جستجوی پیشرفته
بازدید
56577
آخرین بروزرسانی: 1405/07/22
خلاصه پرسش
تأثیر خدا در زندگی انسان‌ها چگونه است؟
پرسش
ما یقین داریم که خداوند در زندگی انسان‌ها تأثیر دارد. لطفاً بفرمایید تأثیر خدا در زندگی انسان‌ها چگونه است؟
پاسخ اجمالی

وقتی از تأثیر خداوند در زندگی انسان سخن می‌گوییم، باید میان دو نگاه تفاوت بگذاریم. در نگاه نخست، از منظر فلسفی و تکوینی بررسی می‌کنیم که خداوند چه نقشی در هستی و زندگی انسان دارد. از این منظر، همۀ هستی ما و هر آنچه در پیرامون خود می‌بینیم، مخلوق خداوند، و به تعبیر دقیق‌تر، جلوه‌ای از فیض مستمر الهی است؛ فیضی که اگر لحظه‌ای قطع شود، نه ما وجود خواهیم داشت و نه هیچ‌یک از موجودات پیرامونمان.

اما نگاه دوم، ناظر به باور و ایمان انسان به خدای متعال است که مسئله‌ای متفاوت است؛ یعنی هر اندازه ایمان انسان به خداوند عمیق‌تر باشد، این ایمان در رفتار او تأثیر بیشتری خواهد گذاشت. در واقع، میان علم، ایمان و رفتار انسان رابطه‌ای متقابل برقرار است؛ به این معنا که شناخت و ایمان ما بر رفتارمان اثر می‌گذارد و رفتارمان نیز می‌تواند بر باورها و ایمان ما تأثیر بگذارد.

بنابر این، اگر به‌واقع باور داشته باشیم که همۀ هستی از خداوند سرچشمه می‌گیرد، این باور در نحوۀ رفتار ما با دیگران تأثیر می‌گذارد و رفتارمان را با رفتار کسانی که چنین باوری ندارند، متفاوت می‌کند.

پاسخ تفصیلی

هنگامی که از تأثیر خداوند در زندگی انسان سخن می‌گوییم، می‌توان از دو منظر به این موضوع نگریست. نخست، نگاه فلسفی و تکوینی است؛ یعنی بررسی کنیم که خداوند در عالم هستی و زندگی انسان چه نقشی دارد. از این منظر، همۀ هستی ما و هر آنچه در پیرامون خود می‌بینیم، مخلوق خداوند است؛ یا به تعبیر دقیق‌تر، همۀ موجودات جلوه‌ای از فیض مستمر الهی‌اند؛ فیضی که اگر لحظه‌ای قطع شود، نه ما وجود خواهیم داشت و نه هیچ‌یک از موجودات پیرامونمان.

البته، این موضوع بحثی فلسفی است که جایگاه و توضیح خاص خود را دارد. در آن بحث، بیان می‌کنیم که همۀ موجودات عالم، نیازمندند و همۀ این نیازمندان به وجودی بی‌نیاز و مستقل وابسته‌اند که همان خداوند است. اگر بخواهیم نعمت‌های الهی را بشماریم، هرگز نخواهیم توانست همۀ آنها را به شمار آوریم؛ چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا»؛ اگر نعمت خدا را بشمارید، نمی‌توانید آنها را به شمار آورید.[1]

این تعبیر تنها بیانگر بخشی از حقیقت است؛ زیرا وقتی در سورۀ حمد می‌گوییم «الْحَمْدُ لِلَّهِ»، در واقع می‌گوییم که هر ستایشی از آنِ خداوند است. به بیان دیگر، هر زیبایی و نیکی در عالم، از هر رفتار نیکویی گرفته تا هر پدیدۀ شایستۀ ستایش، در نهایت به خداوند بازمی‌گردد و ستایش حقیقی، از آنِ او است.

این، نگاه تکوینی و فلسفی به خداوند است؛ اما این نگاه مقدمه‌ای برای نگاهی دیگر است: نگاه ایمانی به خداوند و تأثیر این باور در زندگی و رفتار انسان.

گفتنی است که علم با ایمان متفاوت است. ممکن است کسی فلسفه خوانده باشد و ادلۀ اثبات وجود خداوند را بداند و در نتیجه، به آنچه بیان کردیم، علم داشته باشد؛ یعنی به‌طور خلاصه بداند که خداوند سرچشمۀ فیض است و پیوسته به موجودات فیض می‌رساند و اگر این ارتباط لحظه‌ای قطع شود، هیچ موجودی باقی نخواهد ماند.

 

البته، این تعابیر برای بیان ساده و اجمالی مطلب به کار رفته‌اند و از دقت لازم در اصطلاحات فلسفی برخوردار نیستند. با این‌حال، علم به این حقایق، با باور و ایمان به آنها متفاوت است. ایمان، مرحلۀ دیگری است که فراتر از دانستن و شناختن است و مسئلۀ مستقلی به شمار می‌آید.

گاهی چنین تصور می‌شود که برای ایمان آوردن به چیزی، ابتدا باید آن‌را بشناسیم و به آن علم داشته باشیم؛ اما علم لزوماً به ایمان منتهی نمی‌شود. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

«وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا»؛[2] آنان از روی ظلم و برتری‌جویی، آیات الهی را انکار کردند، در حالی که در دل به آنها یقین داشتند.

بنابر این، ممکن است انسان به حقیقتی علم و یقین داشته باشد؛ اما آن‌را نپذیرد و به آن ایمان نیاورد. ایمان، تنها دانستن و یقین داشتن نیست؛ بلکه پذیرش و باور قلبی است؛ امری که با اراده و اختیار انسان ارتباط دارد و از این جهت، با علم تفاوت می‌کند.

البته، علم مقدمه ایمان است. چنان‌که در مباحث پیشین اشاره شد، اسلام دینی دانش‌محور است و بر دانایی و شناخت تأکید فراوان دارد؛ زیرا دانش را زمینه و مقدمۀ ایمان می‌داند. این دیدگاه با برخی جریان‌های فکری در مسیحیت، از جمله فیدئیسم، که میان دانش و ایمان نوعی ناسازگاری قائل‌اند، متفاوت است. بر اساس این دیدگاه‌ها، هرچه انسان به چیزی علم پیدا کند، دیگر نمی‌تواند به آن ایمان داشته باشد؛ موضوعی که پیش‌تر به آن اشاره کردیم.

بنابراین، هرچند علم مقدمۀ ایمان است، ایمان آوردن امری اختیاری است و چنین نیست که انسان با دانستن حقیقتی، ضرورتاً به آن ایمان بیاورد. علم می‌تواند زمینه‌ساز ایمان باشد؛ اما به‌تنهایی برای تحقق آن کافی نیست.

مثال معروفی در این زمینه وجود دارد که حتی حضرت امام خمینی(ره) نیز آن‌را نقل می‌کردند: شخصی می‌داند که مرده حرکتی ندارد؛ اما با این‌حال، می‌ترسد شب را در کنار او بخوابد. در این مثال، شخص علم دارد؛ اما این علم به‌گونه‌ای نیست که ترس او را از بین ببرد؛ به تعبیر دیگر، علم دارد؛ اما ایمان ندارد.

حال، اگر موضوع ایمان، خداوند باشد، به هر اندازه که ایمان انسان به خداوند تقویت شود، این ایمان در رفتار او نیز تأثیر خواهد گذاشت. در واقع، میان علم، ایمان و رفتار انسان رابطۀ متقابلی وجود دارد؛ به این معنا که علم می‌تواند زمینه‌ساز ایمان باشد، ایمان بر رفتار انسان تأثیر می‌گذارد و رفتار نیز می‌تواند بر تقویت یا تضعیف ایمان او اثر بگذارد. بنابر این، هر اندازه ایمان انسان به خداوند عمیق‌تر باشد، آثار آن نیز بیشتر در رفتار و کردار او نمایان خواهد شد.

اگر واقعاً خداوند را سرچشمۀ همۀ هستی و امور بدانیم، رفتارمان با دیگران با رفتار کسی که چنین باوری ندارد، متفاوت خواهد بود. امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرماید:

«چیزی را ندیدم، مگر آن‌که خدا را پیش از آن، همراه آن و پس از آن دیدم».

رسیدن به چنین مرتبه‌ای از شهود، قلۀ معرفت و ایمان است؛ اما هر اندازه انسان بتواند به این نگاه نزدیک شود و حضور خداوند را در زندگی خود عمیق‌تر درک کند، ایمان و باور او نیز در رفتار و کردارش جلوه بیشتری خواهد یافت. منظور از این دیدن، صرفاً شناخت و معرفت ذهنی نیست؛ بلکه نوعی ایمان و باور قلبی است که در زندگی انسان اثر می‌گذارد.

با همین نگاه می‌توان رفتارهای متفاوت امیرالمؤمنین علی(ع) را بهتر درک کرد؛ برای مثال، آن‌جا که برای حمایت از پیامبر اکرم(ص)، شبانه در بستر ایشان می‌خوابد، با آن‌که به‌طور طبیعی احتمال از دست دادن جان خود را می‌دهد؛ یا در میدان‌های جنگ، با شجاعت تمام از پیامبر(ص) دفاع می‌کند و همچون پروانه پیرامون ایشان می‌گردد. چنین رفتارهایی از ایمان عمیق آن حضرت به خداوند سرچشمه می‌گیرد.

از سوی دیگر، هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) پس از رحلت پیامبر(ص) سکوت می‌کند و برای حفظ مصالح امت اسلامی، از اعمال حق مسلّم خود چشم می‌پوشد، باز هم ایمان به خداوند و توجه به رضایت اوست که رفتار آن‌حضرت را هدایت می‌کند. بنابر این، ایمان واقعی تنها در شجاعت و اقدام آشکار جلوه نمی‌کند؛ بلکه گاهی در خویشتن‌داری، سکوت و گذشتن از حق شخصی برای حفظ مصالحی بزرگ‌تر نیز خود را نشان می‌دهد.

امیرالمؤمنین علی(ع) در روزگار خود، دستاوردهای اقتصادی ارزشمندی داشت. در آن زمان، آب یکی از مهم‌ترین و ارزشمندترین منابع اقتصادی به شمار می‌رفت؛ چنان‌که امروزه نیز اهمیت فراوانی دارد و حتی پیش‌بینی می‌شود که در آینده، بخشی از منازعات بشر بر سر دسترسی به آب باشد. امیرالمؤمنین(ع) با تلاش و فعالیت شخصی خود، چنین دارایی‌های ارزشمندی را به دست می‌آورد؛ اما پس از آن، آنها را در اختیار مسلمانان قرار می‌داد و وقف می‌کرد تا همگان از منافع آن بهره‌مند شوند. این رفتار نیز جلوه‌ای از ایمان به خداوند و تأثیر آن در زندگی انسان است.

امیرالمؤمنین علی(ع) قله و الگوی چنین ایمانی است؛ همان شخصیتی که پیامبر اکرم(ص) دربارۀ او فرمود:

«عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ، یَدُورُ حَیْثُمَا دَارَ»؛[3] علی با حق است و حق نیز با علی است و هر جا علی حرکت کند، حق نیز با او حرکت می‌کند.

هر اندازه ما نیز بتوانیم به چنین مرتبه‌ای از ایمان نزدیک شویم، آثار آن در رفتار و کردارمان آشکارتر خواهد شد.


 [1]. ابراهیم، 34؛ نحل 18. «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها».

[2]. نمل، 14. «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُو».

[3]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 10، ص 432، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.

ترجمه پرسش در سایر زبانها
نظرات
تعداد نظر 0
لطفا مقدار را وارد نمایید
مثال : Yourname@YourDomane.ext
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید

طبقه بندی موضوعی

پرسش های اتفاقی

پربازدیدترین ها