عبارت «الانسان (یا المرء) حریص علی ما منع»، سخنی مشهور است که اندیشمندان دینی در کتابهایشان از آن استفاده کردهاند.[1]
این معنا از روایات دیگر هم قابل استفاده است؛ مانند:
- «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ مُنِعَ النَّاسُ فَتَّ الْبَعَرِ لَقَالُوا فِیهِ الدُّر»؛[2] رسول خدا(ص) فرمود: اگر مردم را از پشکلهای بیابان منع میکردند، میگفتند در آن مروارید است.
- «وَ قَدْ وَرَدَ لَوْ مُنِعَ النَّاسُ عَنْ فَتِّ الْبَعْرِ لَفَتُّوهُ وَ قَالُوا مَا نُهِینَا عَنْهُ إِلَّا وَ فِیهِ شَیْء»؛[3] اگر مردم را از پشکلهای بیابان منع میکردند، میگفتند در آن چیزی هست.
- «رُبَّ أَمْرٍ حَرَصَ الْإِنْسَانُ عَلَیْهِ فَلَمَّا أَدْرَکَهُ وَدَّ أَنْ لَمْ یَکُنْ أَدْرَکَه»؛[4] امام علی(ع) فرمود: «چه بسا انسان نسبت به چیزى حریص است و آنرا طلب میکند؛ اما زمانی که به آن دسترسى پیدا کرد، دوست میدارد که اى کاش! اصلا بدان نمیرسید.
این سخن هر چند در جای خود صحیح است، ولی نباید دستآویزی برای برداشتن مرزهای کارهای ممنوع شود؛ چه کارهای ممنوع شرعی و چه اجتماعی. مثلاً نمیتوان برای از بین بردن حرص مردم برای به دست آوردن پول و ثروت، تجاوز به اموال دیگران را جایز دانست؛ زیرا برداشتن خط قرمزها، موجب حل مشکل نمیشود.
شهید مطهری در اینباره چنین میگوید:
اینکه میگویند: «الْانْسانُ حَریصٌ عَلى ما مُنعَ مِنْهُ» مطلب صحیحى است، ولى نیاز به توضیح دارد. انسان به چیزى حرص میورزد که هم نسبت به آن تحریک شود هم از آن منع شود؛ به اصطلاح، تمنّاى چیزى را در وجود شخصى بیدار کنند و آنگاه او را ممنوع سازند. اما اگر امرى اصلاً عرضه نشود یا کمتر عرضه شود، حرص و ولع هم نسبت به آن کمتر خواهد بود.[5] از اینرو؛ برداشتن قیود اجتماعى مشکل را حل نمیکند؛ بلکه بر آن میافزاید. در مورد غریزه جنسى و برخى غرایز دیگر برداشتن قیود، عشق واقعی را میمیراند، ولى طبیعت را هرزه و بیبند و بار میکند. در این مورد هرچه عرضه بیشتر شود، هوس و میل به تنوّع افزایش مییابد. از یک نوع خاص بیعفتى خستگى پیدا میشود، ولى نه بدین معنا که تمایل به عفاف جانشین آن شود؛ بلکه بدین معنا که آتش و عطش روحی زبانه میکشد و نوعى دیگر از فحشا را تقاضا میکند، و این تقاضاها هرگز تمام شدنى نخواهد بود.[6]
[1]. ر. ک: مجلسی، محمد تقی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، موسوی کرمانی، سید حسین، اشتهاردی، علی پناه، ج 4، ص 405، قم، کوشانپور، چاپ دوم، 1406ق؛ شیخ حر عاملی، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 1، ص 43، بیروت، اعلمی، چاپ اول، 1425ق؛ صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق، خواجوی، محمد، ج 3، ص 91، قم، بیدار، چاپ دوم، 1366ش.
[2]. دیلمی، حسن بن محمد، أعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص 354، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1408ق.
[3]. شهید ثانی، زین الدین بن علی، منیة المرید، محقق، مصحح، مختاری، رضا، ص 191، قم، مکتب الإعلام الإسلامی، چاپ اول، 1409ق.
[4]. ابن فهد حلی، احمد، عدة الداعی و نجاح الساعی، محقق، مصحح، موحدی قمی، احمد، ص 22، بیروت، دار الکتب الإسلامی، چاپ اول، 1407ق.
[5]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 19، ص 461، تهران، صدرا.
[6]. همان، ص 456.
