
لطفا صبرکنید
159905
- اشتراک گذاری
معراج در لغت عربی به معنای وسیلهای است که با کمک آن، میتوان به بالا صعود نمود؛ اما در روایات و تفاسیر، این واژه در مورد مسافرت جسمانی پیامبر(ص) از مکه به بیتالمقدس و از آنجا به آسمانها و سپس مراجعت به وطن خویش به کار برده میشود. آنچه از روایات اسلامی برمیآید، این است که معراجی با این خصوصیت، تنها توسط رسول اکرم(ص) و آن هم یکبار انجام شده، هرچند که مشابه برخی مراحل معراج، توسط پیامبران دیگری؛ مانند سلیمان و ادریس و عیسی(ع)، نیز انجام شد، هرچند ممکن است معراجهای دیگری با خصوصیات دیگر، بارها برای پیامبر(ص) نیز تکرار شده باشد.
از طرفی، هر چند روایات مختلفی در ارتباط با زمان معراج پیامبر(ص) وجود دارد؛ اما نمیتوان به صورت قطعی اعلام نمود که کدامشان صحیح است. البته ندانستن تاریخ دقیق؛ مانند بسیاری موارد مشابه ضرری را متوجه قطعیت اصل ماجرا نخواهد نمود.
پیامبر(ص) بعد از معراج، مستقیما به مکه بازگشته و خبر این واقعۀ مهم را به اطلاع قریش رسانده و شواهدی قطعی برای اثبات این موضوع در اختیار آنان قرار دادند. همچنین، ایشان در طول نبوت خود، آن مقدار از مشاهدات خود را در معراج که قابل بازگو کردن بود، با زبانی ساده در اختیار مردم قرار دادند که بسیاری از این موارد، در کتب روایی و تفسیری، قابل بازیابی است.
در پاسخ به پرسش، ابتدا بخشهای مختلف آنرا مشخص نموده و سپس به بررسی آنها خواهیم پرداخت:
- معنای معراج چیست و چگونه این واژه در متون اسلامی به کار گرفته شده است؟
- آیا پیامبران دیگری؛ جز رسول اکرم(ص) نیز به معراج رفتهاند، یا این موضوع تنها از ویژگیهای پیامبر اسلام(ص) بود؟
- موضوع معراج، چند بار برای پیامبر(ص)، اتفاق افتاده است؟
- معراج دقیقا در چه تاریخی صورت گرفت؟
- پیامبر(ص) در معراج، چه اموری را مشاهده نمود؟
- پیامبر(ص) چگونه از معراج برگشت و بعد از آن، چه کارهایی را انجام داد؟
اکنون به همین ترتیب، به بررسی بخشهای بیان شده، خواهیم پرداخت:
- معنای لغوی «معراج» در زبان عرب، وسیلهای است که با کمک آن، انسان به بلندی، صعود میکند و در همین راستا، در آن زبان، به نردبان نیز «معراج» گفته میشود.[1]
قرآن کریم، در آیۀ اول سورۀ اسراء، میفرماید پیامبر اکرم(ص) به صورت اعجازآمیزی، فاصلۀ طولانی میان مسجدالحرام و مکه تا بیتالمقدس و مسجدالاقصی را با یاری خداوند طی یکشب پیمود و این مسافرت، زمینهای برای مسافرت طولانیتر؛ یعنی گردش در آسمانها و دیدن آیات و نشانههای الهی شد. بخش دوم این مسافرت نیز در آیات اولیۀ سورۀ نجم به تصویر کشیده شده است.
گفتنی است که در قرآن کریم از واژۀ «معراج» استفاده نشده؛ بلکه در روایات و تفاسیر آیات فوق، این شب، به «لیلة المعراج» یا شب معراج نامیده شد؛ و شاید دلیل این نامگذاری، استفاده پیامبر(ص) از مرکبی به نام «براق» باشد[2] که مسافرت ایشان و صعود به آسمانها، با سواری بر این مرکب انجام گرفت.
به هر حال، اکنون هرگاه که این واژه را میشنویم، ماجرای آن مسافرت زیبا و معجزه گونۀ پیامبر(ص) را در ذهن خود تصور خواهیم نمود.[3]
- اما در ارتباط با انحصار این معجزه به پیامبر اکرم(ص) و یا فقدان چنین انحصاری، باید گفت که از لحاظ عقل و موازین دینی، هیچ ایرادی وجود ندارد که پیامبران دیگر هم، با یاری خداوند، با سرعتی اعجازآمیز در زمین و آسمانها به گردش پرداخته و نشانههای خداوند را مشاهده نمایند؛ اما آنچه از آیات قرآن کریم و روایات معتبر، میتوان استنباط نمود این است که معراجی با این کیفیت که طی آن، پیامبری، بعد از عروج به آسمانها، به میان مردم خویش باز گردد، و به تبلیغ خود ادامه دهد و مشاهدات خود را در اختیار آنان قرار دهد، در ارتباط با هیچ پیامبر دیگری گزارش نشده است.
البته، آیاتی وجود دارد که سرعت اعجابانگیز حضرت سلیمان(ع) را در مسافرت به نقاط مختلف زمین و با استفاده از نیروی باد بیان نموده،[4] و یا اینکه عروج پیامبرانی؛ مانند ادریس(ع)[5] و عیسی(ع)[6] را به آسمانها اعلام میدارد؛ اما همانگونه که بیان شد، هیچکدام از آنها مشابهت کاملی با آنچه در معراج پیامبر اسلام(ص) اتفاق افتاده ندارد؛ زیرا که مسافرت سلیمان نبی(ع)، تنها در زمین انجام میشد و عروج ادریس و عیسی(ع) به آسمانها نیز، بدون بازگشت بوده است؛ به دلیل آنکه بر اساس روایات شیعه، ادریس(ع) در آسمانها وفات نموده[7] و حضرت عیسی(ع) نیز هنوز در آسمانها و در انتظار ظهور حضرت مهدی(عج) و یاری رساندن به آنحضرت است.[8]
- با آنکه معتقدیم، خداوندی که توانایی در اختیار گذاشتن چنین اعجازی را به بنده و رسول خود دارد، میتواند آنرا بارها و بارها تکرار نماید؛ اما آنچه از آیات قرآن و تقریبا تمام روایات موجود در ارتباط با حادثۀ معراج میتوان دریافت، این است که معراجی با تمام خصوصیات یاد شده، تنها یکبار در زندگی پیامبر(ص) اتفاق افتاد.
البته، روایاتی نیز وجود دارد که میگوید معراج رسول خدا(ص) دو بار بود.[9] و روایت دیگری که تعداد معراجهای ایشان را به 120 مرتبه نیز رسانده است.[10]
در ارتباط با این روایات باید گفت؛ اولاً: تعداد این روایات اندک است، و در مقابل روایات بیشماری که به طور ضمنی و یا حتی صریح، معراج ایشان را یکبار میدانند، توانایی مقابله ندارند.
ثانیاً: این روایات اندک نیز از سند چندان معتبری برخوردار نیستند. به عنوان نمونه، در سلسله سند روایت اول، علی بن ابیحمزه، ضعیف بوده،[11] و قاسم بن محمد نیز واقفی است.[12] در سلسله سند روایت دوم نیز، فردی مانند سلمة بن الخطاب وجود دارد که دانشمندان علم رجال، او را در نقل روایت، ضعیف شمردهاند.[13]
ثالثاً: میتوان معتقد بود که پیامبر(ص)، تنها یکبار معراج جسمانی داشت؛ اما معراج روحانی، به دفعات مختلف برای ایشان رخ داده باشد. و روایاتی که ناظر به تکرار معراجاند، به این معراجهای روحانی اشاره دارند که حتی ممکن است در درجات پایینتر برای افرادی غیر از پیامبران نیز رخ دهد. و میدانیم که روایاتی وجود دارد که نماز را مانند معراج برای افراد با ایمان در نظر میگیرند.[14]
- باید توجه داشت که در بسیاری از حوادث تاریخی، دقت در خود حادثه و آموزهها و عبرتهای آن، بسیار مهمتر از دانستن زمان دقیق حادثه است، و توجه بیش از حد به جزئیاتی؛ از قبیل زمان و مکان، نوعی انحراف از اصل ماجرا به شمار میآید. و شاید به همین دلیل باشد که خداوند، با آنکه نام بسیاری از پیامبران(ع) و داستان زندگی آنان را در قرآن ذکر نموده؛ اما به زمان دقیق میلاد، بعثت و وفات هیچکدام از آنها اشاره نکرده و جز یک مورد،[15] مدت پیامبری هیچ یک از آنان را نیز اعلام نکرده است!
از سویی، معراج در زمانی اتفاق افتاد که هنوز پایههای اسلام مستحکم نشده بود و تاریخنویسی اسلامی نیز مرسوم نبود؛ و به همین دلیل در تاریخ وقوع معراج در میان مورخان اسلامى اختلاف نظر است. بعضى آنرا در سال دهم بعثت شب بیست و هفتم ماه رجب دانسته، و بعضى آنرا در سال دوازدهم شب 17 ماه رمضان، و بعضى آنرا در اوائل بعثت ذکر کردهاند.[16] به همین دلیل، اگر تصمیم داشته باشید که یادبود و یا جشنی به مناسبت معراج برگذار نمایید، هیچ ایرادی نخواهد داشت که یکی از این تاریخها و یا حتی زمان دیگری را بدین منظور انتخاب نموده و در آن، به بررسی و تحلیل ماجرای معراج بپردازید، هر چند که در واقع، معراج در تاریخ دیگری رخ داده باشد.
- بر اساس آیۀ اول سورۀ اسراء، هدف از معراج، معرفی آیات و نشانههای الهی به پیامبر(ص) بود. از طرفی، میدانیم که به تصریح قرآن کریم، تمام آنچه در آسمانها و زمین وجود دارد و از جمله، خود انسانها، همه و همه، نشانه و آیهای از طرف خداوند هستند.[17] بر این اساس، بدیهی است که خداوند در معراج، تنها در صدد معرفی نشانههای عادی نبود؛ بلکه بدین وسیله خواست تا نشانههایی بس بزرگ را که تنها فردی مانند پیامبر(ص)، توانایی درک آنها را دارد، به او نشان دهد. نشانههایی که خداوند از آن به نشانههای بزرگ خود و یا «آیات ربه الکبری» تعبیر نموده است![18]
به یقین، تمام آنچه در آن حادثه بر پیامبر(ص) گذشت، قابل بازگو کردن نبود و ما توانایی درک آنرا نداریم؛ اما در روایات فراوانی، به گوشهای از آنچه در آن شب اتفاق افتاد، اشاره شده است. البته متأسفانه و به دلیل وقفۀ نابجایی که در نگارش احادیث به وجود آمده بود، علیرغم قبول قطعی اصل ماجرای معراج توسط تمام مسلمانان، روایات مختلف و گاه متعارضی را در این زمینه مشاهده میکنیم. به همین دلیل، شیخ طبرسی، روایات نقل شده در این ارتباط را به چهار دستۀ اصلی تقسیم نمود و برای هر کدام نیز نمونهای ذکر کرد و گفت که باید نسبت به هر گروه از آنان، چه دیدگاهی داشته باشیم، بدین ترتیب که:
دستۀ اول: روایاتی هستند که متواتر بوده و به درستی آنها یقین داریم؛ مانند روایاتی که اصل معراج پیامبر(ص) را بیان کرده و به جزئیات دیگر نمیپردازند. طبیعی است که اینگونه روایات را باید پذیرفت.
دستۀ دوم: روایاتی که برخی از جزئیات معراج را بیان کرده که با عقل و موازین اولیۀ دینی، منافات ندارند؛ نظیر آنکه پیامبر(ص) در آسمانها گردش کرد، با پیامبران دیگر دیدار داشت، عرش، سدرة المنتهی و بهشت و جهنم را مشاهده نمود. این موارد را نیز میپذیریم و آنها را مرتبط با زمان بیداری پیامبر(ص) میدانیم، نه آنکه (مانند برخی افراد) بگوییم که این قضایا در خواب ایشان اتفاق افتاده است.
دستۀ سوم: روایاتی که ظاهرشان با برخی دانستههای قبلی ما منافات دارد؛ اما میتوان با توجیهاتی، این تنافی را برطرف نمود؛ مانند روایاتی که میگوید آنحضرت، گروهی را متنعم در بهشت و گروه دیگری را معذب در دوزخ مشاهده نمود(که این پرسش پدیدار میشود که قیامت هنوز محقق نشده، پس چگونه افرادی در بهشت و دوزخ وجود دارند؟ که در توجیه آن، میتوان گفت که یا بهشت و دوزخ برزخی بوده و یا اینکه خود آن افراد وجود نداشتند؛ بلکه اسما و صفات و یا جسم مثالی شان در آنجا بود). چنین روایاتی را نیز، با تأویلاتی باید پذیرفت.
دستۀ چهارم: روایاتی هستند که ظاهرشان صحیح و منطبق بر موازین نبوده و تأویلشان نیز بسیار دشوار است؛ مانند آنکه پیامبر(ص) به همراه خداوند بر روی یک تخت سلطنتی نشستند! و ... که سزاوار است، چنین احادیثی را مردود بدانیم.[19]
بنابر این، و با توجه به روایات بیشماری که در این موضوع وجود دارد، نمیتوان در این مختصر، به نقل و بررسی تمام آنها پرداخت؛ اما در صورت تمایل میتوانید به کتابها و مقالاتی که در این زمینه نگاشته شده، مراجعه فرمایید،[20] و یا اگر روایت خاصی برایتان مبهم بود، مجددا پرسش خود را در زمینۀ همان روایت ارسال نموده، تا با یاری خداوند، پاسخ گویتان باشیم.
- و در نهایت، در ارتباط با اینکه پیامبر(ص) چگونه از معراج بازگشت و بعد از آن، چه کارهایی را انجام داد، باید گفت:
بر اساس برخی از روایات، ایشان مستقیما از آسمانها به شهر مکه بازگشت و با ابوطالب که نگران حال ایشان بود، ملاقات نمود.[21] سپس خبر معراج را به اطلاع قریش رساند و به پرسشهای تردیدآمیز آنان در این مورد پاسخ داد. به عنوان نمونه، آنان پرسشهایی را در ارتباط با ویژگیهای شهر بیتالمقدس[22] و نیز کاروانی از قریش که در این مسیر قرار داشت،[23] مطرح نموده و پاسخ مناسب را از جانب پیامبر(ص)دریافت کردند.
روایاتی نیز وجود دارد که میگوید رسول خدا(ص) بعدها و حسب مورد، بعضی از آنچه را که در معراج دیده بود، به اطلاع عموم میرساند. در این روایات، تعابیری؛ مانند «اسری بی» یا «عرج بی» وجود دارد که با جستوجوی این تعابیر در نرم افزارهای علوم اسلامی، میتوانید به تعداد بسیار زیادی از احادیث معراج دست یابید.
[1]. ابن منظور، لسان العرب، ج 2، ص 322، واژه «عرج».
[2]. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 5، ص 257، ح 6483، قم، مؤسسة آل البیت، 1409ق.
[3]. پرسش 2414 (سایت: 2897) این سایت نیز در ارتباط با حادثه معراج است که در صورت تمایل، آنرا نیز مطالعه فرمایید.
[4]. انبیاء، 81؛ سبأ، 12؛ ص، 36. «فسخرنا له الریح تجری بأمره رخاء حیث أصاب».
[5]. مریم، 57. «و رفعناه مکانا علیا».
[6]. نساء، 158. «بل رفعه الله إلیه».
[7]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 3، ص 250، ح 26، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1365ش.
[8]. همان، ج 8، ص 49، ح 10.
[9]. همان، ج 1، ص 442، ح 13.
[10]. شیخ صدوق، خصال، ج 2، ص 601- 600، ح 3، قم، جامعه مدرسین، 1403ق.
[11]. رجال علامه حلی، ص 233- 232، قم، دار الذخائر، 1411ق.
[12]. رجال کشی، ص 452، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ش.(واقفی به شیعهای میگویند که تنها معتقد به هفت امام است و راویان این مذهب، از توثیق چندانی برخوردار نیستند).
[13]. رجال علامه حلی، ج 1، ص 227.
[14]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 79، ص 247، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
[15]. عنکبوت، 14، در ارتباط با حضرت نوح (ع).
[16]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 12، ص 14، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1374ش.
[17]. ذاریات، 21-20؛ بقره، 164؛ آل عمران، 190، و دهها آیه دیگر.
[18]. نجم، 18.
[19]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 6، ص 609، تهران، ناصر خسرو، 1372ش.
[20]. به عنوان نمونه، در مجلدات 12 و 22 تفسیر نمونه، مطالب مفیدی را در ارتباط با معراج میتوانید مورد مطالعه قرار دهید.
[21]. بحار الأنوار، ج 18، ص 383.
[22]. همان، ص 309.
[23]. همان، ص 335.

:
:
:
:
: