور صغری اصطلاحی است که در مقابل غیبت صغری مطرح شده و منظور از آن، این است که هم‌چنان‌که امام زمان(عج) قبل از غیبت کبری دارای غیبت صغری بودند، در مورد ظهور هم قبل از ظهور کبری که ظهوری جهانی است دارای ظهور صغری هستند که در آن برخی مقدمات ظهور کبری فراهم می‌شود. البته، چنین اصطلاحی، منشأ روایی ندارد.[22]
مدت حکومت امام زمان
پیرامون این موضوع دست کم، دو دسته روایات وجود دارد که در ظاهر با هم اختلاف دارند.
1. روایات دسته اوّل بیشتر از منابع اهل سنت نقل شده است،[23] و بر اساس آن مدّت حکومت حضرت متفاوت (بیست، سی و چهل سال) گزارش شده است.
2. دسته دوم فقط از منابع شیعی نقل شده است و بر اساس آن مدّت حکومت حضرت را هفتاد سال گزارش کرده‌‌اند.[24]
مسجد جمکران
مسجدهایی چون مسجد سهله و مسجد جمکران مزین به نام بابرکت آن حضرت است. [25] یکی از مکان‌های مقدس و منتسب به امام زمان(عج) مسجد مقدس جمکران است که در شهر قم قرار دارد. این مسجد بیش از یک هزار سال پیش به فرمان آن‌حضرت(عج) تأسیس گردید و گزارش شده که این فرمان در بیداری فردی بوده که اقدام به بنای مسجد کرده است و نه آنکه او خواب‌نما شده باشد. این مسجد جلوه‌گاه عنایات و کرامات امام زمان و میعادگاه منتظران و شیفتگان قائم آل محمد(ص) است.[26]
آخر الزمان
آخر الزمان دوره پایانی دنیا و مرتبط با بعثت پیامبر(ص) و ظهور منجی موعود است.
در مورد تاریخ این دوران نظریات مختلفی مطرح می‌شود، ولی به طور کلی می‌توان آن‌را به قسمت واپسین روزگار که به قیامت متصل می‌شود تعریف نمود. اصطلاح آخر الزمان در روایات اسلامی در دو معنا به کار رفته است:
نخست؛ آن قسمت از زمان که از آغاز نبوت پیامبر اسلام(ص) تا وقوع قیامت را شامل می‌شود. در بعضی روایات، پیامبر اسلام(ص) به پیامبر آخر الزمان توصیف شده است.
دوم؛ در بسیاری از روایات اسلامی اصطلاح آخر الزمان عبارت از زمانی است که در آن منجی بشریت(مهدی موعود) ظهور می‌کند و رویدادهای خاصی در سه مقطع زمانی یاد شده در زیر روی می‌دهد:
الف) آزمون‌های سخت و فتنه‌های آخر الزمان،
ب) ظهور منجی و جدال بین حق و باطل،
ج) غلبه حق بر باطل،
در روایات برای این دوران نشانه‌هایی بیان شده است که به علائم آخر الزمان معروف است، و از این لحاظ ظهور موعود به قیامت تشبیه شده است.[27]
امام زمان(عج) در ادیان دیگر
ادیان و مکاتب معروف به‌ویژه ادیان الهی به طور مشترک مژده ظهور مردی را داده‌اند که دارای ارزش‌های فراوان است و در سایه حکومت عالمگیر او عدالت و امنیت و صلح در سراسر جهان برقرار می‌شود و اثری از ظالمان و مستکبران نمی‌ماند. او داد ستم‌دیدگان را از متجاوزان می‌ستاند و روزگار بر وفق مراد مستضعفان خواهد بود. او بر کرسی عدالت تکیه می‌دهد و تمام جهانیان در کمال رضایت‌مندی با هم به برادری و برابری خواهند زیست.
با این حال تفاوت‌هایی که در این زمینه وجود دارد بسیار است. هویت منجی در بعضی ادیان پیامبر آن آیین و در بعضی دیگر مبهم و نامعلوم و متناقض است. شخصیت، ویژگی‌ها، زنده بودن، زمان ظهور، حضور و جلوه منجی موعود، و انتظار او، اسامی و القاب و خیلی دیگر از جمله مسائلی هستند که مورد اتفاق نیستند.[28]
شهادت
درباره چگونگی پایان عمر امام زمان(عج) دو دسته روایت وجود دارد که دسته‌ای پایان عمر آن‌حضرت را با مرگ طبیعی، و دسته‌ای دیگر با شهادت می‌داند. البته درباره این‌که قاتل حضرت چه کسی است، روایت و دلیل قابل قبولی در دست نیست.
همچنین به دلیل معتبری که بیانگر فاصله زمانی پس از امام زمان تا وقوع قیامت باشد دست نیافتیم. هر چند احتمال طولانی بودن این مدت قوی‌تر است. از مسلّمات شیعه است که بعد از ظهور امام زمان رجعت واقع می‌شود و برخی از ائمه(ع) به زندگی این دنیا بر می‌گردند و حکومت خواهند کرد و برخی از مردگان نیز زنده می‌شوند.[29]
 

[2]. انصارى زنجانى خوئینى‏، اسماعیل، الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء (ع)، ج‏ 7، ص 121، قم، دلیل ما، 1428ق‏.
[3]. شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص 339، قم، كنگره شیخ مفید، چاپ اول، 1413 ق‏.
[4]. ر. ک: ابن صباغ مالكی، على بن محمد، الفصول المهمة فی معرفة الأئمة، ج ‏2، ص 1091، قم، دار الحدیث‏، چاپ اوّل‏، 1422ق؛ «روایات مهدوى در منابع حدیثی اهل سنت»، 64958؛ «دیدگاه اهل سنت درباره حضرت مهدی و تفاوت‌های آن با نگاه شیعه»، 1425؛ «دلایل عقلی و نقلی زنده بودن امام زمان(عج)»، 1369.
[5]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 424 و 426 ـ 427، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1395ق.
[6]. طوسی، محمد بن الحسن‏، كتاب الغيبة للحجة، ص 245 – 246، قم، دار المعارف الإسلامية، چاپ اول‏، 1411ق.
[7]. كمال الدين و تمام النعمة، ج ‏2، ص 384.
[9]. قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله‏، الخرائج و الجرائح، ج ‏3، ص 1102، قم، مؤسسه امام مهدى‏(عج)، چاپ اول‏، 1409ق.
[18]. سید ابن طاووس، رضی الدین علی، الاقبال بالاعمال الحسنة، ج ‏2، ص 581، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1409ق.
[19]. ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم، الغیبة، محقق، غفارى، على اكبر، ص 200، تهران، نشر صدوق، چاپ اول، 1397ق.‏
[23]. آنچه در منابع شیعی آمده از منابع اهل سنت گزارش شده است.
باسمه تعالی
زندگی‌نامه حضرت امام حسن عسکری(ع)
امام حسن عسكرى(ع) در روز جمعه هشتم ربيع الثانی[1] سال 232 هجری قمری[2] به دنیا آمد. پدرش امام دهم حضرت امام هادی(ع) است. در مورد نام مادر آن‌حضرت که ام ولد[3] نیز بوده گزارش‌های مختلفی وجود دارد. در برخی از منابع، نام او؛ «حدیث»، «سَوسَن»،[4] یا «سليل»[5] ذکر شده است.
بنابر نقلی، پیامبر اسلام(ص) در سخنی با امام علی(ع) از ولادت تمام امامان و از جمله امام یازدهم خبر داده و حضرتشان را چنین توصیف فرمود: «خداوند تبارک و تعالى در صلب امام هادی نطفه‌اى قرار داد كه او را نزد خود "حسن" ناميد و او را همچون نورى در شهرها قرار داد، در زمين، خليفه و مايه عزّت امّت جدّش نمود و هادى و راهنماى شيعيانش كرده نزد پروردگارش او را شفيع آنان نمود. خداوند او را مايه نقمت و عذاب مخالفان قرار داد و براى دوستانش و كسانى كه او را امام خود بدانند، حجّت و برهان گرداند».[6]
امام حسن عسکری(ع)، پدر و پدربزرگشان ‏ به «ابن الرضا» نیز معروف بودند.[7]
آن‌حضرت در سال 234 ق و در حالی که دوسال بیشتر نداشتند به همراه پدر با فراخوان متوكّل، به سامرّا رفتند و بالاجبار تا آخر عمر بابرکتشان در همان شهر سکونت گزیدند.[8]
امام حسن عسکری(ع) با نرجس (یا حکیمه) (دختر یشوعا، پسر قیصر روم که مادرش از اولاد حواریّون و نسبش به شمعون وصیّ حضرت عیسی می‌رسد) ازدواج نمود.[9]
امام حسن عسکری (ع) تنها یک فرزند داشت که او همان حضرت مهدی منتظر(عج) و آخرین امام شیعیان می‌باشد.[10]
امامت امام حسن عسکری(ع)
حضرت امام هادى(ع) به یکی از اصحاب خود چنین نوشت: «ابو محمد فرزند من از نظر خلقت و آفرينش، سالم‌ترين افراد آل محمد، و حجتش از همه محكم‌تر، و بزرگ‌ترين فرزند و جانشين من بوده، و رشته امامت و احكام نزد او است، و تو آنچه از من می‌پرسيدى از او بپرس».[11]
شاهويه بن عبدالله می‌گويد: امام دهم(ع) نامه‌ای بدین مضمون برایم نگاشتند كه؛ «تو خواستی از امام پرسش كنى و نگران اين موضوع هستى، ولی نگران نباش! خداوند مردم را پس از هدايت، سرگردان نمی‌كند ... اينک امام شما بعد از من فرزندم ابومحمد است ...». [12]
شهادت امام حسن عسکری(ع)
طبرسی(548 ق) می‌گوید: «بیشتر علماى شیعه بر اين اعتقاد هستند كه حضرت مسموم شده است[13] و همچنين پدرش و جدّش و همه امامان ديگر به شهادت رسيده‌اند.[14] و در اين‌باره به آنچه از امام صادق(ع) و امام رضا(ع) روايت شده استدلال كرده‌اند که فرمودند: به خدا سوگند! هيچ‌كدام از ما نيست جز اين‌كه  شهيد می‌شود».[15]
حضرتشان در روز جمعه هشتم ربيع الاول 260 ق به شهادت رسید.‏[16]
بعد از آن بود که شیعیان برای اقامه نماز در خانه آن‌حضرت جمع شدند و جعفر برادر امام یازدهم، خود را برای پیش‌افتادن در نماز آماده می‌کرده که ناگاه حاضران ديدند که نوجوانى آمده و دامن جعفر را گرفته و او را از كنار پدر دور كرد و خود بر ایشان نماز خواند و مردم نیز با او خواندند و سپس محل را ترک کرده و ناپديد شد و مردم نفهميدند كه از كدام سو رفت.[17]
سبب شهادت امام حسن عسکری(ع)
فرزند عبيدالله بن خاقان می‌گويد: روزی برای پدرم که وزير معتمد بود خبر آوردند که امام حسن(ع) بیمار است. پدرم با عجله خبر را به خليفه داد. خليفه به پنج نفر از معتمدانش – از جمله نحرير خادم - دستور داد که خانه حضرت را زیر نظر داشته باشند و طبيبی را مقرّر کرد که هر صبح و شام از احوال ایشان آگاه شود. بعد از دو روز خبر آوردند که بیماری آن‌حضرت شدیدتر شده است. پدرم نزد ‌حضرتشان رفته و به پزشگان دستور داد که از آنجا دور نشوند و از قاضی القضات نیز خواست که ده نفر از دانشمندان سرشناس را پيوسته نزد امام(ع) نگهدارد.[18]
تمام اینها صحنه‌سازی‌هایی بود که مرگ آن حضرت را طبیعی جلوه دهند.
به هر حال، امام به شهادت رسید و در همان شهر سامرا و در همان خانه‌اى پدرشان در آن دفن شده بود به خاک سپرده شد.[19]
سیره عملی امام حسن عسکری(ع)
جوانمردی ایشان تا اندازه‌ای بود که حتی به مخالفان نیازمند خود نیز کمک می‌کردند. محمّد بن علی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر(ع) نقل می‌کند: زمانی به تهی‌دستی مبتلا شده و زندگی برایمان دشوار شده بود. روزی پدرم(که واقفی بود و بعد از امام هفتم(ع) فردی را به امامت نمی‌پذیرفت) به من گفت: نزد امام عسکری(ع) برویم؛ زیرا او را به جوانمردی توصیف می‌کنند. به پدرم گفتم: مگر او را می‌شناسی؟! گفت: نه! راه که می‌رفتیم، پدرم گفت: کاش ایشان پانصد درهم به من بدهد تا دویست درهم آن‌را صرف پوشاک و دویست درهم را صرف پرداخت بدهی‌ها و صد درهم دیگر را هم برای مخارج زندگی به مصرف برسانم. من هم با خود گفتم: کاش سیصد درهم نیز به من می‌داد تا صد درهم را برای پوشاک و صد درهم را برای مخارج زندگی و با صد درهم دیگر مرکبی تهیه می‌کردم! وقتی به حضورشان رسیدیم، ایشان از پدرم پرسیدند چرا تاکنون نزد ما نیامده‌ای؟ پدرم گفت: با این وضع خجالت می‌کشیدم خدمت برسم! وقتی خواستیم مرخص شویم، همان مقدار پول که آرزویش را داشتیم، به ما دادند ... به پدرم گفتم: آیا دلیلی روشن‌تر از این برای امامت ایشان می‌خواهی؟ پدر گفت: من به آیین خود عادت کردم!![20]
سیره سیاسی امام حسن عسکری(ع)
امام عسكرى(ع) با وجود تمام محدوديت‌ها و كنترل‌هايى كه از طرف دستگاه خلافت به عمل می‌آمد، يک سلسله فعاليت‌هاى مخفیانه سياسى را رهبرى می‌كرد كه از چشم جاسوسان دربار به دور می‌ماند:
«داود بن اسود»، خدمتگزار امام(ع) كه مأمور هيزم‌كشى و گرم كردن حمام خانه بود، می‌گويد: حضرتشان به من فرمود: «اين چوب را بگير و نزد عثمان بن سعيد ببر و به او بده»، من چوب را گرفته روانه شدم، در راه به يک نفر سقّا برخوردم، قاطر او راه مرا بست. سقّا از من خواست حيوان را كنار بزنم. من چوب را بلند كرده و به قاطر زدم. چوب شكست، وقتى محل شكستگى آن‌را نگاه كردم، چشمم به نامه‌هايى افتاد كه در داخل چوب بود! به سرعت چوب را زير بغل گرفته و برگشتم در حالی که سقا مرا به باد فحش و ناسزا گرفت.
وقتى به در خانه امام رسيدم، «عيسى» خدمتگزار امام، كنار در به استقبالم آمد و گفت: آقا و سرورت می‌گويد: چرا قاطر را زدى و چوب را شكستى؟ گفتم: نمی‌دانستم داخل چوب چيست؟ امام فرمود: «چرا كارى می‌كنى كه مجبور به عذر خواهى شوى؟ مبادا بعد از اين چنين كارى كنى، اگر شنيدى كسى به ما ناسزا هم می‌گويد، راه خود را بگير و برو و با او مشاجره نكن. ما در شهر و ديار بدى به سر می‌بريم، تو فقط كار خود را بكن و بدان که گزارش كارهايت به ما می‌رسد».
اين قضيه نشان می‌دهد كه امام(ع)، اسناد، نامه‌ها و نوشته‌هايى را كه سرّى بوده، در ميان چوب، جاسازى كرده و براى عثمان بن سعيد، كه شخص بسيار مورد اعتماد و رازدارى بوده، فرستاده است و اين كار را به عهده مأمور حمام كه كارش هيزم آوردن و چوب شكستن و امثال اينها بوده و طبعاً سوء ظن كسى را جلب نمی‌كرده واگذار كرده است، ولى بر اثر بی‌احتياطى او، نزديک بوده اين راز فاش شود.[21]
امام عسكرى(ع) در مدت كوتاه امامت خويش با سه نفر از خلفاى عباسى كه هر يک از ديگرى ستمکارتر بودند، معاصر بود، اين سه تن عبارتند از:
1. المعتزّ
2. المهتدى
3. احمد المعتمد[22]
خلفاى عباسى كه روز نخست به نام طرفدارى از علويان و به عنوان گرفتن انتقام آنان از بنى اميه قيام كردند، آنچه را كه قبلاً به مردم وعده داده بودند، ناديده گرفته و مانند خلفاى بنى اميه و بلكه بدتر از آنان ستمگرى و خود كامگى را آغاز كردند.
امام حسن و تربیت شاگردان شایسته
امام حسن عسکری(ع) همانند سایر امامان معصوم(ع) در زمینه تربیت شاگرد اهتمام خاصی داشت. چنانکه شیخ طوسی، بیش از صد نفر از یاران و شاگردان آن‌حضرت را یاد کرده است. [23]
امام حسن عسکری(ع) و نوشتن کتاب
حضرت عسکری(ع) علاوه بر تربیت شاگردان و تشویق نویسندگان، خود نیز دست به قلم برده و کتاب‌ها و نامه‌های فراوانی را برای توسعه علم و دانش و هدایت و راهنمایی جامعه از خود به یادگار گذاشته است که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:
یک. «تفسیر القرآن» که حسن بن خالد برادر محمد بن خالد آن‌را نقل کرده است. گفتنی است؛ امروزه کتابی با عنوان «تفسیر الامام العسکری(ع)» موجود است که عالمان رجال و حدیث بر آن نقدها دارند و آن‌را غیر از نوشته اصلی می‌دانند.[24]
دو. کتاب «المنقبة» که مشتمل بر بسیاری از احکام و مسائل حلال و حرام است.[25]
سه. نامه‌ها.
امام حسن عسکری(ع) برای گسترش فرهنگ تشیع، توسعه علم و دانش، و هدایت و سازندگی، نامه‌های فراوانی به شهرها نوشته است؛ مانند: نامه آن‌حضرت به شیعیان قم[26] که متن آن در کتاب‌ها ثبت و ضبط شده است. همچنین نامه‌ای که امام به «علی بن بابویه»،[27] «اسحاق بن اسماعیل نیشابوری»[28] نوشته است.
امام حسن عسکری(ع) و تناقض قرآن
اسحاق كندى كه از فيلسوف‌هاى زمان خود بود. وی بی‌آنكه كسى را متوجه نمايد، شروع به نوشتن كتابى به نام تناقض القرآن نمود و مدّت‌ها مشغول نوشتن آن بود.
يكى از شاگردان او خدمت امام حسن عسكرى(ع) رسيد. حضرت عسكرى(ع) فرمودند: «يک مرد توانا ميان شما وجود ندارد که استادت را از سرگرم شدن به قرآن باز دارد؟» او گفت: ما از شاگردان اين مرد هستيم چطور می‌توانيم در اين مورد يا كار ديگرى بر او اعتراض نمائيم؟! امام(ع) فرمودند: «می‌توانى آنچه به تو می‌آموزم به او برسانى؟» جواب داد: آرى. فرمود: «می‌روى پيش او خيلى به او محبت می‌كنى و در كارى كه اشتغال دارد به او كمک خواهى كرد. وقتى به تو انس گرفت و با او نزديک شدى، می‌گویى يک سؤال برايم پيش آمده اگر اجازه می‌دهى بپرسم؟ او خواهد گفت: سؤالت را بپرس. به او بگو: گمان كرده‌اى اگر قرآن پيش تو بيايد و بگويد منظورم از اين سخن غير آن چيزى است كه تو گمان كرده‌اى [و با خود خيال می‌كنى متناقض است]، او در جواب تو خواهد گفت: ممكن است؛ زيرا مرد فهميده‌اى است وقتى بشنود می‌پذيرد. وقتى اين كار را كردى بگو: شايد غير آنچه تو خيال كرده‌اى از سخن خود خواسته باشد، در اين صورت تو كلام او را در غير معناى مراد متكلم معنا كرده‌اى».
شاگرد پيش استاد كندى رفت و خيلى به او محبت نمود تا بالأخره اين سؤال را كرد. مرد كندى گفت: باز حرف خود را برايم تكرار كن. براى مرتبه دوم گفت. استاد كندى به فكر فرو رفت و فهميد چنين چيزى در لغت امكان دارد و جايز است.[29]
امام حسن عسکری(ع) و امام بعد از او
ابو الاديان می‌گويد: من در خدمت امام عسکری(ع) كار می‌كردم و نوشته‌هاى او را به شهرها می‌بردم هنگامی که آن‌حضرت در بستر بیماری بود به خدمت امام رسیدم، ایشان نامه‌هایى نوشت و فرمود: «اينها را به مدائن برسان. چهارده روز سفرت طول می‌كشد و روز پانزدهم وارد سامرا می‌شوى در حالی که از منزل من صدای شیون می‌شنوى و مرا روى تخته‏ غسل می‌بينى».
ابو الاديان می‌گويد: عرض كردم اگر این اتفاق برای شما بیفتد امام بعد از شما چه کسی خواهد بود؟
امام(ع) فرمود: «هر كس جواب نامه‌هاى مرا از تو خواست او بعد از من امام است».
ابو الاديان: نشانه‌اى بيفزائيد.
امام(ع): «هر كس بر من نماز خواند او قائم بعد از من است».
ابو الاديان: نشانه‌ای دیگر بيفزائيد.
امام(ع): «هر كس به آنچه در کیسه وجود دارد خبر داد او قائم بعد از من هست».
ابو الاديان: هيبت آن‌حضرت مانع شد كه من بپرسم در کیسه چيست؟
من نامه‌ها را به مدائن رساندم و جواب آنها را گرفتم و چنانچه فرموده بود روز پانزدهم به سامرا برگشتم و در خانه‌اش صدای شیون بود و تعدادی از شیعیان مشغول غسل دادن ایشان بودند، ناگهان ديدم جعفر برادر امام بر در خانه است و شيعه گرد او جمع هستند و او را تسليت می‌دهند و به امامت تهنيت می‌گويند. با خود گفتم: اگر امام اين است پس امامت باطل است؛ زيرا می‌دانستم كه جعفر شراب می‌نوشد و  قمار می‌كند و طنبور هم می‌زند من نزديک او رفتم و تسليت گفتم و تهنيت دادم و چيزى از من نپرسيد سپس عقيد بيرون آمد و گفت: يا سيدى برادرت كفن شده است برخيز و بر او نماز بخوان، جعفر بن على با شيعيان او كه اطرافش بودند وارد حياط شد و  وقتى وارد صحن خانه شديم جنازه حسن بن على بر روى تابوت كفن كرده بود، جعفر جلو ايستاد كه بر برادر نماز بخواند چون خواست الله اكبر گويد يک كودكى گندم‌گون و مجعد مو و پيوسته دندان از اطاق بيرون آمد و رداء جعفر را عقب كشيد و گفت: «اى عمو! من سزاوارترم كه به جنازه پدرم نماز گزارم عقب بايست». جعفر با روى درهم و رنگ زرد عقب ايستاد و آن كودک جلو ايستاد و بر او نماز خواند و امام حسن عسکری(ع) در كنار قبر پدرش به خاک سپرده شد. سپس آن کودک گفت: «اى بصرى! جواب نامه‌ها را بياور كه با تو است»، آنها را به وى دادم و با خود گفتم: اين دو نشانه. سپس نزد جعفر رفتم كه داشت ناله و فرياد می‌كرد و از دست آن كودک می‌ناليد، حاجز وشاء گفت: يا سيدى كيست آن كودک تا ما بر او اقامه دليل كنيم؟ گفت: به خدا سوگند! من تا كنون نه او را ديدم و نه او را می‌شناسم. ما هنوز نشسته بوديم كه چند نفر از قم آمدند و از حسن بن على(ع) پرسش كردند و دانستند كه از دنیا رفته است، گفتند: چه کسی جانشین اوست؟ به جعفر بن على اشاره كردند بر او سلام كردند و او را تسليت دادند و به امامت تهنيت گفتند و اظهار داشتند كه نامه‌ها و اموالى با ما است، بگو: نامه‌ها از كيست و چقدر مال در این کیسه‌ها است؟ جعفر از جا پريد و جامه‌هاى خود را تكانيد و گفت از ما علم غيب می‌خواهيد؟! خادمى از ميان خانه بيرون شد و به آنها گفت: نامه‌هایى كه با شما است از فلان و فلان است و در هميان هزار اشرفى است. آنها نامه‌ها و اموال را به دست او سپردند و گفتند: آن کسی كه تو را براى خاطر اينها فرستاده است او امام است.‏[30]
 

[1]. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج ‏2، ص 131، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1417ق؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص 422، قم، انتشارات علامه، چاپ اول، 1379ق.
[2]. شیخ مفيد، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏2، ص 313، كنگره شيخ مفيد، چاپ اول، قم،‏ 1413 ق.
[3]. یعنی مادر فرزند، و آن کنیزی است که از مولای خود آبستن شود.
[4]. كلينى‏، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، كافي‏، ج 1، ص 503، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1407ق؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏2، ص 313.
[5]. امین عاملی‏، سید محسن، اعیان الشیعة، ج ‏2، ص40، بیروت، دار التعارف للمطبوعات‏، 1403ق.
[6]. شیخ صدوق‏، عيون أخبار الرضا(ع)، ج ‏1، ص 62، تهران، نشر جهان‏، چاپ اول‏، 1378ق.
[7]. إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 2 ص 131‏.‏
[8]. حسنی‏، هاشم معروف، سیرة الائمة الاثنی عشر(ع)، ج ‏3، ص 481، نجف، المکتبة الحیدریة، چاپ اول، 1382ق.
[9]. ابن ابى الثلج بغدادى، محمد بن احمد، تاريخ أهل البيت نقلا عن الأئمة(ع)، ص 125، قم، مؤسسه  آل البيت‏(ع)، چاپ اول‏، 1410ق؛ خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص 334، بیروت، البلاغ، 1419ق؛ ر. ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 208 – 214، قم، دار المعارف الإسلامیة، چاپ اول، 1411ق.
[10]. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏2، ص 339.
[11]. همان.
[12]. همان، ص 320.
[13]. إعلام الورى بأعلام الهدى، ج ‏2، ص 131؛ طبری آملی، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ص 424، قم، بعثت، چاپ اول، 1413ق.
[14]. همان؛ و نیز ر. ک: دلائل الامامة، ص 424؛ مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏4، ص422.
[15]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ‏2، ص 585، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413ق؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ج ‏2، ص 132؛ مناقب آل أبی طالب(ع)، ج ‏2، ص 209.
[16]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏2، ص 313؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ج ‏2، ص 131.
[17]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ‏2، ص 475، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1395ق.
[18]. کتاب الغیبة، ص 218 – 219؛ قمى، عباس، ‏منتهى الآمال فی تواريخ النبی و الآل‏، ج‏3، ص 1940، قم، دليل ما، 1379ش‏.
[19]. الكافی، ج ‏1، ص 503.
[20]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏2، ص 326.
[21]. مناقب آل أبی طالب(ع)، ج 4 ص 427.
[22]. إعلام الورى بأعلام الهدى، ج ‏2، ص 131.
[23]. ر. ک: طوسى‏، محمد بن حسن‏، رجال،‏ ص 397 -  403، قم، مؤسسة النشر الاسلامي‏، چاپ اول، 1415ق.
[24]. آقا بزرگ تهرانى،‏ الذريعة إلى ‏تصانيف ‏الشيعة، ج ‏2، ص 432، قم، اسماعيليان، 1408ق.‏
[25]. همان، ج ‏23، ص 149.
[26].  مناقب آل أبی طالب(ع)، ج ‏4، ص 425.
[27]. شیخ صدوق، محمد بن على، صفات الشيعة، ص 6، تهران، انتشارات زرارة، چاپ سوم، 1380ش.
[28]. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(ص)، ص 484، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1404ق.
[29]. مناقب آل أبی طالب(ع)، ج ‏4، ص 424.
[30]. كمال الدين و تمام النعمة، ج ‏2، ص 474 – 476.
تولد
پیامبر گرامی اسلام(ص) در عام الفیل، (سال 570 میلادی) در مکه مکرمه، در شعب ابی‌طالب منطقه‌ای در نزدیکی مسجدالحرام، دیده به جهان گشود.[1] اکثر محدّثان و مورّخان معتقدند که تولد پیامبر(ص)، در ماه ‏ربیع الاول بود، اما در روز تولد آن‌حضرت اختلاف دارند. معروف میان عالمان شیعه این است که آن‌حضرت، در روز جمعه، هفدهم ماه ربیع الاول، پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود، و مشهور میان اهل سنت این است که ولادت آن‌حضرت، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است.[2]
نام
پیامبر(ص) دارای دو بُعد متفاوت زمینی و آسمانی، یا به عبارت دیگر، ظاهری و باطنی هستند که در هر بعد با نام خاصی نامیده شده‌اند که هر دو از ریشه «حمد» مشتق شده است. از همین روی در روایات به این مطلب اشاره شده است که نام پیامبر اسلام در آسمان‌ها «احمد» و در زمین «محمد»(ص) است.[3]
نسب
پدران ایشان به ترتیب عبارتند از: عبدالله، عبدالمطلب، هاشم، عبدمناف، قصى، كلاب، مره، كعب، لؤى، غالب، فهر، مالک، نضر، كنانه، خزيمه، مدركه، الياس، مضر، نزار، معد، عدنان.[4]
القاب
پیامبر اسلام(ص) جامع تمام صفات نیک بودند. به همین دلیل، در قرآن کریم و روایات، القاب و صفات زیادی برای حضرتشان ذکر شده است که برخی از آنها عبارت‌اند از: «رَسولُ الله»،[5] «خاتَم النَّبِيِّينَ»،[6] «رَؤُفٌ رَحيم»،[7] «مُنذِر»،[8] «نَجم»،‏[9] «امین»،[10] «سید المرسلین».[11]
کنیه
کنیه‌هایی برای پیامبر اسلام(ص) ذکر شده که برخی از آنها عبارت‌اند از: ابو القاسم، ابوالطاهر، ابوالطیب، ابوالمساکین، ابوالدرتین، ابوالریحانتین، ابوالسبطین، و ابوالارامل  بود.[12] قاسم نام یکی از فرزندان پسر آن‌حضرت بود، و به این جهت کنیه ابو القاسم بر حضرتشان نهاده شد.[13] این فرزند پسر پیامبر اسلام قبل از سن بلوغ و در دوران کودکی از دنیا رفت.[14]
همسران
درباره تعداد زنان پیامبر(ص) به مبالغه سخن گفته‌اند؛ برخی آن‌را هجده نفر ذکر کرده‌اند، و برخی دیگر تعداد آنان را پانزده نفر بر شمرده‌اند که پیامبر(ص) از بین این پانزده نفر، با چهار نفر، به عقد ازدواج اکتفا نمود [و با آنان همبستر نشد].[15]
ابن اسحاق همسران آن‌حضرت را سیزده نفر برشمرده که با دو نفر تنها به برگزاری عقد اکتفا نمود، و دو نفر از آنان در هنگام حیات آن‌حضرت از دنیا رفتند و در هنگام رحلت آن بزرگوار، نه زن به نام‌های «عایشه»، «حفصه»، «ام حبیبه»، «ام سلمه»، «سوده»، «زینب دختر جحش»، «میمونه»، «صفیه» و «جویریه» در خانه آن‌حضرت بودند.[16]
فرزندان
براساس روایات، پیامبر اسلام(ص)، دارای هفت فرزند بود که همه آنان تنها از دو همسر (خديجه و ماريه قبطيه) متولد شدند، و آن‌حضرت از سایر همسران خود فرزندی نداشتند.
پیامبر(ص)، 4 فرزند دختر و 2 فرزند پسر از خديجه و 1 فرزند پسر از ماريه قبطيه داشت.
فرزندان آن‌حضرت از خديجه عبارت‌اند از:
1. قاسم، 2. زينب، 3. رقيه، 4. ام کلثوم، 5. فاطمه زهرا(س)، 6. عبدالله (طاهر).[17]
فرزند آن‌حضرت از ماریه قبطيه ابراهيم نام دارد[18] که در خردسالی از دنیا رفت.
گفتنی است که همه فرزندان پیامبر به جز حضرت زهرا(س) در زمان حیات ایشان از دنیا رفتند.[19]
بعثت
در مورد تاریخ بعثت میان عالمان مسلمان دو دیدگاه وجود دارد. شیعه معتقد است، در روز 27 رجب، محمد بن عبدالله در سن چهل سالگی، در حالی‌که در غار حرا مشغول عبادت بود، از سوی خدای متعال به عنوان آخرین سفیر الهی و خاتم النبیین به پیامبری برگزیده شد؛ از این‌رو، روز بعثت پیامبر اسلام(ص) روز 27 رجب، مطابق با اول فوريه 610 ميلادى می‌باشد. اما دیدگاه دیگر، نظر اهل سنت است که به اعتقاد آنان ماه رمضان زمان بعثت آن‌حضرت است.[20]
خاتمیت
بشر به فطرت خود خداجوی است، اما این فطرت کافی نیست تا هر چه که برمی‌گزیند و هر آئینی که به آن اعتقاد دارد، حق باشد بلکه این فطرت، گرایشی است که می‌بایست در پرتو بصیرت به راه راست هدایت شود و خداوند افزون بر عقل که پیامبر درونی است، پیامبران بیرونی را برای ما فرستاد تا آنچه را که عقل نمی‌تواند ادراک کند، برای انسان تبیین کند. پیامبران آمدند تا راه روشن هدایت را به ما نشان دهند و هر یک با دو محدودیت (محدودیت انبیا در تلقی وحی و دریافت حقیقت، محدودیت مخاطبین در فهم حقیقت) و یک خطر (خطر تحریف و تغییر مسیر دین) روبرو بودند؛ لذا هر دین نسبت به دین قبلی از یک سو تکمیل کننده و از سوی دیگر تصحیح کننده بود. این مسئله تا آمدن دین خاتم، یعنی اسلام ادامه داشت. در دین خاتم، نه محدودیتی در ناحیه پیامبرش بود و نه محدودیتی در ناحیه مخاطبان، و از سویی از خطر تحریف هم مصون بود؛ یعنی از سویی پیامبری فرستاده شد که در قله معرفت قرار داشت، و از سوی دیگر زمینه فهم، در مردم پیدا شده بود؛ یعنی، لااقل بعضی از مردم این آمادگی را پیدا کرده بودند که معارف بلند الهی را در بلندای آن معرفت بیابند.[21] با از بین رفتن این دو محدودیت، اسلام توانست تمام پیام خود، یعنی تمام هدایت الهی را که بخشی از آن‌را ادیان گذشته بیان کرده بودند، ارائه نماید و در واقع دین کامل و دین خاتم باشد.[22]
وحی
«وحى» در لغت، به معناى اشاره سريع است كه می‌تواند از جنس كلام يا از باب رمزگويى يا به صورت صوت مجرّد از تركيب يا به صورت اشاره و امثال آن باشد. معانى و استعمالات متفاوت اين كلمه در قرآن كريم ما را به چند نكته، توجه می‌دهد: اول آن‌كه؛ وحى مخصوص انسان نيست، بلكه به جماد و نبات و حيوان و... نيز تعلق می‌گيرد. (وحى به اين موجودات همان هدايت ذاتى و غريزى و يا به عبارتى هدايت تكوينى خداوند است كه آنها را به سوى مقصدشان می‌كشاند)، اما عالی‌ترين درجه وحى، تنها به سلسله پيامبران و اولياى الهى اختصاص دارد و منظور از آن، القاى معانى بر قلب پيامبر(ص) و سخن گفتن خدا با او است. نتيجه آن‌كه اساساً با ساير القائاتى كه به بشر می‌شود، از نظر ماهيت متفاوت نيست، بلكه از نظر درجه فرق می‌كند. پايين‌ترین درجه آن مربوط به جماد و نبات و عالی‌ترين درجه آن مخصوص پيامبران است. دوم آن‌كه؛ وحى در معانى متفاوت نيز استعمال شده است: به معناى اشاره، وسوسه، القا در فهم از راه غريزه و القا از باب رؤيا، و درجه عالى آن، نطق پروردگار با رسولان و پیامبران می‌باشد.
مشخصات وحى عبارت‌اند از: 1. درونى بودن، 2. معلم داشتن، 3. استشعار، 4. ادراک واسطه وحى.
كيفيت نزول وحى بر پيامبران(ع) نيز به سه شكل است: 1. تكلم خداوند بدون واسطه، 2. تكلم از وراى حجاب، 3. تكلم از راه فرستاده و فرشته وحى.[23]
نزول قرآن
نزول دفعى قرآن بر قلب مبارک پيامبر(ص) يقيناً در شب قدر (يكى از شب‌هاى ماه رمضان) بوده است. با مراجعه به برخى روايات و قراين، اين احتمال تقويت می‌شود كه شب قدر، همان شب بيست و سوم ماه رمضان است و نزول دفعى قرآن حدوداً پنجاه و شش روز بعد از بعثت رخ داده است.
در خصوص نزول تدريجى قرآن، اختلافات زيادى وجود دارد. به نظر می‌رسد در این مسئله دو مبنا از اهميت بيشترى برخوردار است:
1. نزول تدريجى قرآن مقارن بعثت آغاز گرديده و تا پايان عمر پيامبر اكرم(ص) ادامه داشته است. بنابر نظر مشهور، پيامبر در 27 رجب، به رسالت مبعوث شدند و در 28 صفر سال يازدهم هجرت رحلت فرمودند.
2. هر چند مقارن بعثت، چند آيه از قرآن نازل شده، اما نزول تدريجى قرآن به عنوان كتاب آسمانى، سه سال پس از بعثت، از شب قدر شروع شد و در سال دهم هجری (حجة الوداع) به پایان رسید.[24]
امی
«امّی» به کسی گفته می‌شود که خواندن و نوشتن را نیاموخته باشد.[25] به پیامبر اکرم(ص) نیز از آن جهت امی می‌گویند که خواندن و نوشتن را از کسی نیاموخته بود.[26] نه این‌که خواندن و نوشتن نمی‌دانست. امی بودن پیامبر اسلام(ص) از نظر تاریخی مسئله‌ای روشن و قطعی است؛ چرا که تاریخ گواه است بر این‌که آن‌حضرت چه قبل و چه بعد از مبعوث شدن به رسالت، نزد هیچ معلم و استادی خواندن و نوشتن را نیاموخته بود؛ زیرا از یک سو بیشتر مردم سرزمین حجاز در زمان پیامبر(ص) مردمی عامی بوده و خواندن و نوشتن را نمی‌دانستند، و از سوی دیگر تعلیم و تعلم به عنوان یک صنعت و حرفه در میان آنان جایگاهی نداشت. از این‌رو، تنها تعداد اندکی در میان آنها از این هنر برخوردار بوده، به طوری که تعداد آنان تنها هفده نفر ثبت شده است. بنابراین، اگر پیامبر اسلام(ص) در آن جامعه خواندن و نوشتن را پیش کسی آموخته بود، یقیناً این مسئله در میان مردم شهرت پیدا می‌کرد.[27]
اهل‌بیت
اهل بیت؛ اصطلاحی قرآنی، حدیثی و کلامی، به معنای خانواده پیامبر اسلام(ص) است. این اصطلاح در این معنا تنها یک‌بار در قرآن کریم به‌کار رفته،[28] و از این جهت متکلمان، محدّثان و مفسران قرآن مجید، اصطلاح «اهل البیت» را که در قرآن مجید آمده، به مفهوم خاص به کار برده‌اند.
اما در این‌باره که این مفهوم خاص شامل چه کسانی می‌شود، میان مفسران، محدثان و متکلمان اختلاف نظر وجود دارد.
تمام مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل‌سنت، به استناد شواهد و قراین و روایات فراوانی از: پیامبر اکرم(ص)، حضرت علی، امام حسن، امام حسین، امام سجاد و دیگر امامان(ع) و نیز ام سلمه، عایشه، ابوسعید خدری، ابن عباس و دیگر اصحاب، اعتقاد راسخ دارند که آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء؛ یعنی حضرت محمد(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) نازل شده است، و منظور از اهل‌بیت، آنانند؛ لذا همسران در این معنا داخل نیستند هر چند از احترام متناسب با شأن خود برخوردارند.[29]
شعب ابی‌طالب
شعب ابی‌طالب منطقه‌ای در نزدیکی مسجدالحرام، متعلق به عبدالمطلب بود و پیامبر اسلام(ص) نیز همان‌جا به دنیا آمد.
هنگامی که بزرگان قریش به صورت جدّی تصمیم به قتل پیامبر(ص) گرفتند، ابوطالب که از نيت شومشان آگاه شد، فرزندان پدرش را جمع کرد و دستور داد كه پيامبر(ص) را در محله خود؛ یعنی همان شعب ابی‌طالب،‌ نگهدارى كرده و مانع هر سوء قصدی شوند. به دنبال این تصمیم و در ابتدای محرّم سال هفتم بعثت، فرزندان ‌عبدالمطلب درون شعب محصور شده و در تحریم اقتصادی و اجتماعی قرار گرفتند. حضور در شعب ابی‌طالب با وجود محاصره اقتصادی و اجتماعی و همچنین ایجاد موانع مختلف برای داد و ستد با دیگران، سختی‌های بسیاری را برای بنی‌هاشم به وجود آورد. آنها تنها در ایام حج (تمتع و عمره) از شعب خارج می‌شدند.[30] سختی‌ها و گرسنگی‌ها به حدی بود که کودکان از گرسنگی می‌گریستند و صدای گریه آنها به گوش قریش می‌رسید.[31] پیامبر اسلام، خدیجه و ابوطالب در این دوران سخت، اموال خود را از دست دادند و آنها را برای رفع مشکلات و تهیه مایحتاج خرج نمودند.[32]
معجزات
پیامبر اسلام(ص) در طول زندگانی خود معجزات فراوانی داشته‌اند. بزرگ‌ترین معجزه ایشان قرآن مجید است كه بر خلاف معجزات همه انبیاء و حتی بر خلاف دیگر معجزات ایشان، معجزه‌ای ماندگار و همیشگی است،‌ معجزه‌ای از جنس كتاب، که دارای ابعاد فراوان اعجاز نظیر فصاحت و بلاغت بی نظیر، بیان برترین معارف الهی و... است که دانشمندان و مفسران به طور مفصل درباره آن بحث کرده‌اند. تحدی قرآن بهترین دلیل بر اعجاز قرآن است كه می‌فرماید: «اگر در این كتاب كه بر بنده خود نازل كرده‌ایم شک دارید سوره‌ای مانند آن بیاورید».[33] و تا امروز همه انسان‌ها از آوردن حتی یک سوره مانند کوچک‌ترین سوره‌های قرآن عاجز بوده و تا ابد نیز عاجز خواهند بود. همچنین اخبار غیبی قرآن نیز جلوه دیگری از معجزه بودن آن است و از آن‌جا که همه اخبار غیبی توسط وحی بر پیامبر(ص) معلوم گشته و اولین بار توسط ایشان برای مردم بیان شده است، به نحوی معجزه ایشان است.[34]
معراج
معراج در لغت عربی به معنای وسیله‌ای است که با کمک آن، می‌توان به بالا صعود نمود، اما در روایات و تفاسیر، این واژه در مورد مسافرت جسمانی پیامبر(ص) از مکه به بیت المقدس و از آن‌جا به آسمان‌ها و سپس مراجعت به وطن خویش به کار برده می‌شود. آنچه از روایات اسلامی برمی‌آید، آن است که معراجی با این خصوصیت، تنها توسط رسول اکرم(ص) و آن هم یک بار انجام شده، هرچند که مشابه برخی مراحل معراج، توسط پیامبران دیگری؛ مانند سلیمان و ادریس و عیسی(ع)، نیز انجام پذیرفته است و هر چند که ممکن است معراج‌های دیگری با خصوصیات دیگر، بارها برای پیامبر(ص) نیز تکرار شده باشد.
از طرفی، هر چند روایات مختلفی در ارتباط با زمان معراج پیامبر(ص) وجود دارد، اما نمی‌توان به صورت قطعی اعلام نمود که کدامشان صحیح است. البته ندانستن تاریخ دقیق؛ مانند بسیاری موارد مشابه ضرری را متوجه قطعیت اصل ماجرا نخواهد نمود.
پیامبر(ص) بعد از معراج، مستقیماً به مکه بازگشت و خبر این واقعه مهم را به اطلاع قریش رساند و شواهدی قطعی برای اثبات این موضوع در اختیار آنان قرار داد. همچنین، ایشان در طول نبوت خود، آن مقدار از مشاهدات خود را در معراج که قابل بازگو کردن بود، با زبانی ساده در اختیار مردم قرار داد که بسیاری از این موارد، در کتب روایی و تفسیری، قابل بازیابی است.[35]
هجرت
هجرت پیامبر اسلام(ص) به دستور خدای متعال برای شکست نقشه شوم مشرکان مکه برای قتل آن‌حضرت(ص) صورت گرفت. طبیعی است که این کار باید با رعایت تمام نکات امنیتی و در کمال اختفا انجام می‌شد؛ زیرا حضرت مأمور بودند از راه‌های طبیعی و عادی فرمان الهی را عملی کنند. بنابراین، روشن است که اگر افراد زیادی همراه حضرت مهاجرت می‌کردند، دشمنان متوجه شده و امکان موفقیت کامل پیامبر(ص) نبود. همان‌گونه که مشرکان بعد از حرکت حضرت، با تمام امکانات خود به جست‌وجو پرداختند، اما حضرت را نیافتند و بعد از ناامیدی به سراغ حضرت علی(ع) رفته و ایشان را مورد اذیت قرار دادند. البته عده زیادی از مسلمانان قبل از پیامبر، به مدینه هجرت کرده و جز عده معدودی از آنان، کسی در مکه نبود که آنان نیز از اذیت مشرکان در امان نماندند و اموال شان در مکه توقیف شد و پس از مهاجرت به مدینه در تنگنای فقر مالی بودند.[36]
مبدأ تاریخ مسلمانان
بعد از بعثت پیامبر اسلام(ص) و تا مدت‌ها که محدوده جغرافیای اسلام، محدود به قسمتی از شبه جزیره عربستان بود، و به علت ارتباط‌های مختصر مسلمانان، و کم بودن وقایع مهم عمومی، نبود تاریخ به معنای نبودن مبدأی برای دانستن زمان و مقایسه زمانی وقوع رویدادها، مشکلی ایجاد نمی‌کرد. خلیفه دوم در سال شانزدهم یا هفدهم و یا هجدهم بعد از هجرت پیامبر(ص)، یاران آن‌حضرت را جمع کرد تا با آنان درباره این مشکل مشورت کند. بنابر تصریح یعقوبی(م بعد 292)، طبری( م 310)، مسعودی(م 346)، ابن اثیر(م 630) و ذهبی(م 748)، خلیفه دوم از امام علی(ع) مشورت گرفت و نظر امام علی(ع) در این شورا، آن بود که مبدأ تاریخ مسلمانان، هجرت پیامبر اکرم(ص) از مکه به مدینه باشد، نظری که مورد تأیید خلیفه و همه مسلمانان قرار گرفت.[37]
جهاد
مسئله جهاد و نبردهای پیامبر اسلام(ص) در مقابل دشمنان اسلام، از مباحث بسیار مهم تاریخی و کلامی جامعه اسلامی است. با شروع تبلیغ علنی اسلام از سوی پیامبر و دعوت مردم به گرویدن به اسلام، کفار و مشرکان در مقابل پیامبر و پیروانش صف آرایی کرده و شروع به مقابله کردند و این مبارزه تا پایان زندگی حضرتشان ادامه داشت. تمام جنگ‌هایی که در طول این مدت رخ‌ داد، در حقیقت مراحل مختلف یک نبرد - اما در مراحل و مکان‌های مختلف و با اسامی متفاوت - بوده است که هرچند در مراحلی، نوعی پیش‌دستی در نبرد از سوی پیامبر(ص) مشاهده می‌شود، اما در واقع منشأ تمام این نبردها به یک نبرد تدافعی طولانی اسلام در برابر شرک و کفر برمی‌گردد.[38]
غزوات
تعداد غزوه‌های پیامبر گرامی اسلام(ص) 28 غزوه گزارش شده است که از سال دوم هجری شروع شده و تا سال نهم هجری ادامه یافت.[39]
نماز بر پیکر پیامبر(ص)
پیامبر اسلام(ص) سرانجام پس از 23 سال تلاش شبانه‌روزی در راه اعتلای اسلام و پس از تحمل سختی‌های فراوان در این راه، در 28 صفر سال يازدهم هجرت(سال 632 میلادی) در سن 62 یا 63 سالگی دیده از جهان فرو بست و به دیدار معبودش شتافت. بر اساس منابع معتبر تاریخی، تمام مسلمانانی که مایل به اقامه نماز بر پیکر پیامبر(ص) بودند، گروه گروه نزد بدن آن‌حضرت حاضر شده و بدون آن‌که امام جماعتی داشته باشند، با نماز خود، آخرین وداع را با پیامبرشان انجام دادند و این موضوع، تنها شامل مردان هم نبوده، بلکه زنان و کودکان نیز از این فیض، بی بهره نماندند.[40]
مکان خاک‌سپاری
براساس اخبار وارده، پیامبر اسلام(ص) فرموده بودند: «هر پیامبری که از دنیا می‌رود، در همان مکانی که قبض روح شده مدفون می‌شود».[41] بنابراین، آن‌حضرت در یکی از اطاق‌های منزلش، در شهر مدینه که در همان مکان از دنیا رفتند، به خاک سپرده شدند.‏ [42]هم اکنون مرقد شریف آن‌حضرت چسبیده به مسجد النبی و جزو آن مسجد است.
افراد حاضر در تدفین پیامبر اسلام(ص)
در منابع تاریخی و حدیثی اهل سنت جریان تجهیز و تدفین پیامبر گرامی اسلام(ص) این‌گونه گزارش شده است که علىّ بن ابی‌طالب(ع)، فضل بن عبّاس و اسامة بن زيد، بدن حضرت را غسل دادند. اول كسى كه بر رسول خدا(ص) نماز گزارد، عبّاس بن عبدالمطلّب و بنى هاشم بودند، آن‌گاه مهاجران، بعد انصار، و پس از آن ديگر مردم كه گروه گروه نماز می‌گزاردند. بعد از گذشت سه روز امام علی(ع) به همراه فضل و اسامه در قبر آن‌حضرت وارد شدند و بدن مطهر حضرت را به خاک سپردند. بر اساس این گزارشات، اگرچه ابوبکر و عمر هم؛ مانند سایر مسلمانان بر بدن پیامبر اکرم(ص) نماز خواندند، اما در مراسم تدفین نبی مکرم اسلام حضور نداشتند.[43]
 

[4]. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج 1، ص 43، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، 1417ق.
[5]. مانند: اعراف، 158؛ توبه 120؛ احزاب، 21 و 40. 
[6]. احزاب، 40.
[7]. توبه، 128.
[8]. رعد، 7. نک: اعلام الوری بأعلام الهدی، ج ‏1، ص 47 – 48. 
[9]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏1، ص 206، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق. از امام صادق(ع) درباره آیه «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُون‏»، پرسيده شد و آن‌حضرت فرمود: «ستاره، رسول خدا(ص) است و علامات ائمه(ع) می‌باشند».
[10]. قطب الدین راوندی، سعید بن عبد اللّٰه، الخرائج و الجرائح، ج ‏1، ص 126، قم، مؤسسه امام مهدی(عج)، قم، چاپ اول، 1409ق؛ بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشريعة، ج ‏1، ص 90، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1405ق.
[11]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب(ع)، ج ‏1، ص 152، قم، علامه، چاپ اول، 1379ق؛ نک: «القاب پیامبر اسلام(ص)»، 64761.
[12]. همان، 154.
[14]. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج ‏5، ص 389، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق.
[15] . نک: مقريزى‏، ابو محمد احمد بن على‏، امتاع الاسماع، ج 6، ص 92، بیروت، دار الكتب العلمية، چاپ اوّل‏، 1420ق.
[16] . رفیع الدین قاضى ابرقوه‏ همدانی، اسحاق بن محمد، سیرت رسول الله(ص)، ترجمه سیره ابن اسحاق، ج ‏2، ص 1099، تهران، وزارت ارشاد، چاپ سوم‏، 1377ش؛ نک: «جواز بیش از چهار همسر داشتن پیامبر اسلام(ص)»، 766.
[17]. إعلام الورى، ج ‏1، ص 275.
[18]. الكافی، ج 5، ص 421.
[21]. هادوی تهرانی، مهدی، باورها و پرسش‌ها، ص 41، قم، مؤسسه فرهنگی خانه خرد، 1389ش.
[25]. لغت نامه دهخدا، ج 2، ص 1901، واژه «امّی».
[26]. فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص 135؛ لغت نامه دهخدا، ج 2، ص 2902.
[27]. بلاذری، أبو الحسن أحمد بن يحيى‏، فتوح البلدان، ص 455 – 456، بيروت، دار و مكتبة الهلال، 1988م؛ نک: «أمی بودن پیامبر»، 2062
[28]. در آیه تطهیر (آیه 33 سوره احزاب)  «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ همانا خدا می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.
[30]. إمتاع ‏الأسماع، ج ‏1، ص 44.
[31]. ابوبكر بيهقى‏، احمد بن حسين، دلائل ‏النبوة، ج ‏2، ص 315، بیروت، دار الكتب العلمية، چاپ اوّل‏، 1405ق.
[32]. یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب‏، تاریخ الیعقوبی، ج‏ 2، ص 31، بیروت، دار صادر، چاپ اول، بی‌تا.
[33]. بقره، 23.
[41]. ابن سعد کاتب واقدی، ابو عبدالله محمد بن سعد، الطبقات ‏الكبرى، ج ‏2، ص 223 - 224، بیروت، دارصادر، چاپ اول، 1968م.
[42]. همان.
[43]. الطبقات ‏الكبرى، ج 2، ص 213، 222 و 229 – 230.
کتاب و مطالعه[i] آن به خودی خود شاید ارزشی نداشته، بلکه تنها به عنوان یک وسیله از وسائل اطلاع‌رسانی عمل می‌کند؛ زیرا اگر بتوان از راه شنیدن و دیدن به دانشی دست یافت، نیازی نیست که حتماً کتابی را نیز مطالعه کرد. با این وجود، در قرآن آیاتی وجود دارد که مردم را تشویق به بررسی خلقت خدا و نیز آثار گذشتگان کرده است که مطالعه کتاب، یکی از راه‌های عمل به این توصیه‌ها است. به برخی از این آیات[ii] اشاره می‌شود:
1. پيامبر اسلام(ص) از خداى خويش می‌خواهد: «ربّ زِدْنِي عِلْماً»؛[iii] پروردگارا! بر علم من بيفزا. در همین راستا، کتاب می‌تواند از راه‌های افزودن به دانش باشد.
2. «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ»؛[iv] در زمين گردش كنيد. مطالعه ماجراهای دوران گذشته می‌تواند تا حدودی همان تأثیر را داشته باشد.
3. «وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصيلاً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ فَخُذْها بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها...‏»؛[v] انواع اندرزها را در الواح نوشتيم و همه چيز را بيان كرديم، آن‌را به جدّ بگير و به قومت بگو كه نيكوترش را عمل كنند.
4. وَ قُلِ الْحَمْدُ للهِ سَيُريكُمْ‏ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها ...»؛[vi] بگو: سپاس خدا را؛ به زودى آياتش را به شما نشان خواهد داد تا آن‌را بشناسيد.
۵. «واتلُ عَلَيهِم نَبَأ الَّذى آتَيناهُ آياتِنا فَانسَلَخَ مِنها فَاتبَعَهُ الشَّيطانُ فَكانَ مِنَ الغاوين‏»؛[vii] و بر آنها بخوان سرگذشت آن‌كس را كه آيات خود را به او داديم؛ ولى [سرانجام] خود را از آن تهى ساخت و شيطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد!
 
[ii]. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه، ر. ک: هاشمى رفسنجانى، اكبر، فرهنگ قرآن‏، ج ۸، ص ۲۷۷، قم، بوستان كتاب، چاپ دوم، 1383ش‏.
[iii]. طه، 114.
[iv]. انعام، 11؛ نمل، 69؛ عنکبوت، 20؛ روم، 42.
[v]. اعراف، ۱۴۵.
[vi]. نمل، ۹۳.
[vii]. اعراف، ۱۷۵.

فقه شیعه و امام صادق(ع)

سه شنبه, 19 تیر 1397
بی‌گمان تشیع همان حقیقت راستین اسلام است که مؤسس آن پیامبر اسلام(ص) است و امت را به متابعت از علی(ع) و اهل‌بیت(ع) رهنمون شده است تا بتوانند از این در بر شهر علم محمدی راه یابند.
در زمان امام صادق(ع) شرایطی فراهم شد که امکان بیشتری برای ترویج علوم فراهم بود و معارف دینی فرصت بیشتری برای اظهار داشت.

سالروز ولادت امام سجاد (ع)

یکشنبه, 02 ارديبهشت 1397

پـيـشـواى چـهـارم، انـسانى كامل و برگزيدۀ حق و در همۀ جهات اخلاقى، عبادى و علمى به اوج كـمـال رسـيـده و نمونۀ مجسم و عينى قرآن و رسول خدا(ص) بود. در دوران سياه حكومت اموى كه ارزش‌هاى انسانى و فضایل اخلاقى به فراموشى سپرده شده و مردم به جاى مشاهده زهد، ساده زيستى، تواضع، نوع دوستى، نرم خويى و رعيّت پرورى از زمامداران خود به عنوان خليفه پـيـامبر(ص)، شاهد دنيا طلبى، اشرافيّت، تجمّل‌گرايى، خودمحورى و بزرگ‌بينى آنان بـودنـد، آن امـام هـُمـام، چـون خـورشـيـدى فـروزنـده درخـشـيـد و وجـودش مـجـمـع هـمـۀ فـضایل و ارزش‌هاى فراموش‍ شده گشت؛ چندان‌كه دوست و دشمن را به تحسين واداشت.[1]

مشهورترين لقب‏ امام محمد بن علی(ع)، باقر العلوم است[1] كه پیامبر اسلام(ص) به آن حضرت داده است؛[2] چون امام باقر(ع) شکافنده و آشكار و ظاهر کنندۀ علوم است، به «باقرالعلوم» نام گذاری شده است.[3] همچنین گفته‌اند چون پیشانی آن حضرت در اثر سجدۀ زیاد باز بود به لقب «باقر» نام‌گذاری شد.[4]

اسلام ایرانیان

چهارشنبه, 02 اسفند 1396
گاهی مشاهده می‌شود، از سوی افرادی القا می‌شود که با هجوم لشکر خلیفه دوم به ایران و شکست پادشاه ساسانی، دین اسلام به زور بر مردم ایران تحمیل شده است؛ لذا چنین دینی در این سرزمین، مشروعیت ندارد.
در پاسخ به چنین ادعایی باید گفت:
1. نه تنها ایرانیان به زور مسلمان نشدند، بلکه هیچ قوم، ملت و کشوری را نمی­توان با زور سر نیزه و با حمله‌ی مسلحانه مسلمان، مسیحی و... کرد.
در روایات دستور العمل‌هایی برای ایمنی از آثار ناشی از زلزله - و نیز خراب شدن منزل به هر دلیل -  بیان شده است که برخی از آنها را یادآور می‌شویم:
1. امام صادق(ع) در روایتی می‌فرمایند:
«فَإِذَا خِفْتَ الْهَدْمَ عِنْدَ الزَّلْزَلَةِ فَاقْرَأْ عِنْدَ مَنَامِكَ- إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً»؛[1]
پیامبر گرامی اسلام(ص) در عام الفیل، (سال 570 میلادی) در مکه مکرمه، در شعب ابی‌طالب منطقه‌ای در نزدیکی مسجدالحرام، دیده به جهان گشود.  اکثر محدّثان و مورّخان معتقدند که تولد پیامبر(ص)، در ماه ‏ربیع الاول بود، اما در روز تولد آن‌حضرت اختلاف دارند. معروف میان عالمان شیعه این است که آن‌حضرت، در روز جمعه، هفدهم ماه ربیع الاول، پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود، و مشهور میان اهل سنت این است که ولادت آن‌حضرت، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است.

موانع استجابت دعا

دوشنبه, 12 تیر 1396
در منابع حدیثی برای مستجاب نشدن دعا علت‌های گوناگونی بیان شده است که در این نوشته به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.
1. گناه
اساساً گناه به‌طور کلی سبب می‌شود که پرده‌های عصمت انسان دریده شود؛ گناه می‌تواند موجب نزول بلا، عدم استجابت دعا، گرفتن رزق و روزى و از بین رفتن خیر و برکت در زندگی انسان و... شود. اصولاً این خاصیت و اثر طبیعی گناه است. این چیزی است که در منابع دینی ما به آن اشاره شده است.
در حدیثی آمده است خداوند می‌فرماید: «گاهى بنده از من حاجتى می‌طلبد و من آن‌را اجابت می‌کنم، ولى او گناه می‌كند، من هم به فرشتگان می‌گویم: این بنده به وسیله گناه، خود را در معرض خشم من قرار داد، و خود را مستحقّ محرومیت از نعمت من كرد، پس از این به خواسته خود نزد من نایل نخواهد شد، مگر به بندگیم گردن نهد».[1]

شخصیت و فضایل امام علی(ع)

پنج شنبه, 25 خرداد 1396
شناخت و معرفی همۀ ابعاد وجودی شخصیت عظیم و انسان والایی؛ مانند حضرت علی (ع) برای انسان­های معمولی بسی دشوارتر از آن است که بشود بیان کرد. حداقل این‌که بیان ویژگی­ها و نشان دادن چهرۀ والای علی (ع) در این چند سطر مقدور نیست. بنابراین، در این مقال، به بیان اعترافات و نظریات برخی از دانشمندان و نویسندگان دنیا و برخی از ویژگی­ها و صفات برجستۀ امام علی (ع) بسنده می­کنیم.
امام علی (ع) علاوه بر این‌که دوست و خویشاوند، یاور و همراه پیامبر اسلام (ص)، چه در زمان قبل از رسالت آن‌حضرت و چه در طول 23 سال پیامبری آن بزرگوار بود، و در تمام صحنه‌های مختلف دفاع از اسلام حضوری فعال داشت، خود نیز اصالتاً دارای شخصیت و ویژگی­های برجسته و ممتازی بود که به جز پیامبر اسلام (ص) هیچ انسانی به آن مرتبه و درجه از کمالات روحی و معنوی دست نیافته است.[1]
در نتیجۀ تحقیقات و بررسی‌های همه جانبه‌­ای که از آغاز ظهور اسلام تاکنون دربارۀ شخصیت علی بن ابی طالب (ع)، چه از طرف معاصران آن‌حضرت و چه از طرف صاحب‌نظران مسلمان و غیر مسلمان صورت گرفته، این حقیقت پذیرفته شده است که شخصیت علی (ع) (منهای نبوت) در ردیف پیامبرانی اولوالعزمی؛ مانند حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) قرار دارد.
علی (ع) انسانی است که تمام متفکران و شخصیت‌های دنیا، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده و وی را ستوده‌اند. شبلی شمیّل، از متفکران لائیک عرب دربارۀ امام علی (ع) می‌گوید: پیشوا، علی ابن ابی طالب، بزرگ بزرگان، یگانه نسخه‌ای است که نه شرق و نه غرب، نه در گذشته و نه امروز صورتی مطابق این نسخه ندیده است.[2]
جبران خلیل جبران، یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان و متفکران مسیحی عرب، می‌گوید: من معتقدم که فرزند ابی طالب، نخستین عرب بود که با روح کلی رابطه برقرار نمود. او نخستین شخصیت از عرب بود که لبانش نغمۀ روح کلی را در گوش مردمی طنین انداز نمود که پیش از او نشنیده بودند...، او از این دنیا رخت بربست، در حالی‌که رسالت خود را به جهانیان نرسانیده بود، او چشم از این دنیا پوشید؛ مانند پیامبرانی که در جوامعی مبعوث می‌شدند که گنجایش پیامبران را نداشتند و بر مردمی وارد می‌شدند که شایستۀ آن پیامبران نبودند و در زمانی ظهور می‌کردند که زمان آنان نبود.[3]
پطروشفسکی، محقق مارکسیست و مشهور روس نیز دربارۀ ابعاد وجودی و شخصیتی امام علی (ع) می‌نویسد: علی (ع) تا سر حد شور و عشق پایبند دین بود، صادق و راست‌گو و در امور اخلاقی بسیار خرده‌گیر و از مال‌جویی و مال‌پرستی به دور بود. بی‌گمان او، هم مردی سلحشور و هم شاعر به شمار می‌آمد و تمام صفات لازمۀ اولیاء الله در وجودش جمع بود.[4]
استاد شهید مطهری دربارۀ شخصیت امام علی (ع) می‌گوید:
علی (ع) پیش از آن‌که امام عادل برای دیگران باشد و دربارۀ دیگران به عدل رفتار کند، خود شخصاً ]انسانی[ متعادل و متوازن بود. کمالات انسانیت را با هم جمع کرده بود. هم اندیشه‌ای عمیق و دوررس داشت و هم عواطفی دقیق و سرشار، کمال جسم و کمال روح را توأم داشت، شب، هنگام عبادت از ما سوی الله می‌برید و روز در متن اجتماع فعالیت می‌کرد...، هم عارف و حکیم بود و هم رهبر اجتماعی، هم زاهد بود و هم سرباز، هم قاضی بود و هم کارگر، هم خطیب بود و هم نویسنده. بالاخره به تمام معنا یک انسان کامل بود با همه زیبایی‌هایش.[5]
علی (ع) به واسطۀ استعداد ذاتی و توفیقات الاهی و با مراقبت و سعی و تلاش رسول خدا (ص) تمام علوم را فرا گرفته و به تعبیر ابن ابی الحدید، سرچشمۀ تمام علوم و معارف بود و علم علمای رشته‌های مختلف سرانجام به حضرت امیر (ع) منتهی می‌شود. ابن عباس می‌گوید: رسول خدا فرمود: "وقتی برای مناجات پروردگار حاضر شدم، با من سخن گفت و مناجات نمود، هر چه از خدا یاد گرفتم به علی (ع) یاد دادم، پس علی (ع) بابِ علم من است".[6] بنابراین، امام علی (ع) حتی علوم نبوت را نیز از پیامبر (ص) فرا گرفت و گنجینۀ علوم بود.
یکی از بزرگ‌ترین امتیازات و صفات آن‌حضرت، "عصمت" بود. معصوم بودن از هر گونه گناه و خطا و اشتباه از ویژگی‌های آن‌حضرت بود که در سایۀ آن همه تلاش و کوشش و مجاهدت و مبارزه با نفس و هواهای نفسانی و با عنایت پروردگار به دست آورد. سر آمد این اوصاف و ویژگی‌ها، مقام امامت آن‌حضرت است که به یمن داشتن آن شخصیت استثنایی و آن همه امتیازات و کمالات، سرانجام به مقام امامت و جانشینی پیامبر اکرم (ص) رسید. اینها شمه ای از فضایل و ویژگی های شخصیتی امام علی (ع) است که توسط دانشمندان و متفکران، آن هم به اندازۀ شناخت خویش، نسبت به آن‌حضرت بیان شده است.
علی (ع) دارای تمام کمالات و صفات انسانی و اخلاقی در حدی اعلای آن بود؛ شجاعت، زهد، ایثار، حلم و گذشت، سخاوت و بخشندگی و آنچه که در مکتب حیات بخش اسلام جزو ارزش‌های انسانی و اسلامی است، در وجود آن‌حضرت جمع بود. امتیازات و کمالات حضرت علی (ع) بیشتر معلول تربیت پیغمبر اکرم (ص) است، چنان‌که خود در خطبۀ قاصعه موقعیت خود با پیغمبر را ذکر می‌کند.[7] البته این ویژگی‌ها و کمالات، معلول امتیازاتی است که خود حضرت داشته و در وجود آن‌حضرت بود، در عین حال، از ابتدا با پیامبر اکرم (ص) بوده، در خانۀ وحی و رسالت بزرگ شده و پرروش یافتۀ دامان پیامبر (ص) است.
 

[1] . نک: اردبیلی، سید عبدالغنی، تقریرات فلسفۀ امام خمینی، ج 3، ص 352.
[2] . جرج جرداق، صوت العدالة الانسانیة، ص 19، (به نقل از ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، جعفری، محمد تقی، ج 1، ص 171).
[3] . عبد المقصود، عبدالفتاح، الامام علی (ع)، ج 1، مقدمه، (نقل از همان، ص 217).
[4] . پطروشفسکی، اسلام در ایران، ص 49 – 50 ، (همان، ص 168).
[5] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 16، ص17 – 18.
[6] . قندوزی، سلیمان، ینابیع المودة، ص 79.
[7] . نهج البلاغه، خ 192، "قد علمتم موضعی من رسول الله (ص) بالقرابة القریبة و المنزلة الخصیصة ..."؛  شما موقعیت مرا با پیامبر (ص) می‌دانید که من چقدر به پیامبر نزدیک بودم و ... .پیامبر مرا در دامان خود گذاشت، در حالی‌که بچه بودم، مرا به سینه خود می‌چسباند، مثل فرزند خود با من رفتار می‌کرد و ... .
اسم، القاب و نسب امام کاظم(ع)
اسم شریف آن‌حضرت، موسی پسر جعفر، پسر محمد باقر، پسر علی(زین العابدین)، پسر حسین، پسر علی، پسر ابوطالب (ع) است.[1] امام(ع) در تاریخ یک‌شنبه هفتم صفر سال 128 هجری در روستای «ابواء»[2] بین مکه و مدینه به دنیا آمد و بنابر نظر مشهور[3] در سال 183[4] هجری در زندان هارون الرشید، مسموم و به شهادت رسید و در ضلع غربی بغداد در مقبرهٔ معروف به مقابر قریش به خاک سپرده شد. [5] البته هم اکنون نام آن مکان کاظمین است.
شیخ مفید می‌‌گوید: این مقبره در گذشته محل دفن بنی‌هاشم و سران قبایل و اشراف بود.[6]
مادر امام کاظم(ع) حمیدهٔ بربریه نام دارد.[7] همچنین به او حمیدهٔ مصفّاه گفته شده است،[8] ولی ابن شهر آشوب، حمیدهٔ مصفّاه را دختر صاعد بربری با کنیهٔ «لؤلؤ» مادر موسی بن جعفر(ع) می‌داند.[9]
عبد صالح، کاظم،[10] صابر[11] و امین[12] از القاب آن‌حضرت است که کاظم از مشهورترین آن می‌باشد.[13]
شیخ مفید می‌گوید: ابا ابراهیم، اباالحسن و ابا علی از کنیه‌های حضرت است.[14] برخی نیز، ابوالحسن اوّل، ابوابراهیم،[15] و ابواسماعیل[16] را به عنوان کنیه‌های حضرتش ذکر می‌کنند.

جستجو

درخبرنامه سایت عضو شوید

آخرین پرسش ها و پاسخ ها را همه روزه در ایمیل خود مطالعه کنید.

ورود

پیوند‌ها

حاضرین در سایت :

5673  نفر