جستجوی پیشرفته
بازدید
53966
آخرین بروزرسانی: 1393/08/11
خلاصه پرسش
مراد از ذکر چیست و انواع آن کدام است؟
پرسش
مراد از ذکر چیست؟ چند نوع ذکر داریم؟ آیا عمل کردن به ذکر باید طبق مقام و منزلت معنوی افراد باشد؟ آیا ذکر اسما تأثیر در قابلیت انسان جهت ورود به عالم غیب دارد؟
پاسخ اجمالی

ذکر و یاد خدا آثار سازنده روحى و اخلاقى فراوانى دارد که یاد متقابل خدا از بنده، روشنى دل، آرامش قلب، ترس از (نافرمانى) خدا، بخشش گناهان، و علم و حکمت از جمله آنها است. معمولاً ذکر را به دو نوع قلبی و لسانی تقسیم کرده اند که از ذکر لسانی به "ورد" هم تعبیر می شود. ذکر در معنای حقیقی خود به معنای به یاد آوردن است و ازاین دیدگاه هر موجودی بسته به مرتبه وجودی خود در مقامی خاص از یاد خدا قرار دارد و هر انسانی هم به میزان خود آگاهی نسبت به مبدأ خود در درجه ای از یاد خدا قرار دارد یا دچار نسیان نسبت به هویت حقیقی خود شده است؛ از همین روی انسان کامل تجسم یاد و اوج به یاد آوردن خداوند است، همان گونه که یکی از نام های پیامبر اسلام (ص) هم ذکر است.

 

ورد یا ذکر لسانی هم که در شریعت و عرفان هر کدام به نوعی خاص مورد توجه قرار گرفته است، هدف از آن توجه دادن انسان به خداوند و احیای قلب با یاد او است تا آن جا که در پرتو این ذکر و یاد مداوم، حجاب های بین ذاکر و مذکور از میان برداشته شود. از همین روی طریقه اذکار در عرفان هم مقدمه ای برای نیل به این هدف بزرگ است که قابلیت لازم برای کنار زدن حجاب های عوالم کثرت و ظلمت را در وجود سالک فراهم می کند.

پاسخ تفصیلی
ذکر به معنای یاد کردن، بر زبان راندن، به یاد آوردن، آوازه، ثنا، دعا، ورد و ... است،[1]و در کلمات عارفان به معنای؛ یاد کردن، مواظبت بر عمل، حفظ، طاعت، نماز، قرآن و... آمده است.[2]
یکى از زیباترین جلوه هاى ارتباط عاشقانه با خدا و اساسى ‏ترین راه‏هاى سیر و سلوک، ذکر است؛ ذکر خدا، از یادبردن هستى محدود خویش در رهگذر یاد اسماى الاهى است و تداوم و استمرار آن، زنگار گناهان را از روى دل مى‏زداید؛ زیرا غفلت و فراموشى حق تعالى، ساحت دل را مکدر مى‏کند. از این جا است که یکى از رسالت‏هاى اولیاى الاهى و کتاب هاى آسمانى، برطرف نمودن این کدورت و تاریکى است و به همین علت "ذکر" را از اوصاف پیامبر و از نام‏هاى قرآن شمرده ‏اند. چنان که قرآن مجید به ذکر بودن پیامبر (ص) چنین اشاره مى‏کند:
"... قد انزل الله الیکم ذکراً رسولاً یتلوا علیکم آیات الله..."؛[3] خداوند ذکرى (رسولى) را به سوى شما فرستاد تا آیات خدا را بر شما تلاوت کند.
همچنین از نام‏هاى قرآن مجید ذکر است: "انّا نحن نزّلنا الذکر و انّا له لحافظون»؛[4] ما ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم و آن را حفظ خواهیم کرد.
وجه نام گذارى پیامبر (ص) و قرآن به ذکر این است که موجب یادآورى خداوند متعال هستند؛ زیرا یادآورى منوط به دانش قبلى است و این پیامبران و کتاب‏هاى آسمانى هستند که پرده غفلت و فراموشى را از روى دل کنار زده و نور الاهى را بدان مى‏تابانند. بنابراین، یاد خدا انسان را از حضیض مادیت به اوج معنویت مى رساند و امید را در انسان زنده مى‏کند و یأس و ناامیدى را که از تنگناهاى زندگى مادى و معادلات بشرى ناشى مى‏گردد، برطرف مى‏کند.
اقسام و درجات ذکر
از آن جا که ذکر از جمله عبادت های خداوند است؛ مانند دیگر عبادت ها به اقسام متعددی تقسیم می شود؛ نظیر ذکر عام و ذکر خاص؛ ذکر عام اختصاص به موجود معینی ندارد، بلکه در هر چیزی یافت می شود؛ یعنی تمام اشیا با یاد خدا به سر می برند. ذکر خاص، ویژۀ نوع معین از مخلوق ها است؛ مانند ذکر خاص فرشته یا خاص انسان. ذکر گاهی قلبی و گاهی زبانی است، البته این چنین تقسیمی مختص انسان نیست؛ زیرا موجودهای دارای شعور دیگر هم گاهی به یاد خدا هستند که همان ذکر قلب آنها است و گاهی به زبان مخصوص خود به نام و یاد خدا به ذکرند که همان ذکر زبانی آنها است.
امام محمد غزالی در کیمیای سعادت می گوید: ذکر را چهار درجه است:
اول. آن که به زبان باشد و دل از آن غافل باشد؛ اثر این نوع از ذکر ضعیف است، لکن از اثر خالی نیست؛ چراکه زبانی که به خدمت مشغول است، از زبانی که به بیهوده مشغول باشد یا معطل باشد برتری دارد.
دوم. آن که در دل بود لکن متمکن نبود و قرار نگرفته باشد.
سوم. ان که ذکر در دل قرار گرفته باشد به گونه ای که به زحمت وی را بکار دیگری باید برد.
چهارم. آن که مستولی بر دل مذکور بود و آن حق تعالی است، نه ذکر.[5]
امام خمینی (ره) درباره ذکر زبانی معتقد است: "گرچه ذکر حق از صفات قلبیه است و اگر قلب متذکر شد تمام فوایدی که برای ذکر است بر آن مترتب می شود، ولی بهتر آن است که ذکر قلبی متعقب به ذکر لسانی نیز گردد. اکمل و افضل تمام مراتب ذکر آن است که ذکر در نشئات مراتب انسانیه ساری باشد و حکمش به ظاهر و باطن و سر و علن جاری شود ... ذکر لسانی نیز محبوب و مطلوب است و انسان را بالاخره به حقیقت می رساند؛ از این رو است که در اخبار و آثار از ذکر لسانی مدح عظیم شده است.[6]
آثار ذکر
ذکر خدا ارتباط معنوى عبد سالک با رب مالک است و این ارتباط، آثار و ثمرات اعجاب‏آور و با شکوهى دارد که هریک از آنها در سازندگى روحى و اخلاقى انسان تأثیر بسزایى دارد. برخی از مهم ترین این آثار و ثمرات از این قرار است:
1. یاد خدا نسبت به بنده
اولین اثر یاد خدا این است که خداى متعال نیز انسان را یاد مى‏کند: "فاذکرونى اذکرکم..."؛[7] مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم. از این که در این آیه شریفه یاد خداوند متعال، منوط به یادکردن بنده شمرده شده است، یک نکته دقیق فهمیده مى‏شود و آن عبارت است از تصور دو نوع ذکر از طرف خدا؛
الف. ذکر عام
ب. ذکر خاص
ذکر عام عبارت از هدایت عام الاهى است که شامل تمام موجودات مى شود و اختصاص به گروه خاصى ندارد و شاهد آن، آثار ذکر عام الاهى در پهنه گیتى است و آن اعطاى مواهب و عطایاى گوناگون خداوند به تمام ممکنات است و این یاد همگانى که فیض مستمر الاهى است، هرگز قطع نمى‏شود. اما ذکر خاص به بندگان ِخاص و ذاکر تعلق دارد و یک نوع توجه و لطف از جانب خداوند متعال است.
2. روشنى دل
خداوند؛ ذکر خویش را موجب نورانى شدن و بیدارى دل‏ها مى ‏داند. امام على (ع) توصیه اش به امام حسن مجتبى (ع) در نامه‏اى که به فرزندش نوشته؛ این است که بیش از هرچیز به آبادانى دل خویش بپرداز: "فانى اوصیک بتقوى الله - اى بنى- و لزوم امره و عمارة قلبک بذکره..."؛[8] پسرم! تو را به تقوا و التزام به فرمان خدا، آباد کردن قلب و روح با ذکر او و چنگ زدن به ریسمان الاهى توصیه مى‏کنم... .
یکى از مؤثرترین عوامل علاج مرگ دل و احیاى دوباره آن، پناه بردن به ذکر خداست؛ ذکر حق نور است و مداومت در آن، قلب را از تاریکى و ناامیدى و قساوت نجات مى‏دهد، و گرمى و نشاط تازه در آن مى‏دمد. این ثمره ذکر را حضرت على (ع) این گونه بیان مى‏کند: "ان الله تعالى جعل الذکر جلاءً للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة...؛[9] خداوند متعال یاد خویش را جلاى قلب ها قرار داده که در اثر آن گوش، پس از سنگینى مى‏شنود و چشم پس از کم‏سویى مى‏بیند و بدین وسیله پس از لجاجت و دشمنى منقاد و رام مى‏گردد.
3. آرامش قلب
سومین اثرى که براى یاد خدا بیان مى‏شود آرامش دل آدمى است. به تعبیر قرآن طمأنینه و سکون قلب از جمله آثار مستقیم یاد خداست: "الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله الا بذکر الله تطمئن القلوب"؛[10] کسانى که ایمان آورده‏اند و دلهایشان به یاد خداست، بدانید تنها با یاد خدا دلها آرام مى‏گیرد.
یاد خدا داروى معنوى اضطراب و افسردگى است که از نظر روان شناسى علل آن: ترس، آینده مبهم، نگرانى از شکست خوردن، ترس از بیماری ها و نگرانى از عوامل طبیعى است. گذشته از مسئله بیمارى اضطراب، آرامش طلبى در فطرت انسان ریشه دارد و در سرشت انسان‏ها حس آرامش طلبی نهفته است و بسیارى از فعالیت‏هاى آدمى در حقیقت پاسخ به نداى الاهى فطرت است.
وقتى به زندگى خود و بسیارى از افراد نظر مى‏کنیم، مى‏بینیم هدف بسیارى از کارهاى ما دست‏یابى به گوهر گرانبهاى آرامش است؛ یعنى انسان ها در طول زندگى خود تلاش مى‏کنند تا به آرامش خاطر و طمأنینه برسند. در این نقطه بین انسان‏ها اشتراک نظر وجود دارد، ولى اختلاف نظر در تعیین و تشخیص چیزهایى است که به زندگى آرامش مى ‏بخشد.
بسیارند کسانى که این گوهر نفیس را در گرو ثروت اندوزى و رفاه مادى مى‏دانند، گروهى نیز آرامش را در کسب مقام و شهرت مى‏بینند و...، اما قرآن کریم آرامش و طمأنینه را تنها در یاد خدا مى‏داند: "...الا بذکر الله تطمئن القلوب"؛ بدانید تنها با یاد خدا دلها آرام مى‏گیرد. و درباره نماز مى‏فرماید: "...اقم الصلاة لذکرى"؛[11] نماز را با یاد من اقامه کن.
4. خشیت و ترس از خدا
از جمله آثار یاد خدا براى مؤمنان، خداترسى و خشیت است. قرآن در این باره مى‏فرماید: "انما المومنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم...؛[12] تنها مؤمنان هستند که هرگاه یاد خدا به میان آید، دلهایشان ترسان شود.
5. بخشش گناهان
از آثار و ثمرات اخروى یاد خداوند، مغفرت الاهى است که شامل حال یادکنندگان خدا مى‏گردد و اضافه بر آن، خداوند وعده اجر و پاداش بزرگ نیز به ایشان داده است. قرآن مجید در این باره مى‏فرماید: "... و الذاکرین الله کثیراً و الذّاکرات اعدّ الله لهم مغفرة و اجراً عظیماً؛[13] مردان و زنانى که بسیار یاد خدا کنند، خداى متعال براى آنان آمرزش و پاداش بزرگ آماده نموده است.
خداوند کارها و راه‏هاى متعددى را براى آمرزش بندگان قرار داده است و هرکس با وسیله اى مى‏تواند براى خود آمرزش طلب کند، از آن جمله است ذکر بسیار خداى متعال.
6. حکمت و علم
یکى دیگر از ثمرات ذکر، پختگى عقل و کمال و حکمت است. ذکر باعث فروزان شدن قوه ادراک انسان و جوشش فکر و اندیشه مى‏شود. جان فرد شایستگى این را پیدا مى‏کند که منعکس کننده حقایق غیبى در خود گردد و خداوند به اندیشه و عقل این افراد مدد رساند. این حقیقت را امام علی (ع) چنین بیان نموده: "...و ما برح لله - عزت آلاؤه- فى البرهة بعد البرهة و فى ازمان الفترات عبادٌ ناجاهم فى فکرهم و کلّمهم فى ذات عقولهم فاستصبحوا بنور یقظة فى الابصار و الاسماع و الافئدة...؛[14] و همواره براى خداى تعالى -که نعمت هایش بزرگ است - در هر برهه‏اى بعد از برهه دیگر و در دوران‏هاى نبودن پیامبران و سستى دین، بندگانى بوده‏اند که خداوند در اندیشه‏هایشان با آنان راز گفته و در عقل‏هایشان با آنان سخن مى گفته است. اینان چراغ هدایت را به روشنایى بیدارى در دیده ها و گوش‏ها و دل‏ها افروختند.
ذکر و منزلت معنوی ذاکران
از آن جا که ذکر به دو معنای یاد (به یاد آوردن) و ورد یعنی تکرار اسماء الله - چه به صورت لسانی یا ذهنی- هر دو بکار رفته است، بنابراین در بحث از مراتب ذکر و ارتباط آن با منزلت معنوی ذاکران هم باید در این دو مقام بحث کرد.
1. در مورد ذکر به معنای یاد باید گفت: هر انسانی و هر فرد سالکی در جریان ذکر خود، در واقع مشغولِ به یاد آوردن مسیری است که از خدا شروع شده و به "اسفل السافلین" رسیده است؛ یعنی سالک این مسیر را در جهت بازگشت به سوی خدا، به یاد می آورد و این به یاد آوردن موج حالات معنوی و عرفانی را هم به همراه دارد که گاهی از آن به عناوینی همچون یاد یار و دیار ، و یاد روزگار وصال هم تعبیر شده است؛ چرا که روح انسان مرغ عرش آشیانی است که در این دار دنیا دچار هجران و غربت شده است و به تدریج جایگاه اصلی خود را به یاد می آورد و به سوی آن حرکت می کند و این مسیر بازگشت همان مسیر ذکر و به یاد آوردن خدا است. آدمی چیزی را به یاد می آورد که قبلاً آن را دیده و فراموش کرده باشد، همچنان که در قرآن کریم به این مضمون اشاره شده است، کسانی که خدا را فراموش کرده اند خود را هم فراموش می کنند:
"وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ"؛[15] و همچون کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به "خود فراموشى" گرفتار کرد. بنابراین نماز و قرآن و پیامبر و امور دیگری که همگی در دایره ذکر آمده اند و به معنای ذکر بکار رفته اند همگی حکایت از این به یاد آوردن ها دارند و از همین روی هم به آنها ذکر اطلاق شده است.
از این دیدگاه بدیهی است که هرکسی در درجۀ خاصی از این به یادآورن قرار دارد، و بسا کسانی که هیچ اثری از آن حقیقت الاهی خود و رابطه فطری خود با خدا وند را به یاد نمی آورند و تنها به ذکر لسانی بسنده می کنند.
برخی دیگر از این هویت الاهی خود آگاه شده و طالب بازگشت به سوی خدا شده اند و در مسیر ذکر حرکت می کنند، تا آن جا که ذاکر و مذکور با هم یکی شوند. بنابراین از این دیدگاه هر فردی در مقام خاصی از ذکر واقع شده که مختص خود او است.
اما در مورد ذکر به معنای ورد و تکرار اسماءالله باید گفت: این مسئله در اسلام با دو دیدگاه و از دو بُعد متفاوت مورد توجه بوده است:
1. بُعد شریعت
2. بعد عرفان و طریقت.
در بُعد شریعت می توان به احادیث فراوانی اشاره کرد که در آنها توصیه به اذکار و اوراد مقدسی شده است که انجام دادن آنها باعث پیشرفت معنوی و تقرب الی الله بوده و نتایج مطلوب شارع را در پی خواهد داشت. از این جهت همۀ اذکار و اوراد دارای مطلوبیت بوده و هرکسی در هر مقام و منزلت معنوی می تواند این اذکار را انجام دهد؛ مثلاً ذکر صلوات که بیشترین سفارش در مورد آن شده، یا استغفار و لاحول و لا قوه الا بالله و ... که در کتاب های دعا  و روایت مشهور است، این اذکار به طور معمول تابع شرایط خاص و ویژه ای که اهل عرفان و ریاضت به آن پرداخته اند نبوده و اختصاص به فرد یا گروه یا مقامات معنوی خاصی هم ندارند و همه این اذکار در واقع جنبۀ آماده سازی قلب را دارند تا معراج معنوی و سفر باطنی بازگشت به سوی خدا در فردِ ذاکر، آغاز شود.
2. اما در بُعد عرفانی معمولاً در برخی دستور العمل های عرفانی دیده می شود که سالک به انجام دادن ذکری خاص در تعدادی خاص و در ایامی خاص و (در یک اربعین) توصیه می شود که آثار روحی و روانی خاصی را هم در پی خواهد داشت. نکتۀ قابل توجه در این مسئله این است که این گونه دستو ر العمل های عرفانی نیاز به استاد و اذن داشته و نمی توان آن را برای همگان توصیه کرد. البته، در این مقام، هر ذکری و هر وردی مناسبت با مقام معنوی و جایگاه سالک و موانع خاص او خواهد داشت و از همین روی استاد کامل بنا بر علم خود مرید و سالک را به برنامۀ خاصی از اوراد و اذکار ترغیب می کند و در واقع به عنوان یک ابزار معنوی از تأثیرات این اذکار استفاده می کند.
از این دیدگاه طریقۀ اوراد و اذکار به عنوان یک عامل کمکی مورد استفاده قرار می گیرد، تا مراتبی از معراج معنوی و یا ورود به مقامات غیبی و معنوی برای سالک حاصل شود که در واقع نایل شدن به مرتبه خاصی از ذکر به معنای به یاد آوردن عوالم معنوی محسوب می شود.
گفتنی است که گاهی در برخی کتاب ها مطالب و دستور العمل هایی نقل شده که شامل اورادی خاص برای حصول اموری غیبی و ماوراء الطبیعه می باشند. پرداختن یه این مسائل بدون استادی آگاه و عارف باعث سردرگمی سالک  می شود؛ از این روی داشتن استاد کامل و واصل در این مسیر از امور ضروری محسوب می شود.
 

[1] سعیدی، گل بابا، فرهنگ اصطلاحات ابن عربی، ص 228، انتشارات شفیعی، چاپ دوم، تهران، 1384.
[2] سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص 402، انتشارات طهوری، چاپ چهارم، تهران، 1378.
[3]  طلاق، 10 و 11.
[4] حجر، 9.
[5] غزالی، کیمیای سعادت، ج1، ص254، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چاپ هفتم، 1375.
[6] امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص 292- 293، مؤسسه نشر آثار امام خمینی، تهران، چاپ بیست و هشتم، 1387.
[7] بقره، 152.
[8] نهج‏البلاغه، نامه 31.
[9] همان، خ 222.
[10] رعد، 28.
[11] طه، 14.
[12] انفال، 2.
[13] احزاب، 35.
[14] نهج البلاغة، خ 222.
[15] حشر ، 19
ترجمه پرسش در سایر زبانها
نظرات
تعداد نظر 0
لطفا مقدار را وارد نمایید
مثال : Yourname@YourDomane.ext
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید

طبقه بندی موضوعی

پرسش های اتفاقی

پربازدیدترین ها