جستجوی پیشرفته
بازدید
11919
آخرین بروزرسانی: 1405/05/15
خلاصه پرسش
به نظر می‌رسد «برهان فرجه» و «برهان تمانع» در صدد اثبات «وحدت عددی» بوده و این مطلب با کلام امام علی(ع) که فرمود: «واحد بلا عدد» تعارض دارد؟ چگونه این دو مطلب قابل جمع است؟
پرسش
به نظر می‌رسد «برهان فرجه» و آیه «لوکان فیهما الهة الا الله لفسدتا»، در صدد اثبات «وحدت عددی» خدای متعال‌ند. این مطلب با جملۀ امام علی(ع) در نهج البلاعة که فرمود: «خداوند واحد بلا عدد» است، چگونه قابل جمع است؟ لطفاً مفصل و با ذکر منبع توضیح بفرمائید.
پاسخ اجمالی

 

بحث توحید، از گسترده‌ترین مباحث در معارف اسلامی است و در قرآن کریم، روایات، کلام، فلسفه و عرفان از زوایای گوناگون بدان پرداخته شده است؛ از این‌رو، طبیعی است که آیات و روایات، حقیقت توحید را متناسب با سطح فهم و ظرفیت مخاطبان تبیین کرده باشند و همه بیانات در یک سطح نباشد.

مرتبه عالی توحید که از آن با عنوان «وحدت حقه حقیقیه»(وحدت غیرعددی) یاد می‌شود، غالباً در قالب اشارات و بیانات عمیق عرفانی و معرفتی مطرح شده و کمتر موضوع مناظره با منکران بوده است؛ با این‌حال، روایات متعددی از اهل‌بیت(ع) در تبیین این مرتبه از توحید نقل شده است.

در مقابل، آیات و روایاتی که در مقام احتجاج با مشرکان و اثبات اصل یگانگی خداوند وارد شده‌اند، بیشتر ناظر به نفی تعدد خدایان‌اند، نه بیان حقیقت نهایی توحید؛ لذا نوع استدلال در این دسته از متون، به اقتضای فهم مخاطبان، گاه به گونه‌ای است که در ظاهر با وحدت عددی سازگار می‌نماید؛ هرچند مقصود گوینده، هرگز اثبات وحدت عددی برای ذات الهی نیست.

به بیان دیگر، هنگامی که حقیقت توحید در قالب مفاهیم ذهنی و برای مخاطبان عادی بیان می‌شود، ناگزیر به استفاده از مفاهیمی است که ذهن انسان با آنها انس دارد، در حالی که در روایات، با قیود فراوان تصریح شده است که یگانگی خداوند، از سنخ وحدت عددی نیست. بنابر این، تعارضی میان این دو دسته از روایات وجود ندارد؛ بلکه تفاوت آنها به تفاوت مقام بیان و نوع مخاطب بازمی‌گردد.

 

پاسخ تفصیلی

مقدمه

مسئله توحید یکی از محوری‌ترین مباحث در کلام و اعتقادات بوده و در عرفان نیز بحث «توحید وجودی» اساس عرفان نظری محسوب می‌شود.

معرفت انسانی در مواجهه با این مسئله مراتب مختلفی را شامل می‌شود همچنان‌که درک خداوند هم برای هر گروهی از علما و حکما و عرفا حدی خاص را شامل شده است.

توحید در ظاهر امر، یک کلمه است: «کلمۀ لا اله الا الله»؛ اما درک آن برای همگان یکسان نیست. توحید برای متکلمان یک عقیده است که باید به آن عقیده داشت، و سپس به لوازم پذیرش آن متعهد شد؛ یعنی به فرامین این خدای واحد گوش سپرد.

اما برای عارفان، توحیدِ وجودی یک واقعه و حقیقت عرفانی است، و معنای آن این نیست که خداوند در گوشه‌ای از عالم و جدای از عالم به طور یگانه حضور دارد؛ بلکه خدا حقیقت وجود است و وجود حقیقی هم بیش از یکی نیست. عارف به شهود این وحدت نائل می‌شود و خود هم بعد از فنا باقی به این حقیقت می‌شود و آن‌را نه به عنوان یک عقیده ذهنی؛ بلکه تمام حقیقت می‌داند که خود حقیقی او نیز تجلی همان حقیقت است؛ از این‌روی می‌بینیم که در روایات شیعه از امام به رکن توحید تعبیر شده است:

«نَحْنُ أَرْکَانُ تَوْحِیدِهِ وَ نَحْنُ مَوْضِعُ سَرِّهِ»؛[1] مائیم ارکان توحید خداوند و جایگاه سِرّ او.

همچنان‌که درجه‌ای پایین‌تر از همین مطلب در مورد برخی عرفا نیز گفته شده است: «...کوهی بود از عظمت و مقام شامخ توحید!».[2]

یعنی ائمه هیاکل نور حقیقت وجودند و به اوج مقام توحید و وحدت وجود و شهود رسیده‌اند. از این دیدگاه حقیقت توحید و توحید حقیقی و شهودی و عرفانی یک ایده ذهنی نیست؛ بلکه حقیقتی است که در ورای ذهن تحقق دارد و راز و سرّ درک حقیقت آن هم فراتر رفتن از ذهن و توهم است، همچنان‌که امام علی(ع) توحید و راه رسیدن به آن‌را در یک کلمه‌ی گذشتن از توهم معرفی می‌کند: «التوحید ان لا تتوهم».[3]

و در کلام تابناک دیگری می‌فرماید: «احد لا بتاویل عدد».[4]

و این‌گونه با مقایسه این دو کلام می‌بینیم که عدد اندیشی خاصیت ذاتی ذهن است، پس اگر خدا در ورای ذهن است، بنابر این توحید او هم در ورای عدد خواهد بود و یگانگی او هم نمی‌تواند ذهنی و عددی باشد.[5]

حال آن‌که توحید عددی خود یک ایده و فکر و توهم است که حتی در دقیق‌ترین معانی هم ساخته ذهن است، نه حقیقتی حضوری و وجودی، و می‌بینیم که حتی برداشت ذهن از بی‌نهایت و بی‌حد هم نمی‌تواند غیر عددی باشد.
بنابر این علم به توحید، هرچند که اولین واجب در شریعت است، ولی نزد ارباب معرفت آخرین درجه است.[6] به همین دلیل گفته‌اند: همه مقامات و احوال نسبت به توحید، مانند راهی است که توحید مقصد اعلی و غایت آن است و برای انسان مقامی بالاتر از آن نیست.[7]

با این اوصاف این حقیقت دینی و عرفانی که از لحاظ بیان، گفتار، بحث، مناظره، تفکرات فلسفی و ... شایع‌ترین مباحث است. طبیعی است که در مقام بیان در آیات قرآن و کلمات معصومان(ع) در سطح واحدی ارائه نشده باشد؛ بلکه در این بیانات میزان درک مخاطب و بهره‌ای که از این حقیقت می‌تواند نصیب او شود لحاظ شده است.

توحید وجودی بیشتر در قالب اشارات بیان شده و کمتر مورد بحث و مناظره قرار گرفته است؛ چراکه اساسا حقایق عرفانی متعلق به اهل سرّ بوده، در عین حال کم نیستند بیاناتی که از ائمه(ع) در باب این درجه از توحید(وحدت حقه حقیقیه) نقل شده است.

ولی توحید ظاهری که در مقام بحث و مناظره با منکران مطرح شده، غیر از مقام تبیین حقیقت نهایی توحید است. از این‌رو می‌بینیم که در کلمات معصومان(ع) و قرآن کریم، نوع استدلال برای توحید خدا -از باب مماشات با مخاطب- در ظاهر به وحدت عددی تمایل دارد -هرچند گوینده کلام از توهم وحدت عددی در مورد خداوند به دور است-. بلکه وقتی از باب ضرورت لازم باشد که توحید در مقام مخاطبه ذهنی بیان شود، چاره‌ای نیست جز این‌که خواه ناخواه تصوری ذهنی را دامن زند و ذهن هم خواه ناخواه در مورد یگانگی فقط یگانگی عددی را درک می‌کند.

از طرفی اثبات توحید در مقام شریعت و در صدر اسلام از واجبات بوده و می‌دانیم که اکثریت مخاطبان (نه همه مخاطبان) مشرکان بودند و مخاطبانی بودند که در صدد دریافت حقیقت عرفانی توحید نبودند؛ بلکه اصل مدعا را هدف رد و انکار خود قرار داده بودند و به خدایان متعدد معتقد بودند. با این‌حال قیدهای فراوانی که در سخنان معصومان به این عقیده کلامی اضافه شده است مانع از این است که بتوان وحدت عددی را همان حقیقت توحید دانست. بنابر این، این تعارض ناشی از اصل و حقیقت امر نیست؛ بلکه مربوط به مقام بیان و خطاب است.

جمع بین روایات در باب توحید

همچنان‌که گذشت، بیانات و استدلال‌های قرآن و روایات در مقام خطاب، به اقتضای درک مخاطبان بیان شده است، همچنان‌که در استدلال‌های مختلف در مورد ذات خداوند هم این فهم عرفی رعایت شده، تا اصل توحید به طور قطعی اثبات شود ولی حقیقت و لوازم آن در مراحل بعدی قابل وصول است؛ بلکه حقیقت توحید در نهایت مصون از دریافت ذهنی است، ولی نکته اساسی این است که هیچ‌یک از استدلال‌هایی که در قرآن و روایات مطرح شده نظیر برهان تمانع و برهان فرجه[8] و غیره، در مقابله با روایاتی که نفی وحدت عددی می‌کنند جنبه انکار ندارد.

اثبات مرتبه‌ای از حقیقت در مقام مخاطبه و نفی الهه‌های کثیر، تنها به معنای رد کثرت است؛ اما در مورد نوع این وحدت نمی‌توان از همین استدلال‌ها قضاوت نمود؛ بلکه بعد از اثباتِ کلامیِ توحید در مورد نوع این وحدت باید به روایات دیگری مراجعه کرد که در آنها مخاطبانِ کلام، قابلیت دریافت این نوع وحدت را داشتند، یا سخن در مقام حمد و مناجات و دعا و ... ذکر شد که مخاطب خود خداوند است نه مشرکان و منکران و کافران. همچنان‌که مطالب نهج البلاغه در باب رد وحدت عددی هم بیشتر در مقام حمد و ثنای خداوند بوده(نه مناظره) و می‌دانیم که آیات و روایاتی هم که شامل استدلال‌هایی است که در آنها در ظاهر شائبه وحدت عددی به چشم می‌خورد همگی در مواجهه با ذهن عرفی  منکران بیان شده است.

این دو مقام بحث، هیچ منافاتی باهم ندارد؛ بلکه در دو مقام از معرفت بیان شده است که هرکدام جایگاه خود را داشته و با هم قابل مقایسه نیستنند.

نکته مهم‌تر این‌که اهل کلام که به ظاهر به وحدت عددی گرایش داشته‌اند -و هنوز هم دارند- نمی‌توانند به بهانه تکفیر وحدت وجود و غیره، منکر «نفی وحدت عددی» از ساحت خداوند باشند؛ چراکه در مقام حقیقت، معرفت وجودی و عرفانی، حاکم بر معرفت ماهوی و عرفی است و نه بالعکس.


[1]. مجلسی، بحار الانوار، ج24، ص12، بیروت، موسسة الوفاء، 1404ق.

[2]. این مطلب را امام خمینی(ره) در مورد آیت الحق و العرفان سید علی آقای قاضی فرمودند.

[3]. آمدی، غرر الحکم، ص 82، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1366ش؛ دیلمی، اعلام الدین، ج1،ص 33، قم، موسسه آل البیت، 1408ق.

[4]. تحف العقول، ص61، قم، جامعه مدرسین، 1404.

[5]. در مورد بیان تفصیلی وحدت عددی و وحدت حقه حقیقیه به پاسخ شماره 10784 (سایت: 10501) مراجعه کنید.

[6]. المجلی، ابن ابی جمهور، نقل از: غلامرضا رشیدیان، کیهان اندیشه ـ شماره 67- 72، سال 75.

[7]. همان.

[8]. در مورد برهان فرجه و تمانع به پاسخ شماره 10730 (سایت: 10499) مراجعه کنید.

نظرات
تعداد نظر 0
لطفا مقدار را وارد نمایید
مثال : Yourname@YourDomane.ext
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید

طبقه بندی موضوعی

پرسش های اتفاقی

پربازدیدترین ها