
لطفا صبرکنید
25024
- اشتراک گذاری
بر اساس آموزههای اسلامی، خداوند هرگز به هیچکس ستم نمیکند و هیچ انسانی را بدون اتمام حجت مؤاخذه نخواهد کرد؛ از اینرو، کسانی که به هر دلیل، امکان دسترسی به تعالیم اصیل الهی را نداشته یا حقانیت آن برایشان به اثبات نرسیده است، صرفِ ناآگاهی، موجب محرومیت آنان از رحمت الهی نخواهد بود.
بنابر این، با وجود آنکه بر اساس اعتقاد شیعه، مکتب اهلبیت(ع) کاملترین و حقترین مسیر هدایت است؛ اما راه سعادت برای چنین افرادی بسته نیست. آنان اگر در حد توان و آگاهی خود، بر اساس فطرت الهی، عقل، عدالت و وظیفهای که تشخیص دادهاند عمل کنند و در جستوجوی حقیقت کوتاهی نورزند، میتوانند ـبر اساس ضوابط و شرایطی که در منابع دینی بیان شده است ـ مشمول رحمت و مغفرت الهی شده و از نعمتهای بهشتی بهرهمند شوند.
در مقابل، عذاب الهی متوجه کسانی است که با وجود شناخت و آگاهی از حق، از سرِ عناد، لجاجت یا انگیزههای نفسانی، از پذیرش آن سرباز زده و آگاهانه با حقیقت به مخالفت برخیزند.
پرسش شما را میتوان در دو بخش بررسی کرد:
الف) آیا مذهب تشیع، مذهب حق بوده و سعادت واقعی انسان را تأمین میکند؟
ب) اگر تنها مذهب شیعه بر حق باشد، آیا با توجه به شرایط افرادی که امکان شناخت این مذهب را نداشتهاند، انحصار راه حق در تشیع با عدالت الهی سازگار است؟
در پاسخ به بخش نخست، باید گفت اثبات حقانیت یک دین یا مذهب، نیازمند بررسی جامع آموزههای اعتقادی، اخلاقی و عملی آن است. دستیابی به چنین نتیجهای با مطالعهای سطحی یا بررسی چند موضوع محدود امکانپذیر نیست؛ بلکه باید با صرف فرصت کافی، آموزههای آن مذهب را به صورت مستند و منظم بررسی کرد، پاسخ پرسشها و ابهامهای موجود را به دست آورد و سپس آنها را با دیدگاههای دیگر مذاهب مقایسه نمود تا بتوان درباره حقانیت آن به داوری صحیح رسید که بخش مختصری از چنین استدلالهایی را میتوانید در پاسخ های 1145 همین سایت مطالعه نموده و برای آگاهی بیشتر، به کتابهای مفصلی که در این ارتباط نوشته شده، مراجعه نمایید.
اما با توجه به اینکه از نحوۀ پرسشتان چنین استفاده میشود که نسبت به بخش اول؛ یعنی حقانیت شیعه؛ تردیدی ندارید و بیشترین ابهامتان در ارتباط با بخش دوم است، مطالب مختصری را در این زمینه در اختیارتان قرار خواهیم داد:
در این راستا، ابتدا باید بخش دوم پرسشتان را نیز در چهار قسمت جداگانه، مورد مطالعه قرار دهیم:
- عدالت خداوند به چه معنا است؟
- آیا حقانیت یک مذهب، مخالف عدل خداوند است؟
- آیا مسیر سعادت، تنها منحصر به مذهب شیعه است؟
- رفتار خداوند با افرادی که پیرو مذهب شیعه نیستند، چگونه است؟
به همین ترتیب به تحلیل این موضوع میپردازیم:
- در مورد اول باید گفت: عدالت الهی اقتضا میکند که خداوند هر انسانی را متناسب با میزان آگاهی، اختیار و امکاناتی که برای شناخت حقیقت در اختیار او قرار داده است، مورد بازخواست قرار دهد؛ از اینرو، همه انسانها از نظر مسئولیت و استحقاق پاداش یا کیفر، در یک مرتبه قرار ندارند.
بدیهی است اگر دو نفر از شرایط یکسان برای شناخت حقیقت برخوردار باشند؛ اما یکی راه حق را برگزیند و دیگری آگاهانه مسیر باطل را انتخاب کند، نمیتوان هر دو را در استحقاق پاداش و کیفر یکسان دانست. بر همین اساس، کسانی که با وجود شناخت حق، از روی عناد و لجاجت آنرا انکار میکنند، با افرادی که پیام حق به آنان نرسیده، یا به دلایلی خارج از اختیارشان امکان شناخت صحیح آنرا نیافتهاند، یکسان نیستند. هر یک از این دو گروه، متناسب با شرایط و میزان آگاهی خود، در پیشگاه خداوند پاسخگوی اعمال خویش خواهند بود.
این برداشت، صرفاً یک تحلیل عقلی نیست، بلکه ریشه در آموزههای قرآن کریم دارد. با اندکی دقت در آیات زیر، روشن میشود که خداوند در داوری و حسابرسی بندگان، میزان آگاهی و امکان دسترسی آنان به حقیقت را نیز لحاظ میکند:
اول: «ما هیچ شخصی را عذاب نخواهیم کرد، مگر آنکه راهنما و رسولی از قبل برای او فرستاده باشیم».[1]
دوم: «شخصی که بعد از واضح شدن حق، با پیامبر به ستیز برخیزد و راهی غیر از مسیر افراد با ایمان را انتخاب نماید، او را (در این دنیا) آزاد گذاشته؛ اما جهنم جایگاه او بوده و چه جای بدی را انتخاب نموده است»![2]
سوم: «اشخاصی که بعد از واضح شدن حق، از آن روی برگرداندند، به یقین شیطان، آنان را بدین کار واداشته و آنان را دچار آرزوهای دور و دراز نموده است».[3]
چهارم: «و ما تکالیف اشخاص را جز به اندازۀ توانایی آنان در نظر نگرفتهایم و نزد ما کتابی گویا به حق است و به یقین آنها مورد ظلم و ستم واقع نخواهند شد».[4]
آیاتی از این دست، تنها نمونههایی از آموزههای فراوان قرآن کریم در این زمینهاند و همگی بر یک اصل کلی تأکید دارند: تنها کسانی مستحق بازخواست و کیفر الهیاند که حقیقت برای آنان روشن شده؛ اما با وجود این، آگاهانه به مخالفت با آن برخاستهاند. روشن است که مجازات چنین افرادی، هیچگونه منافاتی با عدالت الهی ندارد.
بر این اساس، از دیدگاه شیعه، سرنوشت کسانی که به دلایلی خارج از اختیار خود، امکان دستیابی به حقیقت را نیافتهاند، با سرنوشت افراد معاند و لجوجی که با وجود شناخت حق، از پذیرش آن سر باز زدهاند، یکسان نخواهد بود. خداوند هر یک از این دو گروه را متناسب با میزان آگاهی، اختیار و شرایط آنان مورد داوری قرار خواهد داد.
در ادامه، این مطلب را با تفصیل بیشتری بررسی خواهیم کرد.
- بدیهی است که دو مکتب یا دو نظام اعتقادی که در اصول و آموزههای اساسی با یکدیگر اختلاف، و گاه تعارض، دارند، نمیتوانند هر دو به طور کامل بیانگر یک حقیقت واحد باشند. پذیرش چنین ادعایی، مانند آن است که گفته شود دو مسیر کاملاً متفاوت و ناهمسو، سرانجام به یک مقصد واحد منتهی میشوند. البته این بدان معنا نیست که هر مکتب باطل، از هرگونه حقیقتی تهی باشد؛ بلکه ممکن است برخی از آموزههای آن، حتی در مکاتب غیرالهی، با بخشی از حقیقت هماهنگ باشد.
بر این اساس، اگر فرض شود که خداوند هیچ تفاوتی میان حق و باطل قائل نیست و همه مذاهب را به یک اندازه حق میداند، یا انسانها را مجاز شمرده است که بدون تحقیق و جستوجوی حقیقت، هر مکتبی را برگزینند و در هر صورت به سعادت کامل دست یابند، چنین فرضی با حکمت و عدالت الهی سازگار نخواهد بود؛ زیرا در این صورت، کسانی که با تلاش و تحقیق در پی کشف حقیقت برآمده و آنرا پذیرفتهاند، با افرادی که آگاهانه از حقیقت رویگردان شده یا در مسیر باطل گام نهادهاند، از جهت استحقاق پاداش و منزلت، یکسان خواهند بود و این با عدالت الهی منافات دارد.
از اینرو، اعتقاد به حقانیت مذهب تشیع، به معنای نفی عدالت الهی نیست؛ بلکه لازمه پذیرش این اصل است که در میان دیدگاههای مختلف، تنها یک راه، به طور کامل مطابق با واقع و مورد رضایت خداوند است؛ اما اینکه حکم کسانی که به دلایلی خارج از اختیار خود به این حقیقت دست نیافتهاند چیست؟ و آیا آنان نیز مانند منکران آگاه مورد مؤاخذه قرار میگیرند یا خیر، مسئلهای مستقل از بحث حقانیت تشیع است که باید جداگانه بررسی شود.
- هرچند از دیدگاه شیعه، این مذهب کاملترین مکتب الهی است و انتخاب آگاهانه آن، همراه با عمل به آموزههایش، زمینه دستیابی انسان به بالاترین مراتب سعادت را فراهم میکند؛ اما این بدان معنا نیست که سایر مکاتب از هرگونه حقیقت و ارزش اخلاقی تهی باشند. با بررسی آموزههای دیگر ادیان و مکاتب نیز روشن میشود که برخی از تعالیم آنها با آموزههای اسلام و تشیع هماهنگ است؛ بلکه پارهای از ارزشهای اخلاقی و انسانی، مورد پذیرش تقریباً همه مکاتب قرار دارد؛ زیرا ریشه در فطرت مشترک انسانها دارد. ارزشهایی؛ مانند وفای به عهد، نیکی به پدر و مادر، عدالتورزی و زشتی ظلم، ستم، خیانت و سرقت، از جمله این آموزههای فطریاند که کمتر مکتبی آنها را انکار میکند.
از سوی دیگر، در روایات اهلبیت(ع) آمده است که خداوند برای هدایت انسان، دو حجت قرار داده است: حجت باطنی که همان عقل است و حجت ظاهری که در قالب پیامبران و امامان(ع) تجلی یافته است. [5] هرچه انسان از عقل و خرد بیشتری برخوردار باشد، آمادگی بیشتری برای پذیرش هدایت پیامبران خواهد داشت؛ زیرا عقل سالم و دور از تعصب و پیشداوری، با تعالیم اصیل الهی هماهنگ است؛ از اینرو، انسان حتی اگر به تعالیم کامل یک دین دسترسی نداشته باشد، میتواند با بهرهگیری از عقل خدادادی، بسیاری از خوبیها و بدیها را تشخیص دهد، بر اساس آنها رفتار کند و بدین وسیله به بخشی از سعادت دست یابد.
بر این اساس، هرچند تشیع را کاملترین مکتب الهی میدانیم؛ اما بر این باور نیستیم که هر کس به هر دلیل از شناخت این مکتب محروم ماند، از هرگونه سعادت بیبهره خواهد بود. از دیدگاه شیعه، عقل انسان و نیز آموزههای صحیحی که از پیامبران پیشین ـ هرچند گاه به صورت ناقص یا آمیخته با تحریف ـ در میان پیروان دیگر ادیان باقی مانده است، میتواند آنان را تا اندازهای به حقیقت نزدیک کند؛ از همینرو، قرآن کریم برخی از مسیحیان را به سبب برخورداری از صفاتی؛ نظیر فروتنی و حقپذیری میستاید؛ زیرا همین ویژگیهای اخلاقی زمینه پذیرش حق را، در صورت آشکار شدن آن، در آنان فراهم میسازد.[6]
بنابر این، نمیتوان کسانی را که با وجود شناخت حقانیت تشیع، از روی عناد، تکبر یا لجاجت از پذیرش آن سر باز میزنند، برخوردار از سعادت واقعی دانست. در مقابل، افرادی که به دلایلی خارج از اختیار خود، فرصت یا امکان شناخت صحیح این مکتب را نیافتهاند، اگر بر اساس فطرت الهی، حکم عقل و آنچه از حق برایشان روشن بوده است عمل کنند و در جستوجوی حقیقت نیز کوتاهی نورزند، میتوانند از سرانجامی نیک برخوردار شوند.
در همین راستا، از امام باقر(ع) نقل شده است که معیار حسابرسی بندگان در روز قیامت، میزان عقل و آگاهیای است که خداوند در دنیا به آنان عطا کرده است. این معیار، جلوهای از عدالت الهی است؛ زیرا خداوند هیچ انسانی را فراتر از توان، آگاهی و امکاناتی که در اختیار او قرار داده، مکلف و مؤاخذه نخواهد کرد.[7]
در بخش چهارم، این موضوع را با استناد به آیات و روایات، با تفصیل بیشتری بررسی خواهیم کرد.
- اما اینکه سرانجام غیرشیعیان چه خواهد بود و آنان در آخرت از چه جایگاهی برخوردار خواهند شد، پرسشی تازه نیست؛ بلکه این مسئله از همان صدر اسلام نیز مطرح بوده و در زمان ائمه اطهار(ع) بارها از ایشان پرسیده شده است. در منابع روایی نیز پاسخهای متعددی در این زمینه نقل شده است.
با بررسی مجموع آیات و روایات، میتوان غیرشیعیان را ـ با توجه به میزان آگاهی و عملکرد آنان ـ به سه گروه کلی تقسیم کرد:
گروه نخست: افرادی که افزون بر آنکه پیرو مذهب حق نیستند، اصول مسلم اخلاقی و فطری را نیز نادیده میگیرند؛ خواه نپذیرفتن حق از روی ناآگاهی باشد و خواه از روی عناد و تکبر. این گروه نه از هدایت بیرونی، یعنی تعالیم پیامبران و اولیای الهی، بهره گرفتهاند و نه از هدایت درونی، یعنی عقل و فطرتی که خداوند در وجود انسان قرار داده است؛ از اینرو، بر اساس آموزههای دینی، امیدی به رستگاری چنین افرادی وجود ندارد؛ مگر آنکه پیش از مرگ راه توبه و بازگشت را در پیش گیرند.
گروه دوم: کسانی که حقانیت مذهب اهلبیت(ع) برای آنان روشن شده است؛ اما انگیزههایی؛ مانند تکبر، تعصب، لجاجت، یا بیم از دست دادن موقعیت اجتماعی و منافع شخصی، آنان را از پذیرش حق بازمیدارد.
درباره این گروه، روایات بسیار شدیدی وارد شده است. از جمله، امام سجاد(ع) میفرماید؛ اگر چنین افرادی حتی سالیان طولانی در کنار کعبه به عبادت بپردازند، این عبادت برای آنان سودی نخواهد داشت. علت این امر آن است که عبادت زمانی ارزش واقعی دارد که بر پایه ایمان و تسلیم در برابر حق انجام شود. کسی که با وجود شناخت حقیقت، آگاهانه از پذیرش آن سر باز میزند، در حقیقت از فرمان الهی سرپیچی کرده و انگیزههایی غیرالهی را بر رضای خداوند ترجیح داده است. [8]
امام خمینی(ره) نیز در وصیتنامه سیاسی ـ الهی خود، پس از اشاره به حدیث شریف ثقلین، به همین حقیقت پرداخته و مینویسند: «اگر برای جاهلانِ بیخبر عذری باشد، برای عالمانِ مذاهب عذری نیست». [9]
البته عدالت الهی اقتضا میکند که حتی اعمال نیک این گروه نیز بیاثر نماند؛ از اینرو، اگر کار خیری انجام داده باشند، پاداش آنرا غالباً در همین دنیا دریافت میکنند. برای نمونه، ممکن است خداوند برخی بلاها و سختیها، مانند دشواریهای جان دادن، را از آنان برطرف سازد، یا برخی خواستههای دنیوی آنها را برآورده کند. بدین ترتیب، پاداش اعمال نیک آنان در دنیا داده میشود و حقی از آنان ضایع نخواهد شد، هرچند به سبب نپذیرفتن آگاهانه حق، از پاداش اخروی آن محروم میشوند. [10]
گروه سوم: کسانی هستند که مذهب تشیع را نپذیرفتهاند؛ اما این امر ناشی از عناد، لجاجت یا تکبر نبوده است؛ بلکه به دلیل شرایط زندگی، محیط فرهنگی، یا نداشتن امکانات لازم، فرصت شناخت صحیح این مذهب را نیافتهاند، یا با وجود تلاش متعارف برای تحقیق، حقانیت آن برایشان روشن نشده است. بسیاری از این افراد، در زندگی فردی و اجتماعی خود، اصول اخلاقی و فطری را رعایت کرده، از ستم به دیگران پرهیز میکنند و در حد توان خود در پی انجام کارهای نیکاند.
به نظر میرسد بخش قابل توجهی از غیرشیعیان در این گروه قرار میگیرند و پرسش اصلی نیز ناظر به سرنوشت همین افراد است. این پرسش که چگونه خداوندِ عادل با چنین اشخاصی رفتار خواهد کرد و آیا آنان تنها به دلیل شیعه نبودن از سعادت محروم یا گرفتار عذاب خواهند شد، پرسشی کاملاً منطقی و قابل تأمل است.
در پاسخ باید گفت؛ بر اساس آموزههای شیعه، این دسته از افراد با عنوانهایی؛ مانند «مستضعفان»، «اصحاب اعراف» یا «مرجون لأمر الله»؛(کسانی که کارشان به مشیت الهی واگذار شده است)، شناخته میشوند. مطابق آیات قرآن و روایات اهلبیت(ع)، این افراد لزوماً اهل دوزخ نیستند و راه رسیدن به رحمت و سعادت الهی به طور کامل بر آنان بسته نخواهد بود؛ بلکه سرنوشت آنان بر اساس میزان آگاهی، امکانات، تلاش در جستوجوی حقیقت و عملکردشان در برابر آنچه برایشان روشن بوده است، رقم خواهد خورد.
در همین زمینه، روایات متعددی از ائمه معصومان(ع) نقل شده است که به عنوان نمونه، به دو روایت اشاره میکنیم:
نمونه نخست: زراره از امام باقر(ع) درباره «مستضعف» پرسید. امام(ع) در پاسخ، مستضعف را کسی معرفی کرد که نه از روی آگاهی و تصمیم، راه کفر را برگزید و نه راه ایمان برای او روشن شده است؛ به گونهای که نه قدرت تشخیص و پذیرش ایمان را دارد و نه از روی شناخت، کفر میورزد. سپس آنحضرت، کودکانی که هنوز به سن تکلیف نرسیدهاند و نیز برخی از مردان و زنانی را که از نظر قدرت فهم و تشخیص، در حد کودکاناند، از مصادیق این گروه برشمردند. [11]
در روایت دیگری نیز زراره از امام باقر(ع) در مورد سرنوشت این گروه نقل میکند:
خداوند بر اساس عدل و رحمت خویش با آنان رفتار خواهد کرد؛ به این معنا که اگر مشمول رحمت الهی شوند، وارد بهشت خواهند شد و اگر به سبب برخی اعمال، سزاوار کیفر باشند، به همان اندازه مورد مؤاخذه قرار میگیرند. در هر صورت، خداوند هیچگونه ستمی در حق آنان روا نخواهد داشت و هر کس را متناسب با میزان آگاهی، اختیار و عملکردش مورد داوری قرار میدهد. [12]
نمونه دوم: در روایتی دیگر، جمعی از بزرگان شیعه به امام باقر(ع) عرض کردند: ما هر کس را که همعقیده ما باشد دوست میداریم و از هر کس که همعقیده ما نباشد، بیزاری میجوییم. امام(ع) این برداشت را نادرست دانست و با استناد به آیات قرآن، یادآور شدند که در میان غیرشیعیان نیز گروهی از مستضعفان وجود دارند که حقیقت برای آنان روشن نشده است؛ از اینرو، مشمول امید به رحمت الهیاند. [13]
بدین ترتیب، آنحضرت روشن نمود که صرفِ شیعه نبودن، به تنهایی ملاک محرومیت از رحمت خداوند نیست؛ بلکه میزان آگاهی، امکان شناخت حقیقت و نحوه عملکرد هر فرد نیز در داوری الهی نقش اساسی دارد.
روایات مربوط به «مستضعفان» و شمول رحمت الهی نسبت به آنان، به اندازهای فراوان است که حتی در عصر ائمه اطهار(ع) نیز این پرسش برای برخی از شیعیان مطرح میشد که اگر گروهی از غیرشیعیان نیز مشمول رحمت الهی شده و به بهشت راه یابند، پس امتیاز پیروی از مکتب اهلبیت(ع) چیست؟ [14]
پاسخ این پرسش آن است که بهشت دارای درجات و مراتب گوناگون است و هر انسان، متناسب با میزان ایمان، معرفت، اخلاص و اعمال خویش، در مرتبهای از آن جای میگیرد؛ از اینرو، هرچند ممکن است برخی از مستضعفان نیز مشمول رحمت الهی شوند؛ اما هرگز جایگاه کسانی که با شناخت و آگاهی، مکتب حق را برگزیده و بر اساس آن عمل کردهاند، با کسانی که از چنین معرفتی برخوردار نبودند، یکسان نخواهد بود. [15]
در عین حال، رحمت الهی چنان گسترده است که امام علی(ع) در دعای کمیل، با بیانی بسیار لطیف، به آن اشاره میکند. آنحضرت عرضه میدارد که اگر خداوند وعده قطعی نداده بود که دوزخ را جایگاه کیفر منکران، گناهکاران و معاندان قرار دهد، آتش آنرا سرد و آرام میکرد و هیچکس را در آن جای نمیداد. [16]
این فراز، گستره بیپایان رحمت الهی را نشان میدهد؛ اما در عین حال یادآور میشود که تحقق عدالت نیز اقتضا دارد میان مؤمن و فاسق، حقطلب و معاند، و نیکوکار و بدکار تفاوت گذاشته شود. از همینرو، وجود دوزخ نه با رحمت خداوند ناسازگار است و نه با عدالت او؛ بلکه جلوهای از اجرای عدالت در کنار رحمت بیکران الهی است.
بر این اساس، از دیدگاه شیعه، حقانیت مکتب اهلبیت(ع) و انحصار کاملترین مسیر هدایت در آن، هیچ منافاتی با عدالت و رحمت الهی ندارد؛ زیرا خداوند هیچ انسانی را فراتر از میزان آگاهی، اختیار و امکاناتی که در اختیار او قرار داده است، مورد مؤاخذه قرار نمیدهد و هر کس را بر اساس شرایط واقعی خود داوری خواهد کرد. [17]
[1]. اسراء، 15. «وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا».
[2]. نساء، 115. «وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى...».
[3]. محمد، 25.
[4]. مؤمنون، 62.
[5]. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج 15، ص 206، روایت 20291، قم، مؤسسه آل البیت، 1409ق.
[7]. وسائل الشیعه، ج 1، ص 40، روایت 64.
[8]. همان، روایت 64.
[9]. صحیف ه امام، ج 21، ص 394.
.[10] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 6، ص 152، روایت 6، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
[11]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 404، روایت 1، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365ش.
[12]. همان، ص 408، روایت 1.
[13]. همان، ص 382، روایت 3.
[14]. همان، ص 406، روایت 2.
[15]. زمر، 9.
[16]. «لولا اقسمت ان تملاها من الکافرین ... و ان تخلد فیها المعاندین لجعلت النار کلها بردا و سلاما....».
[17]. سجده، 18.

:
:
:
: